eitaa logo
اَنیس.
21 دنبال‌کننده
39 عکس
16 ویدیو
0 فایل
به نام حضرت عشق؛ با عشق، زِ عشق مینویسم... بی عشق نخوان. متن هایی که امضای "انیس نویس" دارند، ساخته ذهن خود بنده می باشد. لطفا بدون ذکر نام کپی یا فوروارد نکنید. ارتباط 👈🏻 @mmianis
مشاهده در ایتا
دانلود
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای تو که عزیز قلبمی برای تو، که تکه ای از جانم هستی برای تو، که باعث شدی حس کنم آنچه هستم زیباست برای تو، که بدون هرگونه حرف اضافه نگاهم به نگاهت بند شد و مرا فهمیدی.... هزاران نرگس خوش بو، قربان نرگس چشمانت... اَنیس نویس
تصمیم بگیر.! اگر خودت برای خودت تصمیم نگیری... بقیه به جات میگیرن! اگر هیچ تصمیمی نگیری، بازهم این تویی که این تصمیم رو گرفتی. اَنیس نویس
اَنیس.
تصمیم بگیر.! اگر خودت برای خودت تصمیم نگیری... بقیه به جات میگیرن! اگر هیچ تصمیمی نگیری، بازهم
فکر کن تصمیم بگیر انتخاب کن الویت بندی کن.... اگر انجامش ندی بقیه به جای تو انجام میدن. انجامش بده. خودت انجانش بده
این روزها هرکسی را که میبینم و یا با او صحبت میکنم... از من می پرسد: خوبی؟ چه میکنی؟ این روزها چه کاره ای؟ من هم با استخوان در گلو پاسخش می دهم: هیچی، بیکاری! خوبم. راستش وقتی اینهارا میگویم، احساس میکنم سلول به سلول بدنم از من دلخور میشود و آن هزار شخصیت دیوانه ای که در ذهن دیوانه ترم ساخته ام، برای اینکه تنهایی ام را با آنها شریک شوم... آنها نیز از من دلگیر می شوند. آخر چه میشود گفت؟ بگویم امروز که تورا دیدم و جویای حالم شدی، امروز خوبم... اما دیروز نفسم یکی درمیان به سینه می آمد و می رفت. از شدت بغض و غم؟ خب نمیشود دیگر! میگویم خوبم و خبری نیست... مطمئن باش عزیزم آنهاهم منتظر شنیدن همین حرف اند و نه بیشتر از این. اما حقیقتی را که نمی توان گفت... میتوان نوشت! کاغذ همیشه پذیرای جنونم بوده و هست. حقیقت این است: این روزها خوب نیستم و تنها مشغولیت لحظه لحظه ام، صبر کردن است. صبر؛ آتش زیر خاکسترم که نمیدانم کی زبانه میکشد و جهان را به وسعتش می سوزاند؟. میگویند انسانهای صبور در عین قدرت ترسناک اند. آنها قدرتمندند چون با هرچیزی بهم نمی ریزند و ترسناک اند چون نمیدانی صبرشان کی تمام میشود. دروغ نمیگویم.! این روزها از خودم و صبری که میکشم میترسم حس میکنم با کوچک ترین محرک، الان است که فرو بپاشم و این فروپاشی دامن چه کسی را میگیرد؟ خدا میداند. این روزها از خودم میترسم اَنیس نویس
امشب شب آرزو هاست.... اگه آرزو کنم بیام پیش تو، برآورده میشه؟
کجاست شانه ای برای تکیه دادن؟ و آغوشی برای پناه بردن؟ و گوشی برای شنیدن و لبی برای بوسیدن؟ دستی برسان و متصل کن... نفسی ببخش برای ادامه دادن. مجالی بده برای نطق و گلایه... که روزگار مرا به رگبار رنج بسته. چون طفل کوچک و نحیفی که نیمه جان است، زیر آوار تنهایی تقلا میکنم. و خستگی از تقلا چون بختکی سیاه رهایم نمیکند. بکش مرا خلاصم کن که من از خود گریزانم سپس زِ نو، متولد کن اَنیس نویس
حُسِیْن؛ 🫀
چون فطرسم که بال و پر شکسته ست تو حسینی و من ، خیالم چه راحت است اَنیس نویس.