میگریزم...
چو آتش از این خاکدان میگریزم
جنونم که از عاقلان میگریزم
شب از تشنگیهای پی در پیِ خویش
به دریاچهٔ آسمان میگریزم
به مقصودِ این کاروان بدگمانم
سراسیمه از کاروان میگریزم
مخوان قصّههایی که وهماند و باطل
رها کن که از داستان میگریزم
من آهوی دشتِ وجودم ولیکن
به نابودیِ جاودان میگریزم
۳ دیماه ۱۴۰۴
#علی_مؤیدی
#غزل
@moayedialiqom
برای ایران:
آبِ حیات خوردهای، از خضر زادهای
ای پیرِ زخمخورده، هنوز ایستادهای
از دودمانِ هجمه بر اهریمنی ولی
جز آشتیّ و مهر نداری نوادهای
از خواب میبرند به گور این خیال را
بیهوده دلخوشاند که از پا فتادهای
زخمت شقایقی است که در خون نشاندهایم
نامت امانتی است که در دل نهادهای
ما در مسیرِ عشق سوارانِ سرخوشیم
این راهِ رفته را تو به رومان گشادهای
#ایران
#علی_مؤیدی
@moayedialiqom