علیالاصول؛ کمال شعام در «مشورتدادن» است و کمال سرباز در «اطاعتکردن»
سوپرانقلابیها چطور سفسطه میکنند دربارۀ مرز میان مشاوران و مجریان
خلاصۀ آنچه خواهید خواند: شعام در «مقام مشورت» وظیفه دارد پیش از تصمیم، تمام بیمها و امیدها، خطرات و نقاط ضعف و قوت را یکجا روی میز بگذارد تا نگاه رهبری را «وسعت» ببخشد؛ اما سرباز(حتی سرداران بزرگی چون سلیمانی و نصرالله) در «مقام اجرا» وظیفه دارد همان تصمیم صادرشده را به درستی تشخیص دهد و با شجاعت و بیچونوچرا به خط پایان برساند. و انقلاب، به هر دوی اینها نیاز دارد: شعام برای آنکه «بهترین راه» کشف شود، و سرباز برای آنکه آن راه، «پیمایش و فتح» شود.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/752
علیالاصول؛ کمال شعام در «مشورتدادن» است و کمال سرباز در «اطاعتکردن»
سوپرانقلابیها چطور سفسطه میکنند دربارۀ مرز میان مشاوران و مجریان
خلاصۀ آنچه خواهید خواند: شعام در «مقام مشورت» وظیفه دارد پیش از تصمیم، تمام بیمها و امیدها، خطرات و نقاط ضعف و قوت را یکجا روی میز بگذارد تا نگاه رهبری را «وسعت» ببخشد؛ اما سرباز(حتی سرداران بزرگی چون سلیمانی و نصرالله) در «مقام اجرا» وظیفه دارد همان تصمیم صادرشده را به درستی تشخیص دهد و با شجاعت و بیچونوچرا به خط پایان برساند. و انقلاب، به هر دوی اینها نیاز دارد: شعام برای آنکه «بهترین راه» کشف شود، و سرباز برای آنکه آن راه، «فتح» شود.
مقدمه
در مدیریت یک نظام پویا، بزرگترین آفت، «جابهجا فهمیدن دو مقام کاملا مجزا» است: مقام «اتاق فکر» و مقام «میدان عمل».
خلط میان این دو، نه تنها منجر به تصمیمات غلط میشود، بلکه چرخ اجرای کشور را با ترمزهای بیمورد فلجمیکند.
این پیچیدگی، بهویژه در اعضای «شورای عالی امنیت ملی» (شعام) به اوج میرسد. آنان در موقعیتی دوگانه و بسیار حساس ایستادهاند: پیش از ابلاغ حکم، «مشاور» هستند و موظف به واکاوی حقیقت؛ پس از ابلاغ حکم، در قامت مسئولین نهادی و سازمانی، «سرباز اجرایی» هستند و موظف به انجام امر.
همین تداخل نقشها است که وظایف این اعضا را دشوارتر و حساستر میکند؛ چرا که باید مرز میان صراحت مشورتی و قاطعیت اجرایی را در وجود خود به زیبایی جمع کنند.
برای حفظ سلامت تصمیمگیری، باید مرز باریک میان توسعهی نظر و تبعیت در اثر را بازشناسی کرد:
۱. کمال شعام در «وسعتبخشی» نگاه رهبری است
شوراهای عالی در وهلهی نخست، ظرف و ظرفیتی برای مشورت هستند. کمال اعضای این شوراها در آن است که با امانتداری و وسعت دید، نکات حساس و زوایای پنهان مسائل را برای رهبری(این مُسلمِ حسینِ زمان) بازگو کنند. وظیفهی مشاور، «بصیرتافزایی» و «تکمیل نگاه رهبری» است.
مشاور نباید در تریبون تملق، صرفاً به دنبال تأیید نظر اولیه رهبری باشد. او باید همچون آینهای صادق، واقعیت را آنگونه که هست منعکس کند؛ حتی اگر آن واقعیت، برخلاف میل اولیه رهبری باشد.
هنر مشاور در «تولید گزینه» و «واکاوی پیامدها» است. او باید با نقد دقیق و ارائه راهکارهای جامع، نقاط ضعف و خطرات بالقوه را بنمایاند تا رهبری با چشمانی کاملاً باز، تصمیم نهایی را اتخاذ کند. در این مقام؛ نقد، عین وفاداری به نظام است.
۲. کمال سرباز در «اثربخشی اجرا» است
اما به محض آنکه فرآیند مشورت طی شد و ولیامر فرمان را صادر کرد، پروندهی گفتوگو بسته و پروندهی عمل باز میشود. در این مرحله، کمال سرباز در اطاعت قاطع و اجرای مؤثر معنا مییابد.
سرباز مکتب ولایت، کسی است که پس از صدور امر، دیگر در پی تحلیل شخصی یا ورود به چرخۀ تصمیمسازی مجدد نیست.
سرباز واقعی تنها یک گوشبهفرمان ساده نیست؛ او کسی است که آن حکم صادرشده را با تمام توان، خلوص و دلسوزی به سرانجام برساند، بهگونهای که گویی آن تصمیم، ایدۀ خود اوست. کمال او در این است که امر ولی را با قدرت تمام به فتح میدان برساند.
