eitaa logo
‌قهوه‌خونه ‌
88 دنبال‌کننده
30 عکس
2 ویدیو
0 فایل
«یادم هست که انسانم.» معلق هستم، با اندک تغییراتی.
مشاهده در ایتا
دانلود
‌قهوه‌خونه ‌
چرا باید انقد آدم‌هایی تو زندگیم داشته باشم که برای هرچیزی دخالت می‌کنن چرا نمی‌تونم حذفشون کنم؟ چون
از آدم‌هایی که برام از زبانشون کلی‌ حرف و کلمه یاد می‌دن خیلی خوشم میاد. من مثلا توی کلاس وقتی با دوست‌های اصفهانیم جمع می‌شیم یک‌جا انگار منم یه‌اصفهانی هستم باهم حرف می‌زنیم و کلی لهجه داریم. به‌خاطر موقعیتی که توش قرار دارم از هر قشری و قومیتی هست و این خیلی جالب‌انگیزه، بچه‌های لر کوچیک‌و‌بزرگترین کلماتشون رو بهم توضیح می‌دن و بچه‌های دیگه هم همینطور. زندگی پیششون خیلی لذت بخشه وای خدای‌من.
امشب دوباره هری‌پاتر رو شروع می‌کنم و باز هم بعد از چندین‌بار نگاه کردن خسته نمی‌شم و کلی ذوق هم می‌کنم پس حتما امشب باید به یه‌فروشگاهی برم. من‌که می‌دونم داداش به‌اون گنده‌گی که من دارم میاد می‌شینه باهام نگاه می‌کنه اما بازم خب. همیشه باید فکر بقیه بود، پس برای اون‌هم خوردنی می‌خرم. چه‌آبجی خوبی ماشاالله و فتبارک‌الله.
📻| درودِ ماه به‌شما، این‌ پیغام رو بازنشر بدید چنلتون و به‌قهوه‌خونه بپیوندید. بعد براساس حس‌چنلتون یک‌شعر‌نو یا یک‌داستان‌کوچک می‌نویسم، یه‌آرزو براتون می‌کنم و موزیکی قدیمی تقدیم‌تون می‌کنم. جهت‌ تگ‌هاتون، پایان ظرفیت.
‌قهوه‌خونه ‌
📻| درودِ ماه به‌شما، این‌ پیغام رو بازنشر بدید چنلتون و به‌قهوه‌خونه بپیوندید. بعد براساس حس‌چنلتون
دوستیای گل، چون خودم می‌نویسم ممکنه زمان‌کمی طول بکشه پس ممنون می‌شم صبور باشین.💓 بوس خاله به‌چشماتون.
دیروز روز خسته‌ کننده‌ای بود، لطفا دوباره تکرار نشه. همین که وارد تابستون شدم از اولش گند خورد و خسته‌کننده بود واقعا عالی پرتغالی متعالی زیبالی.
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«آقا یه آرزو مارو نجـات داد.»
لطفا به‌من یک‌گوشی با دوربینی مناسب بدهید، ممنون‌.
دیشب وقتی داشتم تو خیابون های طهران پیاده برمی‌گشتم به‌این فکر می‌کردم اگه خودم خونه داشتم و تو قدیمی‌ترین و خوشگل‌ترین خیابون‌های طهران بود و داخل خونه هم از فرش های ایرانی و چیز‌های مدرن و سنتی می‌ذاشتم چه‌دنیایی می‌شد برای خودم. ولی‌خب یه‌ماشین بوق زد و تمام افکاراتم رو تو همون یکی از کوچه‌های خیابون‌انقلاب کاشتم و اومدم. ولی امیدوارم یه‌روزی این‌یکی فکرم واقعی بشه. چه‌عالی می‌شه وای‌خدای‌من.
وای من خیلی دوست‌دارم عربی رو بفهمم و یکی‌ از زبون‌های روونی‌که بخوام صحبت کنم عربی باشه ولی رابطه‌ی مسالمت‌آمیزی با عربی ندارم.
آن‌دم بریدم از زندگی‌"دل" که آمد به‌مسلخ شمر سیه‌دل او می‌دوید و من می‌دویدم « داد زد، کسی طرفِ
خواهرم
نره! صدای شکستن استخوان آمد، سر و برگردوند دید شمر داره لگد می‌زنه.» او سویِ‌ مقتل من سویِ قاتل او می‌نشست و من می‌نشستم او رویِ سینه من درمقابل او می‌کشید و من می‌کشیدم او از کمر تیغ من آهِ‌باطل او می‌برید و من می‌بریدم [خنجر رو گذاشت دید نمی‌بره، اینجا بوسه‌گاهِ مادرم زهراست.] او از حسین سر، من غیر از او دِل او می‌برید و من می‌بریدم او از حسین سر من غیر از او دل./