با توجه به معنایی که برای خودمون پیدا میکنیم، میتونیم بعضی فعالیتها رو تعیین کنیم کارهایی که باعث بشه حضورمون تو زندگی پررنگتر بشه.
مثلا میخوام رو زیاد شدن تحملم کار کنم ؟ میخوام رو تاب آوریم کار کنم ؟ میخوام کمک کنم به هموطنام کارهای جهادی انجام بدم؟ یا اصلا یه کانال بزنم توش تولید محتوا کنم یا اصلا به معنویتم و بعد درونیم بپردازم
Mind Depths|ژرفای ذهن
با توجه به معنایی که برای خودمون پیدا میکنیم، میتونیم بعضی فعالیتها رو تعیین کنیم کارهایی که باعث
و یه نکته دیگه منتظر تموم شدن جنگ یا یکم شرایط بهتر نشیم که کی تموم میشه بعد زندگی رو شروع کنیم وقتی ما منتظریم ادراکمون از زمان متفاوت میشه، انگار که تایم کش میاد و نمیگذره.
علاوه بر این وقتی آدم فقط منتظره، ذهنش هی برمیگرده به سوالای تکرای
کی تموم میشه؟ کی آروم میشه؟ کی راحت میشیم؟
و همین سؤال مدام، انرژی آدم رو میخوره.
ذهن ما وقتی کاری برای انجام دادن نداره، بیشتر درگیر نگرانی میشه
همین الان، همین امروز، وقتشه که یه نگاه به تقویم بندازی.
بنویس واسه سه ماه آیندهت، شش ماه آیندهت.
بگو تو این مدت، من با شرایط جنگی، قراره چکار کنم؟
@mind_depths🧠✨️
قرار نیست نگرانی رو صفر کنیم.
نگرانی طبیعیه
ولی نباید بذاریم تمام فضای ذهنمون رو بگیره.
اگه بخش کوچکی از ذهن درگیر نگرانی باشه و بخش بزرگترش درگیر ساختن و حرکت کردن، اون وقت حتی وسط سختیها هم احساس میکنی داری جلو میری.
چرا گاهی آدما با وجود شواهد و اطلاعات تو باور های سیاسی و فکریشون پافشاری میکنن؟
اگه یه کم از زاویه روانشناسی نگاه کنیم، میبینیم پشت این قضیه چند تا سازوکار جالب تو ذهن آدمها وجود داره.
@mind_depths🧠✨️
ذهن از تناقض بدش میاد
اسمش تو روانشناسی میشه ناهمخوانی شناختی(Cognitive Dissonance).
وقتی آدم با اطلاعاتی روبهرو میشه که با باورهای قبلیش جور درنمیاد، ذهنش دچار تنش میشه؛ چون قبول کردن دو چیز متناقض برای مغز سخته.
برای همین معمولاً یکی از این کارها رو میکنه
یا اطلاعات جدید رو رد میکنه
(رسانهها دروغ میگن)
یا یه جور توجیه پیدا میکنه تا باور قبلیش حفظ بشه
(حتماً مقصر یکی دیگه بوده)
این سازوکار دفاعی کمک به حفظ امنیت روانی کمک میکنه، حتی اگر به قیمت نادیدهگرفتن برخی شواهد باشه
باورها فقط فکر نیستن؛ بخشی از هویت ما هستن
خیلیها با یه جمع، خانواده یا فضای فکری بزرگ شدن.
برای همین عوض کردنِ باور فقط تغییرِ نظر نیست یعنی یه جور فاصله گرفتن از اون جمعی که بهش حس تعلق داریم.
ذهن هم معمولاً نمیخواد این حس تعلق رو از دست بده
برای همین آدم ناخودآگاه ترجیح میده باور قبلیش رو نگه داره تا احساس تنهایی یا طرد شدن نکنه.
وقتی فقط چیزایی رو ببینی که با حرفای خودت جور دربیان دچار سوگیری تأییدی شدی
ناخودآگاه دنبال نشونههایی میگرده که باور خودش رو تأیید کنه،
و چیزای مخالف رو یا نادیده میگیره، یا جدی نمیگیره همین باعث میشه تو حباب فکری گیر کنه (مثلا فقط اخبار اینترنشنال رو میبینه و بقیه جاها رو اصلا نمیخواد ببینه و بشنوه )
سرمایهگذاری روانی یا اثر هزینهٔ غرقشده
وقتی آدم سالها از یه ایده دفاع کرده، براش وقت و انرژی گذاشته یا حتی سرش با بقیه بحث کرده، عوض کردنِ عقیده سخت میشه.
چون مغز نمیخواد دوباره هزینه بده یه مسیر جدید رو باز کنه علاوه بر اون برای ذهن خیلی سنگینه و به عزتنفس ضربه میزنه.
چیزهایی که اولین بار دربارهی یک موضوع میشنویم، معمولاً عمیقتر تو ذهن میشینه
چون تجربهی اول، در مغز یک مسیر سیناپسی اولیه میسازه شبکهای از ارتباط بین نورونها که اطلاعات رو ذخیره میکنه که به این پدیده میگن اثر نخستین (Primacy Effect)
در نهایت دیدن شواهد و اطلاعات مخالف معمولاً باعث نمیشه آدمها سریع نظرشون رو عوض کنن.
تغییر دادن بعضی باورها زمان میخواد، چون ذهن باید کمکم با اطلاعات جدید کنار بیاد و مسیرهای فکری قبلی رو اصلاح کنه.
ذهن انسان تقریبا همیشه در حال تولید فکره
فکر درباره گذشته، آینده، نگرانیها، قضاوتها، خاطرات و برنامهها
مشکل جایی پیش میاد که بیشتر ما با فکرهای خودمون یکی میشیم یعنی یه لحظه به خودت میای میبینی نشستی ساعت ها به سناریو های مختلف فکر کردی و عملاً در اینجا و اکنونت حضور نداشتی.
#پرسش