با این همه اخبار تلخ جنگ، شهادت سرداران و مردم عزیزمون، طبیعه که گاهی احساس نا امیدی یا بیحوصلگی میکنیم
و سوال هایی که تو ذهنمون میچرخه
تو این شرایط، اصلاً حال و حوصلهای میمونه برای کارای دیگه؟
اصلاً من وسط این همه جنگ و اتفاقات تلخ دارم چیکار میکنم؟
چرا باید تو این زمان و مکان زندگی کنم؟
من میتونستم تو دورانی باشم که اصلا جنگی نبوده باشه و صلح برقرار بوده باشه
@mind_depths🧠✨️
و اینجاست که دقیقا سر و کلهی معنا تو زندگیمون پیدا میشه
«کسی که برای زیستن چرایی دارد، با هر چگونگی خواهد ساخت.»
معنا یعنی اینکه حتی تو دل نگرانی و غم، بپرسی:
من الان چه انتخابی دارم؟
چطور میتونم با بودنم یه تفاوتی تو زندگی یکی یا خودم ایجاد کنم؟
دیدین میگن به کی وصلی به چی وصلی؟ من میخوام ازتون همین سوال رو بپرسم
شما به چی وصلین؟ به کی وصلین؟
به چه چیزایی چسبیدین تو زندگی؟ چه چیزایی برای شما انگیزه بخشه تو زندگی؟ مسیرتونو هدفمند میکنه؟
شاید الان دوست داشتی تو دورهای باشی که جنگ نبود و همهچیز آرومتر بود.
ولی شاید وجود تو قراره تو همین روزای سخت، نقش کوچیکی تو امید دادن، کمک کردن، یا حتی مراقب خودت و اطرافیان داشته باشه
شاید اگه این شرایط نبود نمی تونستیم تمرین شجاعت کنیم شاید قراره شرایط بهمون یاد بده چگونه تاب آور تر بشیم، یاد بگیریم چجور ظرفیت روانیممون رو بالا ببریم .
در هر صورت چه معنا بساریم چه معنا نسازیم در میانه جنگ هستیم
سؤال مهم اینه در چنین شرایطی چطور میتونیم مؤثر باشیم؟
اگر منفعلانه فقط بنشینیم، اخبار را دنبال کنیم و غصه بخوریم، در واقع به نوعی عقبنشینی کردیم. این حالت نه حال ما را بهتر میکنه و نه کمکی به عبور از این روزها میکنه.
انسان ذاتاً میل به زندگی داره همین میل باعث میشه که بهطور طبیعی به سمت حرکت، معنا و عمل کشیده بشیم برای همین بعد از سوگواری، ناراحتی و پذیرش احساساتمان، کمی هدفمندتر به این فکر کنیم که الان چطور میتونیم فعالتر باشیم.
با توجه به معنایی که برای خودمون پیدا میکنیم، میتونیم بعضی فعالیتها رو تعیین کنیم کارهایی که باعث بشه حضورمون تو زندگی پررنگتر بشه.
مثلا میخوام رو زیاد شدن تحملم کار کنم ؟ میخوام رو تاب آوریم کار کنم ؟ میخوام کمک کنم به هموطنام کارهای جهادی انجام بدم؟ یا اصلا یه کانال بزنم توش تولید محتوا کنم یا اصلا به معنویتم و بعد درونیم بپردازم
Mind Depths|ژرفای ذهن
با توجه به معنایی که برای خودمون پیدا میکنیم، میتونیم بعضی فعالیتها رو تعیین کنیم کارهایی که باعث
و یه نکته دیگه منتظر تموم شدن جنگ یا یکم شرایط بهتر نشیم که کی تموم میشه بعد زندگی رو شروع کنیم وقتی ما منتظریم ادراکمون از زمان متفاوت میشه، انگار که تایم کش میاد و نمیگذره.
علاوه بر این وقتی آدم فقط منتظره، ذهنش هی برمیگرده به سوالای تکرای
کی تموم میشه؟ کی آروم میشه؟ کی راحت میشیم؟
و همین سؤال مدام، انرژی آدم رو میخوره.
ذهن ما وقتی کاری برای انجام دادن نداره، بیشتر درگیر نگرانی میشه
همین الان، همین امروز، وقتشه که یه نگاه به تقویم بندازی.
بنویس واسه سه ماه آیندهت، شش ماه آیندهت.
بگو تو این مدت، من با شرایط جنگی، قراره چکار کنم؟
@mind_depths🧠✨️
قرار نیست نگرانی رو صفر کنیم.
نگرانی طبیعیه
ولی نباید بذاریم تمام فضای ذهنمون رو بگیره.
اگه بخش کوچکی از ذهن درگیر نگرانی باشه و بخش بزرگترش درگیر ساختن و حرکت کردن، اون وقت حتی وسط سختیها هم احساس میکنی داری جلو میری.
چرا گاهی آدما با وجود شواهد و اطلاعات تو باور های سیاسی و فکریشون پافشاری میکنن؟
اگه یه کم از زاویه روانشناسی نگاه کنیم، میبینیم پشت این قضیه چند تا سازوکار جالب تو ذهن آدمها وجود داره.
@mind_depths🧠✨️
ذهن از تناقض بدش میاد
اسمش تو روانشناسی میشه ناهمخوانی شناختی(Cognitive Dissonance).
وقتی آدم با اطلاعاتی روبهرو میشه که با باورهای قبلیش جور درنمیاد، ذهنش دچار تنش میشه؛ چون قبول کردن دو چیز متناقض برای مغز سخته.
برای همین معمولاً یکی از این کارها رو میکنه
یا اطلاعات جدید رو رد میکنه
(رسانهها دروغ میگن)
یا یه جور توجیه پیدا میکنه تا باور قبلیش حفظ بشه
(حتماً مقصر یکی دیگه بوده)
این سازوکار دفاعی کمک به حفظ امنیت روانی کمک میکنه، حتی اگر به قیمت نادیدهگرفتن برخی شواهد باشه
باورها فقط فکر نیستن؛ بخشی از هویت ما هستن
خیلیها با یه جمع، خانواده یا فضای فکری بزرگ شدن.
برای همین عوض کردنِ باور فقط تغییرِ نظر نیست یعنی یه جور فاصله گرفتن از اون جمعی که بهش حس تعلق داریم.
ذهن هم معمولاً نمیخواد این حس تعلق رو از دست بده
برای همین آدم ناخودآگاه ترجیح میده باور قبلیش رو نگه داره تا احساس تنهایی یا طرد شدن نکنه.
وقتی فقط چیزایی رو ببینی که با حرفای خودت جور دربیان دچار سوگیری تأییدی شدی
ناخودآگاه دنبال نشونههایی میگرده که باور خودش رو تأیید کنه،
و چیزای مخالف رو یا نادیده میگیره، یا جدی نمیگیره همین باعث میشه تو حباب فکری گیر کنه (مثلا فقط اخبار اینترنشنال رو میبینه و بقیه جاها رو اصلا نمیخواد ببینه و بشنوه )