eitaa logo
حِدار | محدثه ادیب
328 دنبال‌کننده
562 عکس
30 ویدیو
7 فایل
دنیا از نگاه من .... برام بنویس: @adib_315
مشاهده در ایتا
دانلود
این پیمان مکه از اسمش پیداست که به زودی قراره موریانه‌ها بخورنش.. ✍محدثه ادیب @mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گذشت روز و شب و ماه و سال از پی هم؛ مرا ولی ز وصالت سر گذشتن نیست... @mimadib
سلام دوستان می‌خوام طبق قولی که داده بودم یه بیوگرافی مختصر بزارم...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام به دوستان عزیزم ؛ خیلی خیلی خوش اومدید من محدثه ادیب هستم، سال ۷۲ قسمتم شد رو زمین خدا نفس بکشم "به عدد یارای امام حسین:)" این قسمت و روزی تا کی ادامه پیدا کنه رو نمیدونم:) بروجرد به دنیا اومدم، در حال حاضر تهران زندگی می‌کنم ولی بالاخره یه روز اهل نجف می‌شم🫀 استاد مطالعه و تحصیل در زمینه های نامنظم هستم! طوریکه دبیرستان علی‌رغمِ علاقه‌م به رشته‌ی عکاسی، تجربی خوندم، سال آخر تغییر رشته دادم و پیش‌دانشگاهی هنر خوندم و کنکور هنر دادم و طراحی لباس خوندم.. رتبه‌ی خوبی داشتم اما بخاطر حساسیت خونواده مجبور شدم دانشگاه سطح پایینتر از انتظارم تو شهر خودمون برم که باعث شد حسابی تو ذوقم بخوره و تو مقطع کاردانی رهاش کردم.. کجا رفتم؟ حوزه علمیه:) چندسالی اونجا درس خوندم، تو مصاحبه هم گفتم که میخوام هنر و دین و باهم ترکیب کنم و ارائه بدم، مثلا اونموقع واقعا قصد داشتم با متن ها و اصول عرفانی نمایشنامه‌های تئاتر بنویسم که متاسفانه انقدر حجم درس‌ها زیاد بود نتونستم از پسش بربیام و هنوزم گوشه‌ی ذهنم هست که اون نمایشنامه نویسی رو ادامه بدم وسطای درس حوزه بود که ازدواج کردم و شهر محل زندگیم تغییر کرد، و البته اون ویروس نحسم همه‌گیر شد، دیگه اینجوری شد که درس حوزه نیمه تموم موند و الان از اون روزا برام یه گنجینه از استادها و دوستای عالی و خاطرات شیرین باقی مونده .. بنظرم هرکسی تو زندگی‌نامه ش باید کربلا رفتن یا نرفتنش و لحاظ کنه و الهی که همه‌ی کسانی که نرفتن بتونن بزودی تجربه‌ش کنن❤️ من تا الان که دارم اینو می‌نویسم ده‌بار الحمدلله روزیم شده که ۷بارش اربعین بوده♡ از بچگی عاشق مطالعه بودم که مدیون خونواده‌ی عزیزم هستم؛ طوریکه تو خونه‌ی ما همیشه کتاب دست یکی می‌دیدی.. (این واقعا یه نکته‌ی تربیتی مهمه و من خیلی متاسفم که علی‌رغم اینکه گوشی دست بچه هام نمیدم ولی اونا بیشتر از کتاب، گوشی تو دست منو اطرافیان می‌بینن و امیدوارم بتونم اثر مخرب این موضوع و کمتر کنم براشون) از ۷ سالگی با یه آداب و جشن کوچیک اولین کارت عضویت کتابخونه رو گرفتم:) و اولین داستانمو در سن حدودا یازده سالگی نوشتم. کلیات داستانش هنوز یادمه😌اسمش آخرین زیتون بود.. ◇۱◇ حِدار..اینجا کنجِ دنجِ منه🪴
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شب ۱۶۲ خیابان | بروجرد https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خدایا! خدای مهربان من و تمام از من بهترها! خدای ظهر عاشورای هیئت اندرزگو و گریه کنانِ جمعه‌شب‌های تکیه‌آقا‌مرتضی‌علیِ شوش! خدای هیئت ستوده و همه‌ی هیئت‌هایی که فقط مجردی می‌شود رفت و تا ساعت ِ۳ شب هروله کرد! خدای روضه‌های صبح حسینیه‌ی حق‌شناس (که همیشه خواب ماندم و نرفتم)! خدای روضه‌های زنانه‌ی عصر و عصرانه‌های پر و پیمانش! خدای روضه‌های تهِ سخنرانیِ حاج حسین انصاریان و اشک‌های معصومش! خدای روضه‌های امام‌زاده صالح که سال اول ازدواج در اوج غربتمان بوی خانه می‌داد و وقت برگشت "دنبالت می‌گردم خونه به خونه" را دانلود می‌کردیم و یک ساعت راهِ باقیمانده تا خانه را با پویانفر بلندبلند دم می‌گرفتیم! خدای هیئت سرچشمه که زمان کرونا وقتی محسن عراقی می‌خواند: "من ایرانم و تو عراقی" طوری زار می‌زدیم، انگار نریمان‌ پناهی روضه‌ی گودال خوانده باشد. خدای
 
"محفل"
،
هیئت هفتگیِ مجردی‌ام که وقتی بنا شد غربت بروم، بیشتر برای دوری از آنجا گریه کردم تا خانواده‌ام.. خدای
"محبان"
، 
هیئت هفتگیِ تهرانم که حالا مثل مادری که محبت یک فرزند او را از محبت فرزند دیگر غافل نمی‌کند، دلم برایش می‌تپد! خدای سقاخانه‌های بروجرد که حالا از پیرزن‌های روضه‌دارش فقط چندتایشان در قید حیاتند! خدای سینه‌زنی‌های اتوکشیده‌ی یزدی‌ها که هیچوقت نفهمیدم چطور این‌قدر مرتب و منظمند! خدای آنهایی که وقتی از روضه اسارت بر‌می‌گردند، باید صورتشان را از اهل خانه و بچه‌ها پنهان کنند که دل کسی مثل دل خودشان ریش نشود! خدای حسینیه‌ی دلریش! خدای هیئت سیدجواد ذاکر که داغش به دلم مانده! خدای هیئت سه‌شنبه‌های مشهد که چندسال است می‌خواهیم برویم و جور نمی‌شود! خدای روضه‌خوان معلولی که همه‌جا بی‌دعوت و بادیگارد می‌آمد و هیچکس نمی‌فهمید چه می‌خواند و فقط من و حضرت زهرا س از اول تا آخر با آواهایش گریه می‌کردیم! خدای هیئت‌های شلوغ و روضه‌های خلوت! خدای مداح‌های جوان و ناشناخته و پیرهای سینه‌سوخته! محرم و صفر دارد تمام می‌شود؛ قربانت شوم، نکند روزی بیاید که روضه‌ی عبداللهِ حاج محمود را از تلویزیون بیمارستان بشنوم و بغض شوم و حتی مرگ هم نخواهم چراکه عمری دعا کرده‌ام در روضه بمیرم! خدای حسین و حسین‌چی‌ها! اگر راه دارد ما را در بهشت، پلاک بغلیِ امام حسین ع منزل بده، شاید کمی آرام بگیریم. اینجا که روزیمان نشد حتی‌ در خواب ببینیمش اما به مادرش قسم چون مادر ِجوان مرده برایش سوختیم و داغ دیدیم.. بگذار به قول خدابیامرز روضه‌خوانِ نابینای مادرم ببینیم آب می‌نوشد حسین و جگرمان خنک شود.. ✍محدثه ادیب محرم و صفر ۱۴۴۸ @mimadib