eitaa logo
میمِ ثاٰنی؛
1.5هزار دنبال‌کننده
59 عکس
9 ویدیو
0 فایل
تو آمَده‌ای به دُنباٰلِ خودَت بِگَردی و بَرگردی./ . °صندقِ پستی ناٰمه‌ها: ble.ir/SendHarfBot?start=169e250f87ea94 . |°کپی کردن؟ رضایت نداٰرم. فقط فوروارد و یا نشر با نام #میم_سادات_هاشمی
مشاهده در ایتا
دانلود
میمِ ثاٰنی؛
آب، آبِرو گرفته بود از دست‌هاٰش و حالاٰ هِی تنه میکشید به چکمه‌هایِ او تا هَمه‌ی هَست و بودش را تا ج
؛ [ عزیزَم! خُدا و مذهبِ من! چقدر برای گفتن و سُرودن از وجاهت و ملاحتِ تو در واژه و وصف فقیرم! واله‌ و مست از نوشتن برای رخِ قشنگِ قمرگونت، دائم و آن به آن بالیدم که عموی منی. نمی‌دونم فراتر از عشق‌باٰزی چی میشه گفت زیباصنم؛ ولی من هر وقت از شما می‌نویسم به همون دُچار میشم. خوش بحالِ چَشم‌هایِ عاقبت‌بخیر و خوشبختی که دیدنت ابوفاضل «ع». تو زیباترین تصویری بودی که میشُد تو این دنیای خاکستریِ تحقیرشده دید./ ]
دستِ من خورد به آبی که نَصیبِ تو نشُد./
در زیاٰرت حضرتِ عباس «ع» آمده: «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بالَغْتَ فِي النَّصِيحَةِ، وَأَعْطَيْتَ غايَةَ الْمَجْهُودِ | گواٰهی و شهادت میدهم که تو در خیرخواٰهی کوشیدی و نهاٰیتِ تلاشت را کردی..» و من به چشم‌هاٰی دلواپسِ درخشانت که نمِ خون گرفت، به بینیِ استخواٰنی و لب و دهانِ بی‌نقصت که شکست، به گردن افراشته و موزونت که چاک چاکِ نیزه و قداره شد فکر میکنم. به دست‌هاٰی سخاوتمندت که علی «ع» بوسیده بود درحاٰلیکه میدانِست نذرِ حسین‌اند و به جورچینِ پاشیده‌ی تنت که پاره پاره، قطعه به قطعه میانه‌ی راٰه گم میشد فکر میکنم و میدانم که هیچ‌جای شماتت و ملامت نیست! چرا که «عقاب» در سایه‌ روشنِ نخل‌های پرت ‌و پلای صحرا چهارنعل میدَوید امّا راٰه دراز بود و گرگ زیاد و گوشتِ تنت کم… شهادَت میدهم که تو نهاٰیتِ تلاشت را کردی.. @mimsani 🕊
[ تنِ عباٰس «ع» در این مَعرکه هِی کم میشُد.🥀 ]
نیم رخِ لگد کوبِ بهم‌ریخته‌ات هنوز مفخم و روشن است. هنوز نشاٰنه‌ای از دهان و دندانِ فاطِمه «س» و چشم‌هایِ کاونده‌ی علی «ع» توی صورتت پیداست. نامرَتبی، امّا هنوز حُسِینی «ع»! همهٔ تقصیرِ تو همین است که یاد و خاطرِ پدرت را تداعی میکنی. مَهی چرک‌تابی که هر چه زدند خاٰموش نشُدی. حالاٰ دارند زِنده زِنده تو را دَفن میکنند… @mimsani 🕊
به یکباٰره میبینی جواٰنی سالخورده‌ای. اوّلِ بُرج، خرجت را از بَرجت جدا میکنی؛ قسطِ وام و قبضِ خط و قرضت را کنار میگذاری، شهریهٔ دانشگاه و باشگاٰه را واریز میکنی و دوتا کنسروِ تُن و یک بسته تُست و مُشتی صیفی‌ و سبزیجاٰت میخری تا خیلی هم خودَت را نبازی و خیال کُنی هفته‌ای سه نوبَت ورزش میکنی پس مُفیدی، زیستنت مفلوکانه نیست و از باقیِ مردم عقب نمانده‌ای. اگر چندرغازی بماند از میلی و چی‌چی‌گُلد چندسوتی طلا میگیری و میشماری چندتا دیگر بخواٰبی میتوانی یک اتولِ دستِ دوی دور رنگ بخری؟ میبینی هنوز هزار و یک شبِ دیگر باقیست و آرزو میکنی کاش عمرِ اصحاب کهف را داشته باشی. بعد میفَهمی برایِ دوردور و کافه‌نشینی زیادی بی‌مایه‌ای؛ پس مشغله‌ راٰ بهانه میکنی، دوستانِ اندکت را کمتر میبینی و اجازه میدَهی نهنگِ تنهایی تو را ببلعد چون دیگر بزرگسالی، و بی‌کس بودن را به مراتب بهتر از بی‌پول بودن میدانی. به یکباٰره میبینی جوانی سالخوره‌ای… @mimsani 🕊
میمِ ثاٰنی؛
به یکباٰره میبینی جواٰنی سالخورده‌ای. اوّلِ بُرج، خرجت را از بَرجت جدا میکنی؛ قسطِ وام و قبضِ خط و ق
؛ [ این روزهاٰ - ماٰ | همه‌ی ما! ] پ.ن: تو عقب نَموندی عزیز... فقط اونایی که از دور خیلی جلوتر بنظر میرسن، تو پنهان کردن ناکامی‌ها و نشدن‌ها و نرسیدن‌هاشون مهارت بیشتری دارن... همین.
بزرگساٰلی اینطوریه که بلأخره برایِ همه‌ی اِهِن و تُلُپ‌ و هاٰرت و پورت‌ها و دستِ همیشه درازِ طلبکارت، شرمنده میشی و میفَهمی زندگی، هیچوقت رویِ خوش نداشته و همه‌ی این مُدت بابا ساختَتِش. ولی دیگه برایِ فهمیدن، جبراٰن و قدردانی دیره و اون خیلی پیر شُده…/