eitaa logo
مجلهٔ مدام
1.3هزار دنبال‌کننده
458 عکس
29 ویدیو
0 فایل
یک ماجرای دنباله‌دار ارتباط با ادمین👇 @modaam_admin https://modaam.yek.link/
مشاهده در ایتا
دانلود
31.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند دقیقه‌ای با ، میهمان روبه‌روی شمارهٔ دوم مدام و نویسندهٔ روایت سه روایت؛ سه قاب؛ سه سفر در رونمایی مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
بخشی از روایت «سلمان، محمد رسول‌الله» نوشتهٔ کم‌کم فهمیدم هر وقت محمدحسن پیشم می‌آید، هر حرف و نقلی که می‌زند، دارد فندی پیاده می‌کند برای شکار شناسنامه‌اش. از در رفاقت، خام کردن، پختن و حتی تهدید داخل می‌شد تا بتواند جواز جبهه‌ رفتنش را به دست بیاورد. 📷عکس از: آرشیو شخصی سلمان باهنر 🎧 صوت کامل این روایت را با صدای سلمان باهنر می‌توانید در «+متن» این داستان بشنوید. مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
بخشی از روایت «زیر آن درخت باردار» نوشتهٔ من آن خیابان دمشق را که به نام سعدی بود بیشتر از همه دوست داشتم. باز رسیدیم به پیوند ساکنان منطقه با هم؛ دو ایرانی در دمشق، می‌رفتند خیابان بغداد، دیدن یک دوست لبنانی. 📷عکس از: Lorenzo Meloni 🎧 صوت کامل این روایت را با صدای سمیه عالمی می‌توانید در «+متن» این داستان بشنوید. مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
بخشی از روایت «اسلحهٔ لهستانی» نوشتهٔ همه می‌دانستند، فیضی زنی لهستانی داشته که از دنیا رفته است، اما کسی از اسلحۀ لهستانی اطلاعی نداشت. گفتند: «اسلحۀ لهستانی از کجا آوردی؟» گفت: «وقتی که بیرون آید، به جای خود باز نخواهد گشت، جز پس از کشتن ستمکاران.» 📷عکس از: آرشیو کاخ گلستان مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
بخشی از روایت «محل تولد دونقطه نامشخص» نوشتهٔ این همه تضاد در من جمع‌شدنی نبود. گیریم دونیم بودنم را، نیمی این طرف و نیمی آن طرف بودنم را می‌پذیرفتم. وطن، اصالت، هویت که دونیم‌شدنی نیست. اصلاً مگر می‌شود کسی متعلق به «وطن‌ها» باشد؟ برای حفاظت از منافع دو خاک قسم بخورد؟ ریشه‌هایش را با فاصلۀ نه هزار کیلومتری توی خاک فرو کند؟ 📷عکس از: Golnar Adili مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
بخشی از روایت «بازگشت» نوشتهٔ نه نگران به نظر می‌رسید، نه عصبانی. انگار سمتی دورتر از ما شاهد اتفاقات خوشایندی بود. شعری را که برای روی مزار انتخاب کرده بودند دوست داشتم: «خرّم آن روز کزین منزل ویران بروم». 📷عکس از: آرشیو شخصی آزاده عبدی‌فرد این پست، مصادف شد با روز پدر. روز همهٔ پدران این سرزمین مبارک. مخصوصا آنهایی که برای این وطن جنگیده‌اند، جانباز شده‌اند، شهید شده‌اند و دیگر پیش ما نیستند. 💚 مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
بخشی از روایت «جشن امضای یک پناهنده» نوشتهٔ ترجمۀ بعد از ۷ اکتبر خروج از غزه غیرممکن شد. همسر و فرزندانم توانستند نوامبر از غزه بروند چون کوچک‌ترین پسرم، مصطفی پاسپورت آمریکا دارد. اما سر راه‌مان به مصر، سربازان اسرائیلی من را از خانواده‌ام جدا کردند، کتکم زدند و بازجویی‌ام کردند. مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
بخشی از روایت «محسن راست می‌گفت» نوشتهٔ من فرزند جنگ بودم و جنگ مادرم بود. شیر جنگ را خورده‌ام. در تمام این سال‌ها پشت جنگ پنهان شدم و اگر جنگی نبود باید یکه‌وتنها مسئولیت همۀ شکست‌های عمرم را، همۀ چیزی‌ نشدن‌ها را گردن می‌گرفتم. مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
بخش از روایت «قابی بدون تو» نوشتهٔ ابواحمد لبخندش را قورت داد: «ببین برادر من، اسرائیلیا موجودات عجیب‌غریبی هستن. مثلاً توی جنگ تموز حتی یه تیر هم به خونۀ من نخورد. می‌دونی چرا؟» 📷عکس از: Nick Hannes مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
بخش از روایت «نه آنجا هستم، نه اینجا» نوشتهٔ ترجمۀ هویتِ دورازوطن دلبستگی است. اینکه چگونه با ریشه‌هایت، وطنت، زبانت و خویشاوندانت در سراسر جهان احساس همبستگی می‌کنی. تأثیرگذارترین آوارگی آن است که فراجسمی می‌شود. 📷عکس از: Rania Matar مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
بخشی از روایت «به دنبال جنگ» نوشتهٔ یک دفعه به خودم آمدم، دیدم ایستاده‌ام مقابل دفتر بلیط‌فروشی. بی‌ حساب‌وکتاب رفتم داخل و گفتم: «یه بلیت برای اهواز» 📷عکس از: Moises Saman مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
بخشی از روایت «به نام پدر، دختر، روح‌القدس» نوشتهٔ سر صبحی کوچه‌ها خالی از آدمیزاد بودند. گاومیش‌ها اما چندتا چندتا همه جا پرسه می‌زند و کنار هر خانه‌ای تاپاله‌ای رها می‌کردند. 📷عکس از: مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine