eitaa logo
حِدار | محدثه ادیب
325 دنبال‌کننده
561 عکس
30 ویدیو
7 فایل
دنیا از نگاه من .... برام بنویس: @adib_315
مشاهده در ایتا
دانلود
غم فرستادهٔ عشق است، عزیزش دارید...🕊 🫀https://eitaa.com/mimadib
کتابای امسالم رسید😎🤩
°○🦋○° دشتِ امسال ... https://eitaa.com/mimadib
🪴 ... 📚 ... 🪴 من و کتاب سه دیدار مردی در تبعید ابدی تربیت کودک آتش بدون دود آناتومی داستان https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خیابان امروز، همه‌چیزش شبیه خطّ مقدم جبهه‌هاست و پرچمی که اسلحه این روزهای ماست... ●|@abootorab7
آمدیم ؛ نبودید..💔 شب ِ۹۲ | کشوردوست https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌ حسرتِ کوتاهی در کارهای گذشته را با تلاش در آینده جبران کنید. امام‌هادی‌ ع https://eitaa.com/mimadib
در را با ضربه‌ی محکم ِپا باز می‌کنم و کلافه و خراب پای میز مطالعه می‌نشیم؛ شمع روی میز را روشن می‌کنم. حُرم صورتم از اثر گریه، فضای دورم را گرم کرده ! باعجله قلم را برمی‌دارم و با آستین باقیمانده‌ی اشک‌هایم را می‌گیرم ، دیگر نمی‌توانم ! زندگی میان اینهمه سر به مهر بی خدا جانم را گرفته .. جایی که نشود نام علی را با افتخار برد زنده بودن چه سود ؟ مردن در این زمانه شرافتش از زندگی بیشتر است .. تتها امیدمان به ذخیره‌ی خدا بر زمین "علی بن نقی ع " است.. باید برایش بنویسم ،وگرنه همین جا بغض کارم را تمام خواهد کرد: سپاس خداوندی را که انوار خویش را در تاریکی زمین به امانت گذاشت اما بعد؛ سرورم گویی تمام ِبغض به علی ع در جامعه، مشتی شده و گلوی شیعیان را تا سرحد مرگ می‌فشارد. تنها روزنه ی امید برای ادامه‌ی راه، وجود مبارک شماست که تیغ دوری همان را هم ذره ذره ذبح می‌کند! چگونه بگذرانم روزگار دور از شمارا ؟ و چه کنیم وقتی دلمان از هوای صحبت با امام زمانمان پراست؟ کاغذ نامه را به آرامی می‌پیچم و در جعبه خرمایی که جایی برای پنهان کردن کاغذ دارد،جای می‌دهم. به سرعت بیرون می‌روم تا هرچه سریعتر به دست آقاجان برسد.. قسمت اول ✍ https://eitaa.com/mimadib
صدای در این روزها هزاران بار قلبم را از جای درآورده .. خداکند که این‌بار نامه رسان باشد! _سلام علیکم ، عبدالله شمایید؟ +سلام خدا برشما ، به نام بله ولی به کردار،نمی‌دانم.. جوان نامه رسان لبخندی زد و گفت: ان‌شالله که به دعای مولایمان همه عبدالله باشیم .. دستش را به سمتم گرفت و طوریکه می‌خواست بامن دست دهد از آستینش نامه ای در دستم گذاشت. هرچه اصرار کردم که به خانه بیایید و کمی خستگی راه را کم کند قبول نکرد و گفت که کارهایی دارد.. تا نیمه های کوچه رفتنش را نگاه کردم و بعد در را بستم در خانه کسی نبود پس نیازی به پناه بردن به اتاق نداشتم همانجا تکیه به در دادم و روی زمین نشستم. خداراهزاران بار شکر که امام هادی ع مرا لایق دانست تا پاسخ نامه ام را بدهد،بلکه این قلب، این غزال زخمی کمی آرام بگیرد.. کاغذ نامه را که رد دست دوست داشت،ابتدا روی چشمها و صورتم گذاشتم و بعد مقابل صورتم گرفتم و به آرامی باز کردم . "بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم إِنْ كَانَتْ لَکَ حَاجَةٌ فَحَرِّک شَفَتَيْک" هر گاه به ما نیاز داشتی، لبت را حرکت بده و سخنت را بگو ما از شما دور نيستيم.. قسمت دوم ✍ https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا