eitaa logo
‹ مُـبَـرَّح‌نوشت | ᴍᴏʙᴀʀʀᴀʜ ›
111 دنبال‌کننده
26 عکس
8 ویدیو
0 فایل
«بسم‌رب‌القلم🪶» ‌حال مرا از شعرهایم بو نخواهی برد من‌ پشت شعری که نخواهم گفت می‌میرم:)🇮🇷 کانالِ‌دوم‌‌مُـبَـرَّح☁️⇩ @NOVEL_MOBARRAH دوست‌داشتی‌حرف‌بزنیم‌، می‌شنوم📞: https://6w9.ir/Harf_11046413
مشاهده در ایتا
دانلود
دنیا به کام توت‌های بین راهی بود! کاجم؛ کسی در زیر من، دامن نمی‌گیرد؛ :(🌲 - # ادبی - | 𝓢𝓐𝓗𝓐𝓑
✨🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨ 🤍✨🤍✨🤍✨🤍✨ ✨🌱✨🌱✨🌱✨ 🤍✨🤍✨🤍✨ ✨🌱✨🌱✨ 🤍✨🤍✨ ✨🌱✨ 🤍✨ 🌱 رمان: به قلم: حنین‌✍🏻❤️‍🩹 ــ‌سلام مامی، عشقم چطوری؟ با این حرف مامان ابرویی بالا انداخت و گفت: هزار با بهت گفتم من رو درست صدا کن! مامی چیه؟! ـــ‌باشه چشم بانو شما جون بخواه. بگو شام چی میخوای بار بزاری که بد گشنمه. و بعد به طرف یخچال رفتم و مشغول گشتن چیزی برای سیر کردن شکمم شدم. مامان گفت: داداش و زنداداشت قراره واسه شام بیان اینجا، برو لباسات عوض کن و بیا با راحله یه ته‌چین مرغ درست کنید. راحله پوفی کرد و به نشانه اعتراض پایش را به زمین کوبید و گفت: مــــامــان..! پشت راحله درآمدم و گفتم: مامان من خیلی خستممم! مامان اخمایش را در هم کشید و روبه هر دویمان گفت: مامانو یامان!...داداشتون سالی یک بار میاد اینجا حالا شما واسه یه غذا درست کردن براش اینطوری ناز و قر بیاین...بخدا از ظهر تاحالا کمرم درد میکنه اگه نه خودم درست میکردم. انگار مامان با این حرف مهر سکوت بر لبانمان زد و دیگر هیچی نگفتیم. به اتاقم رفتم و لباس هایم را عوض کردم، پنج دقیقه بعد به آشپزخانه رفتم و آشپزی را شروع کردم. مامان از روی مبل پاشد تا به کمک مان بیاید که راحله وارد آشپزخانه شد هر دو مانع کمکش به ما برای آشپزی شدیم. در آخر مامان با اصرار زیاد ما برگشت و سرجایش نشست و ما هم مشغول به کار شدیم. قابلمه آب را روی گاز گذاشتم، راحله هم شروع کرد به ریش کردن مرغ ها ... شام را خیلی زود درست کردیم و دم گذاشتیم و هر دو به اتاقمان رفتیم. راحله نشست و مشغول درس هایش شد و من روی تخت دراز کشیدم تا خستگی از تنم خارج بشه که چشم هایم گرم شد و نفهمیدم کی به خواب رفتم... 𝓢𝓐𝓗𝓐𝓑
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
◝شاعری شغل شریفی‌ست به شرطی که قلم فقط از مدح علی شاه نجف گوید و بس :)🤌🏻♥️ - - | 𝓢𝓐𝓗𝓐𝓑
دلا دیدی که یار از ما جدا شد... ز ما آن مهربان رو برکجا شد؟🚶🏻‍♀️👀 - - | 𝓢𝓐𝓗𝓐𝓑
خیلــــی وقتا دوست دارم با مردمـــ جوری رفتــــار کنم که با من رفتار کردن، اما قـــلبــــم... اینجوری ساخته نشده.💔 /بی‌حاشیه/ - | 𝓢𝓐𝓗𝓐𝓑
این قـلب تـرک خـورده‌ی من بند به مو بود مـن عـاشـق او بـودم و او عـاشـق او بـود... - - | 𝓢𝓐𝓗𝓐𝓑
صبر کن حافظ به سختی روز و شب عاقبت روزی بیابی کام را🌱 - - | 𝓢𝓐𝓗𝓐𝓑