لیوان چای را روی میز به خودم نزدیک میکنم .سعی میکنم هر دو دستم را اطرافش جای دهم .
پوستم کمی میسوزد اما اینبار برخلاف همهی عمرم از سوختن فرار نمیکنم!
کاش بیشتر سوخته بودم،
مثلا با آتشی که آن روز، زمستانِ نگاهش به سینه ام انداخته بود و یک عمر به روی دلم نیاوردم!
آرام لیوان را نزدیک صورتم میبرم،
به تصویر لرزانم در دایرهی لیوان خیره میشوم، کاش دستی دراز کنم و خودم را از این چاه بیانتها بیرون بکشم..
عطر و گرمای هل و زنجبیل با نوازش بخار روی گونه ام مینشیند و
بهانه ای میشود برای جاری شدن چشمهایم..
تمام هویتم با چکیدن قطرهای اشک در لیوان به هم میریزد..
مثل همان روزی که از دوچرخه افتادم و برای آخرین بار بیمحابا گریستم..
کاش به جای دلم همه ی عمر زانوهایم زخمیِ بازی های کودکانه بود ..
چقدر زندگیِ نکرده در تمام سالهایی که به احتیاط گذشت مثل پیچکی گلوی جانم را فشرده بود و صدایش را درنیاورده بودم؛
حالا باید مرگ را با حسرت در آغوش بکشم!
نوش جان..
#لاادری
#تمرین
#محدثه_ادیب
https://eitaa.com/mimadib
وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ.
و اگر خدا برایت خوبی بخواهد،
هیچ کس مانع فضل او نخواهد شد.
🍃 https://eitaa.com/mimadib
به زید بن صوحان گفتند:
از علی رو برگردان!
گفت:
میخواهید موج را از فرات جدا کنید...؟!
من بدون #علی هیچم...
#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است
🌊
https://eitaa.com/mimadib
"شیرزن" به روایت تصویر
ماشالله یه تنه بیوگرافی اعتقادی خودشو به رخ میکشید..
https://eitaa.com/mimadib