eitaa logo
میمِ ثاٰنی؛
1.4هزار دنبال‌کننده
26 عکس
8 ویدیو
0 فایل
تو آمَده‌ای به دُنباٰلِ خودَت بِگَردی و بَرگردی./ . °صندقِ پستی ناٰمه‌ها: ble.ir/SendHarfBot?start=169e250f87ea94 . |°لطفاً کپی نکنید. فقط فوروارد و یا نشر با نام #میم_سادات_هاشمی
مشاهده در ایتا
دانلود
اوّل/ خودم راٰ به مردگی نمیزنم. راستی راستی مُرده‌ام. گور ندارم بخوابم. مُردن مفتکی نیست و قبرِ آقابزرگ را هم دو طبقه نخریدیم برای مبادا. جربزه‌ی نِک و ناله‌‌ هم ندارم؛ انگار اعتراف به مُفلِسی و ناچیزی، و غمی جُز غمِ وطن خوردن، پفیوزیست. من امّا شبها پرچمم را توی شکمِ تاریکی دور میدهم و غمِ نان میخورم. با جیب سوراخِ هوا کشیده، شعار تازه‌ای که مشق کردم را عربده میزنم… دوّم/ -«ماٰ کهنه نظامِ شریفِ وفادارِ فقیریم». پِپسی را میتِکانَد تا گازش برود. لقمه‌ی گوجه و کباب، لول شده توی لپش. میپرسد:«کجا فقیریم؟» نشسته‌ایم لای کثیفیِ رستورانی بَرِ میدان. انگشت سبابه‌ام را میچسبانم به شیشه رو به مردم. میگویم:«ایناها. اینجا.» سوّم/ -«عوضِ خیراتِ کالابرگ. یکم پایین بِکِشن!» سینی شربت بهارنارنج را میگرداند بینِ سواری‌ها. چراغ قرمز مانده روی ثانیه‌ی سی و هفت، دود و بوق هوا رفته. میگوید:«تنهاٰ چیزی که همیشه پایین کشیدن شلوارمونه!» بعد میدوَد سمت پیک موتوری که برای یک لیوان بیشتر، دست تکان داده. توی صورتِ گل‌افتاده‌‌اش دنبالِ خستگی میگردم. پیداٰ نمیکنم! توی رقص بوکه‌های نور مردی راٰ میبینم که میتواند هزار و یک شبِ دیگر شربت بگرداند و با گواش روی پیشانی‌اش بعد هر وضو پرچم ایران بکشد. عرقِ سبیلش را با آستین میگیرد. به تولد دختر و خُرده حقوقش فکر میکند… میدانم.. چهاٰرم/ -«ماٰ برای خونه میمیریم نه صاحب‌خونه.» ویلچرِ خالی را هول میدهم زیرِ سایه تا صندلی‌اش خُنک بماند. با چشم میچرخم لای جمعیت، دنبالِ عصادست‌ها. میگویم:«بد گفتی! مسئولین و دولت، صاحب‌خونه نیستن. خُدا صاحبه که اینجاییم و میمیریم.» کمک میدهم پیرزنی که پرچمِ کوچکی را با چادر به کمر بسته، روی ویلچر بنشیند. بعد ویلچر راٰ امانت میسپارم و میروم تا سمبوسه‌ی صد و چهل توماٰنی بخرم، درحالیکه که صاحب‌خاٰنه را به رزاقیتش قسم میدهم... @mimsani 🕊
میمِ ثاٰنی؛
اوّل/ خودم راٰ به مردگی نمیزنم. راستی راستی مُرده‌ام. گور ندارم بخوابم. مُردن مفتکی نیست و قبرِ آقاب
؛ [سکوتِ چند روزه‌م رو باٰ گله از وضعیتِ مذبوحانه‌مون شکستم و چند فریم قصه‌ی بدونِ سانسور گفتم... لطفاً تاب بیارید آزردگیم رو بابتِ آرزوهایی که از لای انگشتهامون زمین ریختن.]
