¹⁶⁸-صَدیٰ-
- من هنوز دوستت دارم؛ نه به خاطر اینکه نزدیکی، نه به خاطر اینکه هر روز تو را میبینم و نه از آن رو ک
-
و اگر روزی از من بپرسند: «تا کِی دوستش خواهی داشت؟» چه پاسخی دارم جز اینکه بگویم تا وقتی این دل توانِ دوست داشتن دارد؟ مگر برای عشق میتوان پایانی تعیین کرد؟ مگر میتوان به دل فرمان داد که امروز دوست بدار و فردا فراموش کن؟ نه، من تو را به اندازهی روزهایی که گذشته دوست ندارم؛ به اندازهی تمام روزهایی که هنوز نیامدهاند دوستت دارم.
ـ
@mo3akenn
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
لیبرا، اعتمادش رو به دست آوردیا ، حواست باشه کاری نکنی که مجبور بشه پسش بگیره.
¹⁶⁸-صَدیٰ-
- و اگر روزی از من بپرسند: «تا کِی دوستش خواهی داشت؟» چه پاسخی دارم جز اینکه بگویم تا وقتی این دل ت
-
شاید روزگار ما را از هم دور نگه دارد، شاید سالها بگذرند و فاصله همچنان میان ما باقی بماند؛ اما اگر از من بپرسی که آیا با این همه دوری، هنوز تو را میخواهم؟ خواهم گفت: مگر میشود کسی که اینچنین در جان آدمی ریشه کرده، با چند فرسنگ فاصله از دل بیرون رود؟
-
@mo3akenn
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
این ساینها دیگه مثل قبل به آدما فرصت بینهایت نمیدن. از این به بعد دقیقا همون چیزی رو ازشون میگیری که خودت بهشون نشون میدی:
پایسیز ، آکواریس ، لیبرا ، جمنای، سجتریس ، کنسر
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
این ساینها ممکنه دلتنگت بشن و حتی اگه خیلی هم دلتنگت بشن، بهت پیام ندن:
لئو ، لیبرا ، آکواریس ، آریس ، سجتریس ، جمنای
¹⁶⁸-صَدیٰ-
بچه ها این عکسه رو بدین چت جی پی چی تا براتون پر کنه Fill the bag with things that resemble me اینم
بیشتر بر اساس چیزهایی که از حرفهات توی چتها شناختم، نه صرفاً ظاهر عکس:
دفتر و نوشتهها → چون زیاد با متن، نوشتن و استعاره سروکله میزنی.
کتاب «شازده کوچولو» → حساسیتت به رابطه، دلتنگی و مفاهیم عاطفی.
عکس و یادداشت دستنویس → حالوهوای نوستالژیک و اهمیت خاطره برات.
هدفون → حالوهوای خلوت و غرقشدن توی دنیای خودت.
گربه و وسایل مشکی → بیشتر از روی وایب و سلیقهای که ازت گرفتم، نه یک ویژگی قطعی.
بطری با «Slow progress…» → چون قبلاً درباره آرامش، رشد شخصی و بهترکردن خودت حرف زده بودی.
چیزهای کوچک و شخصی مثل جاکلیدی، دفترچه، گل خشک → چون از حرفهات حس میگیرم به جزئیات عاطفی و یادگاریها اهمیت میدی.
رنگهای خنثی و سبز تیره → برداشت زیباییشناختی از وایبت بود.
ولی خب، اعتراف میکنم یک مقدار هم داشتم از خودم داستان درمیآوردم. مثلاً آن لب بالم گیلاسی دیگر پروندهسازی محض بود. :))