قهوهخونه
📻| درودِ ماه بهشما، این پیغام رو بازنشر بدید چنلتون و بهقهوهخونه بپیوندید. بعد براساس حسچنلتون
دوستیای گل، چون خودم مینویسم ممکنه زمانکمی طول بکشه پس ممنون میشم صبور باشین.💓 بوس خاله بهچشماتون.
دیروز روز خسته کنندهای بود، لطفا دوباره تکرار نشه. همین که وارد تابستون شدم از اولش گند خورد و خستهکننده بود واقعا عالی پرتغالی متعالی زیبالی.
دیشب وقتی داشتم تو خیابون های طهران پیاده برمیگشتم بهاین فکر میکردم اگه خودم خونه داشتم و تو قدیمیترین و خوشگلترین خیابونهای طهران بود و داخل خونه هم از فرش های ایرانی و چیزهای مدرن و سنتی میذاشتم چهدنیایی میشد برای خودم. ولیخب یهماشین بوق زد و تمام افکاراتم رو تو همون یکی از کوچههای خیابونانقلاب کاشتم و اومدم. ولی امیدوارم یهروزی اینیکی فکرم واقعی بشه. چهعالی میشه وایخدایمن.
وای من خیلی دوستدارم عربی رو بفهمم و یکی از زبونهای روونیکه بخوام صحبت کنم عربی باشه ولی رابطهی مسالمتآمیزی با عربی ندارم.
قهوهخونه
دیشب وقتی داشتم تو خیابون های طهران پیاده برمیگشتم بهاین فکر میکردم اگه خودم خونه داشتم و تو قدیم
طهران خیلی گرمه رسما دارم پخته میشم و عذابآوره وای.
قهوهخونه
طهران خیلی گرمه رسما دارم پخته میشم و عذابآوره وای.
در تهران آتش است که میبارد روی سرت.
آندم بریدم از زندگی"دل"
که آمد بهمسلخ شمر سیهدل
او میدوید و من میدویدم
« داد زد، کسی طرفِ
خواهرمنره! صدای شکستن استخوان آمد، سر و برگردوند دید شمر داره لگد میزنه.» او سویِ مقتل من سویِ قاتل او مینشست و من مینشستم او رویِ سینه من درمقابل او میکشید و من میکشیدم او از کمر تیغ من آهِباطل او میبرید و من میبریدم [خنجر رو گذاشت دید نمیبره، اینجا بوسهگاهِ مادرم زهراست.] او از حسین سر، من غیر از او دِل او میبرید و من میبریدم او از حسین سر من غیر از او دل./
هدایت شده از بایگانی .
My dear : @Moalaghi
کشورِ فرانسه
رنگِ بنفش مایل به خاکستری
موجودِ گارگوییل ( مجسمه های سنگی افسانه ای کلیسای نوتردام که شب ها جان میگیرن و روی پشت بوم میشینن و داستان شهر هارو تماشا میکنن و بعضی وقتا اهنگ های باد رو ضبط و برای کسایی که کتاب میخونن زمزمه میکنن)
کلمهی افسانهای