1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گوشه حرمت کنار درب ضریح جا شدم
درستش این است بگویم جایم دادی...
وگرنه که در آن شلوغی مگر به همین راحتی هاست؟
که گوشه ای دنج
رو به روی ضریح
در آن زاویه ی خوب
بنشینی و درد دل کنی؟
هیچ شبی هم نه ، شب شهادت؟
راستش فرصت کم بود و حواس پرتی زیاد
فدایت شوم
نشد بگویم آنچه در دل دارم
حالا که دیگر شب از نیمه گذشته و من سر پر سودایم را این چنین بر کاغذ و قلم تحمیل میکنم....
تو بخوان
و بشنو
و ببین
که من
باز در سوگ مادری
باز با نام معصومه نشستم
اشک میریزم و غصه میخورم
و عزادار خواهر سلطان مشهدم
مرا دخترت بدان
ما بچه های همین خانه ایم
آغوشِ اَمنِ اَنیس
اَنیس نویس
مهربان ناآشنا...
که روزی جهانم در تو خلاصه میشد؛
بسیاری از احساسات درونم، به خواب مرگ فرو رفتند
قاتل بسیاری از آنها خودم بودم.
اَنیس نویس.
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب در ره و می در کف و ایام به کام است...
دیوانه دل ما ز همین چند قدح خوب خراب ست
____________🌴🌘
اَنیس نویس
فریاد زد:
_ تو یه هیولایی.
_ نه نه نه نه...
لحنش به شکل عجیبی آروم و کنترل شده بود
پوزخندی گوشه لبش نشست و ادامه داد:
من برای هیولا بودن زیادی جذابم، نیستم؟
آروم آروم به طرف تخت قدم برداشت
زانو هاش رو دوطرف زانو های دختر که از لبه تخت آویزون بود تکیه داد.
خیره تو چشم های درشتش روی صورتش خم شد و تکیه اش رو روی دست راستش داد
اخم ظریفی بین ابروهاش گره خورده بود.
صورت هاشون فقط چند میلی متر باهمدیگه فاصله داشت، جوری که وقتی شروع کرد به حرف زدن نفس هاشون باهم دیگه یکی میشد.
صداش آروم و زمزمه وار بود
انگار که نمی خواست کسی غیر از خودشون اینو بشنوه
اما چه فرقی میکرد؟ به هر حال کسی جز اون دو نفر تو اتاق حضور نداشت
_ میدونی؟....
من میتونستم خیلی بدتر و عوضی تر از این باشم که یکی مثل تو بهم بگه هیولا!
دست چپش رو بالا اورد و نوازش وار روی موهای لَختش کشید
_من میتونستم رسما شیطان و بزارم توی جیبم!
پوزخندش از لبش پاک شد
نگاهش جدی شد
دستش...
دیگه نوازش نمی کرد...
فاصله اش رو از تخت زیاد کرد
با لحن سردی گفت
_اما تو
ظرفیتت برای بد بودن همینقدر بود !
تو جنبه ی بدتر از اینی که الان هستی و نداشتی
سرش آرم به سمت شونه راستش خم شد، چشماش حالت خمار گونه گرفت
تو میتونستی همینقدر بد شی...
و شدی..
اَنیس نویس
تو مرا از چیزی که بودم بسیار غمگین تر ساختی.
آمده بودی که آرام جانم شوی،
لبخند بعد از صبح آسایشم باشی،
اما انتخاب کردی که آوار شوی بر این دل شکسته!.
تو مرا آزرده خاطر ساختی و رفتی.
این انتخاب تو بود
و اشتباه من...
اَنیس نویس
زمان:
حجم:
59.5K
متنفرم ازون وقتایی که یک سال درد کشیدنت رو توی ده ثانیه با خنده تعریف میکنی برا کسی
و اون هیچ وقت قرار نیست تیکه تیکه شدنت موقع تجربه اون لحظه هارو ببینه و بفهمه.
اَنیس نویس
اَنیس.
مارا به زیر چادر خاکی ات امان بده گم گشته بچه ایم و تو، پناهمان بده اَنیس نویس
زهرا شدی که مادر بخوانمت
اقیانوسی از حرف های ناگفته در من است.
که جز با نوشتن آرام نمی گیرد
موجی از کلمات و بار غمشان در سینه ام گرد آمده است،
که سنگینی هر یک را تنها به دوش میکشم.
قصه این است: هیچ کس شنوای حرف های عجیب و ژولیده ی من نیست
و من برای فرار از فشار این تنهایی بر کاغذ و قلم پناه بردم، که به تعبیری معجزه پروردگار بود!.
آن زمان که قرآن را معجزه خویش قرار داد و فرمود اگر اقیانوس ها جوهر شوند سخنان من تمام نمیشود.؛
من گویا شدم آن تک خلقت پروردگار که احساس تنهاییِ اورا دریابم و درک کنم
و چه والا نعمتی که از میلیون ها خلائق نصیب من شد
هرچند که من کوچک تر از آنم و درد همین است...
اما برای او و برای احساس عزیزش اشک میریزم
برای تنهایی اش...
که سبب شد مرا خلق کند.
اَنیس نویس
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما برای مادرم... ✍
.
من وجودت را درخودم استشمام میکنم عزیزم!
که چقدر شبیه تو هستم.
اما ای مهر نامیرا
چه ظالمانه وجودت ز هستی ام محو شد و چه بی رحمانه راه بر گلایه ها بستی!
حالا اگر بگویم تورا ندیده ام، دروغ گفتم
و اگر بگوم دیدمت حافظه یاری نمیکند.!
تو مرا بر علیه خودم شوراندی
با این وجود
ای عمیق ترین جراحت قلبم و بزرگترین مصلحت عمرم...
من هنوز تورا عاشقانه دوست دارم
تماشا کن، پرده آخر نمایش عمرم این نیست!
من به تو باز خواهم گشت.
اَنیس نویس.
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای تو که عزیز قلبمی
برای تو، که تکه ای از جانم هستی
برای تو، که باعث شدی حس کنم آنچه هستم زیباست
برای تو، که بدون هرگونه حرف اضافه نگاهم به نگاهت بند شد و مرا فهمیدی....
هزاران نرگس خوش بو، قربان نرگس چشمانت...
اَنیس نویس