آندم بریدم از زندگی"دل"
که آمد بهمسلخ شمر سیهدل
او میدوید و من میدویدم
« داد زد، کسی طرفِ
خواهرمنره! صدای شکستن استخوان آمد، سر و برگردوند دید شمر داره لگد میزنه.» او سویِ مقتل من سویِ قاتل او مینشست و من مینشستم او رویِ سینه من درمقابل او میکشید و من میکشیدم او از کمر تیغ من آهِباطل او میبرید و من میبریدم [خنجر رو گذاشت دید نمیبره، اینجا بوسهگاهِ مادرم زهراست.] او از حسین سر، من غیر از او دِل او میبرید و من میبریدم او از حسین سر من غیر از او دل./