eitaa logo
اَنیس.
21 دنبال‌کننده
39 عکس
16 ویدیو
0 فایل
به نام حضرت عشق؛ با عشق، زِ عشق مینویسم... بی عشق نخوان. متن هایی که امضای "انیس نویس" دارند، ساخته ذهن خود بنده می باشد. لطفا بدون ذکر نام کپی یا فوروارد نکنید. ارتباط 👈🏻 @mmianis
مشاهده در ایتا
دانلود
فریاد زد: _ تو یه هیولایی. _ نه نه نه نه... لحنش به شکل عجیبی آروم و کنترل شده بود پوزخندی گوشه لبش نشست و ادامه داد: من برای هیولا بودن زیادی جذابم، نیستم؟ آروم آروم به طرف تخت قدم برداشت زانو هاش رو دوطرف زانو های دختر که از لبه تخت آویزون بود تکیه داد. خیره تو چشم های درشتش روی صورتش خم شد و تکیه اش رو روی دست راستش داد اخم ظریفی بین ابروهاش گره خورده بود. صورت هاشون فقط چند میلی متر باهمدیگه فاصله داشت، جوری که وقتی شروع کرد به حرف زدن نفس هاشون باهم دیگه یکی میشد. صداش آروم و زمزمه وار بود انگار که نمی خواست کسی غیر از خودشون اینو بشنوه اما چه فرقی میکرد؟ به هر حال کسی جز اون دو نفر تو اتاق حضور نداشت _ میدونی؟.... من میتونستم خیلی بدتر و عوضی تر از این باشم که یکی مثل تو بهم بگه هیولا! دست چپش رو بالا اورد و نوازش وار روی موهای لَختش کشید _من میتونستم رسما شیطان و بزارم توی جیبم! پوزخندش از لبش پاک شد نگاهش جدی شد دستش... دیگه نوازش نمی کرد... فاصله اش رو از تخت زیاد کرد با لحن سردی گفت _اما تو ظرفیتت برای بد بودن همینقدر بود ! تو جنبه ی بدتر از اینی که الان هستی و نداشتی سرش آرم به سمت شونه راستش خم شد، چشماش حالت خمار گونه گرفت تو میتونستی همینقدر بد شی... و شدی.. اَنیس نویس
تو مرا از چیزی که بودم بسیار غمگین تر ساختی. آمده بودی که آرام جانم شوی، لبخند بعد از صبح آسایشم باشی، اما انتخاب کردی که آوار شوی بر این دل شکسته!. تو مرا آزرده خاطر ساختی و رفتی. این انتخاب تو بود و اشتباه من... اَنیس نویس
زمان: حجم: 59.5K
متنفرم ازون وقتایی که یک سال درد کشیدنت رو توی ده ثانیه با خنده تعریف میکنی برا کسی و اون هیچ وقت قرار نیست تیکه تیکه شدنت موقع تجربه اون لحظه هارو ببینه و بفهمه. اَنیس نویس
مارا به زیر چادر خاکی ات امان بده گم گشته بچه ایم و تو، پناهمان بده اَنیس نویس
اقیانوسی از حرف های ناگفته در من است. که جز با نوشتن آرام نمی گیرد موجی از کلمات و بار غمشان در سینه ام گرد آمده است، که سنگینی هر یک را تنها به دوش میکشم. قصه این است: هیچ کس شنوای حرف های عجیب و ژولیده ی من نیست و من برای فرار از فشار این تنهایی بر کاغذ و قلم پناه بردم، که به تعبیری معجزه پروردگار بود!. آن زمان که قرآن را معجزه خویش قرار داد و فرمود اگر اقیانوس ها جوهر شوند سخنان من تمام نمیشود.؛ من گویا شدم آن تک خلقت پروردگار که احساس تنهاییِ اورا دریابم و درک کنم و چه والا نعمتی که از میلیون ها خلائق نصیب من شد هرچند که من کوچک تر از آنم و درد همین است... اما برای او و برای احساس عزیزش اشک میریزم برای تنهایی اش... که سبب شد مرا خلق کند. اَنیس نویس
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما برای مادرم... ✍ . من وجودت را درخودم استشمام میکنم عزیزم! که چقدر شبیه تو هستم. اما ای مهر نامیرا چه ظالمانه وجودت ز هستی ام محو شد و چه بی رحمانه راه بر گلایه ها بستی! حالا اگر بگویم تورا ندیده ام، دروغ گفتم و اگر بگوم دیدمت حافظه یاری نمیکند.! تو مرا بر علیه خودم شوراندی با این وجود ای عمیق ترین جراحت قلبم و بزرگترین مصلحت عمرم... من هنوز تورا عاشقانه دوست دارم تماشا کن، پرده آخر نمایش عمرم این نیست! من به تو باز خواهم گشت. اَنیس نویس.
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای تو که عزیز قلبمی برای تو، که تکه ای از جانم هستی برای تو، که باعث شدی حس کنم آنچه هستم زیباست برای تو، که بدون هرگونه حرف اضافه نگاهم به نگاهت بند شد و مرا فهمیدی.... هزاران نرگس خوش بو، قربان نرگس چشمانت... اَنیس نویس
تصمیم بگیر.! اگر خودت برای خودت تصمیم نگیری... بقیه به جات میگیرن! اگر هیچ تصمیمی نگیری، بازهم این تویی که این تصمیم رو گرفتی. اَنیس نویس
اَنیس.
تصمیم بگیر.! اگر خودت برای خودت تصمیم نگیری... بقیه به جات میگیرن! اگر هیچ تصمیمی نگیری، بازهم
فکر کن تصمیم بگیر انتخاب کن الویت بندی کن.... اگر انجامش ندی بقیه به جای تو انجام میدن. انجامش بده. خودت انجانش بده
این روزها هرکسی را که میبینم و یا با او صحبت میکنم... از من می پرسد: خوبی؟ چه میکنی؟ این روزها چه کاره ای؟ من هم با استخوان در گلو پاسخش می دهم: هیچی، بیکاری! خوبم. راستش وقتی اینهارا میگویم، احساس میکنم سلول به سلول بدنم از من دلخور میشود و آن هزار شخصیت دیوانه ای که در ذهن دیوانه ترم ساخته ام، برای اینکه تنهایی ام را با آنها شریک شوم... آنها نیز از من دلگیر می شوند. آخر چه میشود گفت؟ بگویم امروز که تورا دیدم و جویای حالم شدی، امروز خوبم... اما دیروز نفسم یکی درمیان به سینه می آمد و می رفت. از شدت بغض و غم؟ خب نمیشود دیگر! میگویم خوبم و خبری نیست... مطمئن باش عزیزم آنهاهم منتظر شنیدن همین حرف اند و نه بیشتر از این. اما حقیقتی را که نمی توان گفت... میتوان نوشت! کاغذ همیشه پذیرای جنونم بوده و هست. حقیقت این است: این روزها خوب نیستم و تنها مشغولیت لحظه لحظه ام، صبر کردن است. صبر؛ آتش زیر خاکسترم که نمیدانم کی زبانه میکشد و جهان را به وسعتش می سوزاند؟. میگویند انسانهای صبور در عین قدرت ترسناک اند. آنها قدرتمندند چون با هرچیزی بهم نمی ریزند و ترسناک اند چون نمیدانی صبرشان کی تمام میشود. دروغ نمیگویم.! این روزها از خودم و صبری که میکشم میترسم حس میکنم با کوچک ترین محرک، الان است که فرو بپاشم و این فروپاشی دامن چه کسی را میگیرد؟ خدا میداند. این روزها از خودم میترسم اَنیس نویس