شب بخیر و عیبی نداٰرد که بلاتکلیفی❤️‍🩹/
هزاٰر کولی در سرم دمام میزنند و دلم تکان میخورَد از یاد اینکه:«بنده‌ی خلَفی برای تو نبوده‌ام.». دلم تکان میخورد از اینکه پوستِ «آدم خوب‌ها» را روی استخوانم کشیده‌ام تا خاطرم نیاید چِقَدَر دست کشیده‌ام از تو و چِقَدَر مأیوس شده‌ای از من. از خردگی تا حالا که از آب و گل درآمده‌ام، هزاٰر هزار دستِ بریده‌ی مُحتاج نشسته روی شانه‌ام و «تو پاٰکی! برای من دعا کن» گفته، درحالیکه فقط من و تو میدانستیم مُستجابُ الدَعوه نیستم… که دعا کردنم یک پاپاسی نمی‌ارزد. سرشکسته و غمگینم و نمیدانم تو تا کجاهاٰ رازداری و این حقیقت را که من «مرتدِ مؤمنِ توام» پیش خودت نگه میداری… @mimsani 🕊
به تو مُشتاقم؛ به تو که ماجرای پشتِ همه‌ی غم‌ها و دلتنگی‌هایی. به تو که پُلی به روزهای دوری، به جوجَکانی، به گذشته‌ای که در آن هنوز شکسته نبودم. به تو مشتاٰقم. به تو که با تلق و تولوقِ قطار رجا به دست‌های امنِ امینت میرسیدم تا سنجاق سینه‌ای لب‌پر روی لباده‌ات باشم. به تو که ردای یشمیِ ریخته بر شانه‌ات را سرم میکشیدی و پولکیِ کنجدی دهانم میگذاشتی تا جُوالدوزی که سر غلط املاء و جغرافیا از بی‌بی خوردم یادم برود. به تو مشتاقم؛ به تو که آرزوهای یواشکی‌ام را میدانستی و توی گوش بی‌بی وِرد میخواندی تا خرگوشکِ پوشالیِ سر بازار رضا را برایم بخرد و آقاجان را راضی میکردی، عوضِ یکی، دوتا اشترودل بگیرد. به تو که طوطوهای رنگ برنگت را پر میدادی دورم و باد را هو میکردی توی موهام تا خیال کنم هم‌بازیِ گرگم به هوای منی و خاطرم نیایَد دوستی ندارم و توی صحن و سرا تنهام… به تو مُشتاقم سروِ باغستان رضوان، عزیز دورم! و امّیدوارم راستی راٰستی، دل به دل راه داشته باشد… @mimsani 🕊
میمِ ثاٰنی؛
به تو مُشتاقم؛ به تو که ماجرای پشتِ همه‌ی غم‌ها و دلتنگی‌هایی. به تو که پُلی به روزهای دوری، به جوجَ
؛ [سلاٰم، لطفاً این نامه‌ی چروکِ نمور از اشک رو بندازید تو ضریح امام رضا «ع» و بهش حتماً حتماً بگید که ایشون با قبا و ردای عنبرش همیشه مبارکِ منه. همین./]
من یه کاشیِ شکسته‌ی فیروزه‌ای تو دیواره‌ی حجره‌های حَرمتم؛
حالاٰ که من با تار و پودم کُهنه‌ی دوست داشتنتم، کاٰش اقلاً قالیِ پاخورده‌ی رواقت میبودم.../
https://ble.ir/mimsani سلاٰم آدمها؛ بیاید توی خونه‌ی «بله» هم دور باشیم. هردو تا پلتفرم گاهاً باگ میخورن. یک وقتهایی اینجا زودتر مطلب میذارم یک وقتهایی اونجا. خیالم راحت باشه که تو هر دوتا اَپ میآید میشینید ورِ دلم؟
[ پاٰره‌ توضیحات (۱): ] ۱.کتاب‌هایی که اموجی ندارن؛ از نگاهِ من نه مطلوب بودن و نه حتی خوندنی! ۲.کتاب‌هایی که اموجی 🌓 دارن؛ حتماً و قطعاً ارزش اقلاً یکبار خوندن رو دارن امّا خریدنی و لازم برای گذاشتن در کتابخونه، نیستن! قرض کنید و بخونید. ۳.کتاب‌هایی که اموجی ⭐️ دارن؛ شاهکارهایی که از بابتِ خوندن و داشتنشون مسرور خواهید شد و تفاوت بین اثر واقعاً خوب با ترند شده‌های زرد رو می‌فهمید. [ پاٰره‌ توضیحات (۲): ] این یادداشت، صرفاً گزاره‌ای از سلیقه و نگاه شخصی منه. در این لیست، هیچ اثری رو نقد و تحلیل نکردم و البته که مطلوب نبودن برخی کتابها که بعنوان شاهکار ازشون یاد میشه، کاملاً بدیهیه. فلذا خواهشاً به تریج قبای متعصبینِ جامعه‌ی کتاب‌خوانی برنخوره. بامهر./