eitaa logo
حِدار | محدثه ادیب
327 دنبال‌کننده
562 عکس
30 ویدیو
7 فایل
دنیا از نگاه من .... برام بنویس: @adib_315
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب خیلی خیابون شلوغ‌تر بود..
حال و هوای امشبم اینطوریه که دلم می‌خواد چهارزانو بشینم رو به روت و تا صبح _شایدم بیشتر_ تندتند حرف بزنم، بخندم، گریه کنم، و از ترس اینکه مبادا وقت تلف شه، وسط حرفام همش تو ذهنم موضوع بعدی و ردیف کنم و دسته‌دسته یه گوشه حاضر و آماده بچینم.. یهو وسط گوش دادن‌هات بگم: راستی چایی سرد شد، بزار عوض کنم و بگی: تو تعریف کن من میارم و من متوجه سرد شدن چای بعدی هم نشم.. از خودم بگم، از دوروبرم، از مسئولیت‌هایی که تموم نمیشه، از‌ اینکه اصلا کی گفت ما بار عالم به دوش بکشیم؟ از خوشی‌ها، ناخوشی‌ها، از ترس‌هام_بدون اینکه بترسم مسخره‌م کنی_، از آدمایی که قبلا می‌شناختم و الان غریبه‌ن، غریبه‌هایی که الان آشنای‌آشنای آشنان.. از اینکه از این به بعدمون چی می‌شه؟ تو هم بگی: "بی‌خبری؛خوش خبری" و بلند بلند به ترس‌های نیومده‌مون بخندیم.. چرا نیستی؟ ✍محدثه ادیب @mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
این پیمان مکه از اسمش پیداست که به زودی قراره موریانه‌ها بخورنش.. ✍محدثه ادیب @mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گذشت روز و شب و ماه و سال از پی هم؛ مرا ولی ز وصالت سر گذشتن نیست... @mimadib
سلام دوستان می‌خوام طبق قولی که داده بودم یه بیوگرافی مختصر بزارم...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام به دوستان عزیزم ؛ خیلی خیلی خوش اومدید من محدثه ادیب هستم، سال ۷۲ قسمتم شد رو زمین خدا نفس بکشم "به عدد یارای امام حسین:)" این قسمت و روزی تا کی ادامه پیدا کنه رو نمیدونم:) بروجرد به دنیا اومدم، در حال حاضر تهران زندگی می‌کنم ولی بالاخره یه روز اهل نجف می‌شم🫀 استاد مطالعه و تحصیل در زمینه های نامنظم هستم! طوریکه دبیرستان علی‌رغمِ علاقه‌م به رشته‌ی عکاسی، تجربی خوندم، سال آخر تغییر رشته دادم و پیش‌دانشگاهی هنر خوندم و کنکور هنر دادم و طراحی لباس خوندم.. رتبه‌ی خوبی داشتم اما بخاطر حساسیت خونواده مجبور شدم دانشگاه سطح پایینتر از انتظارم تو شهر خودمون برم که باعث شد حسابی تو ذوقم بخوره و تو مقطع کاردانی رهاش کردم.. کجا رفتم؟ حوزه علمیه:) چندسالی اونجا درس خوندم، تو مصاحبه هم گفتم که میخوام هنر و دین و باهم ترکیب کنم و ارائه بدم، مثلا اونموقع واقعا قصد داشتم با متن ها و اصول عرفانی نمایشنامه‌های تئاتر بنویسم که متاسفانه انقدر حجم درس‌ها زیاد بود نتونستم از پسش بربیام و هنوزم گوشه‌ی ذهنم هست که اون نمایشنامه نویسی رو ادامه بدم وسطای درس حوزه بود که ازدواج کردم و شهر محل زندگیم تغییر کرد، و البته اون ویروس نحسم همه‌گیر شد، دیگه اینجوری شد که درس حوزه نیمه تموم موند و الان از اون روزا برام یه گنجینه از استادها و دوستای عالی و خاطرات شیرین باقی مونده .. بنظرم هرکسی تو زندگی‌نامه ش باید کربلا رفتن یا نرفتنش و لحاظ کنه و الهی که همه‌ی کسانی که نرفتن بتونن بزودی تجربه‌ش کنن❤️ من تا الان که دارم اینو می‌نویسم ده‌بار الحمدلله روزیم شده که ۷بارش اربعین بوده♡ از بچگی عاشق مطالعه بودم که مدیون خونواده‌ی عزیزم هستم؛ طوریکه تو خونه‌ی ما همیشه کتاب دست یکی می‌دیدی.. (این واقعا یه نکته‌ی تربیتی مهمه و من خیلی متاسفم که علی‌رغم اینکه گوشی دست بچه هام نمیدم ولی اونا بیشتر از کتاب، گوشی تو دست منو اطرافیان می‌بینن و امیدوارم بتونم اثر مخرب این موضوع و کمتر کنم براشون) از ۷ سالگی با یه آداب و جشن کوچیک اولین کارت عضویت کتابخونه رو گرفتم:) و اولین داستانمو در سن حدودا یازده سالگی نوشتم. کلیات داستانش هنوز یادمه😌اسمش آخرین زیتون بود.. ◇۱◇ حِدار..اینجا کنجِ دنجِ منه🪴
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شب ۱۶۲ خیابان | بروجرد https://eitaa.com/mimadib