۳. مغالطۀ سوپرانقلابیهای اسیر «نظر دیگری داشتم» و واگذارندۀ «فرمان ولی»
سوپرانقلابیها که مدام بر طبل عدم تمکین دیگران میکوبند، دچار یک خطای استراتژیک شدهاند. آنها نقد تخصصی در مقام مشورت را با لجاجت در مقام اجرا اشتباه معرفی میکنند!
آنها در «نظرم چیز دیگری بود» (نظرات پیش از تصمیم) گیر کردهاند. آنها نمیخواهند بپذیرند که رهبری، پس از دریافت مشورتها و بررسی واقعیتها، نظر خود را به یک تصمیم جدید و نهایی تغییر داده و تکمیل نموده است؛ که موضوع، از مرحلهی مشورت عبور کرده و وارد مرحلهی عمل شده است.
۴. کلام آخر
تفاوت میان شعام و سرداران بزرگی چون سلیمانی و نصرالله در همین مرز نهفته است: مشاور در مقام مشورت وظیفه دارد پیش از تصمیم، تمام بیمها و امیدها، خطرات و نقاط ضعف و قوت را یکجا روی میز بگذارد تا نگاه رهبری را وسعت ببخشد؛ اما سرباز، در مقام اجرا وظیفه دارد همان تصمیم صادرشده را به درستی تشخیص دهد و با شجاعت و بیچونوچرا به خط پایان برساند.
و انقلاب به هر دوی اینها نیاز دارد: شعام برای آنکه «بهترین راه» کشف شود، و سرباز برای آنکه آن راه «پیمایش و فتح» شود.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/752
شعام؛ یاور قدرتمند رهبری
تبیینی کوتاه درباره اهمیت و ضرورت شعام؛ بازوی قدرتمند رهبری
مدت مطالعه: ۳ دقیقه
خلاصۀ آنچه خواهید خواند: شعام بعنوان کیمیاگر اطلاعات و تحلیلها؛ باید طوفان دادههای خام، گزارشهای امنیتی، تحلیلهای سیاسی و ارزیابیهای دفاعی را بگیرد و آنها را در یک فرآیند کارشناسی و منقّح، به «گزینههای راهبردی» برای بهرهبرداری رهبری نظام تبدیل کند. شعام، یاور قدرتمند و امین رهبری نظام است برای آنکه پراکندگی را به انسجام، و ابهام را به تصمیم قاطع تبدیل کند؛ نهادی که قبل از تصمیمات رهبری، مشاور امین ایشان است؛ و پس از تصمیم ایشان، ارادهی رهبری نظام را به سازوکار قابل اجرا پیوند میزند.
شما بگویید؛ تضعیف و یا برچیدن چنین نهاد مهم و حیاتی، خواست باطنی چهکسانی است؟! دوستان ایران یا دشمنان ایران؟!
https://eitaa.com/mohammadmontaj/754
شعام؛ یاور قدرتمند رهبری
تبیینی کوتاه درباره اهمیت و ضرورت شعام؛ بازوی قدرتمند رهبری
مدت مطالعه: ۳ دقیقه
خلاصۀ آنچه خواهید خواند: شعام بعنوان کیمیاگر اطلاعات و تحلیلها؛ باید طوفان دادههای خام، گزارشهای امنیتی، تحلیلهای سیاسی و ارزیابیهای دفاعی را بگیرد و آنها را در یک فرآیند کارشناسی و منقّح، به «گزینههای راهبردی» برای بهرهبرداری رهبری نظام تبدیل کند. شعام، یاور قدرتمند و امین رهبری نظام است برای آنکه پراکندگی را به انسجام، و ابهام را به تصمیم قاطع تبدیل کند؛ نهادی که قبل از تصمیمات رهبری، مشاور امین ایشان است؛ و پس از تصمیم ایشان، ارادهی رهبری نظام را به سازوکار قابل اجرا پیوند میزند.
شما بگویید؛ تضعیف و یا برچیدن چنین نهاد مهم و حیاتی، خواست باطنی چهکسانی است؟! دوستان ایران یا دشمنان ایران؟!
مقدمه
در جهان امروز، امنیت دیگر یک متغیر ساده نیست که بتوان آن را با بخشنامههای پراکنده و تصمیمهای جزیرهای مهار کرد. کافی است به تجربه زیستۀ قدرتهای بزرگ نگاه کنیم؛ هرجا پای منافع حیاتی، جنگ رسانهای، فشار اقتصادی و مخاطرات اطلاعاتی در میان باشد، فقدان یک «مرکز ثقل» برای جمعبندی و تصمیمگیری، به بهایی گزاف تمام میشود. تاریخ حکمرانی در عصر جدید نشان میدهد که از آمریکا پس از جنگ جهانی دوم (۱۹۴۷) تا هند، بریتانیا و ژاپن(و بیش از ۷۰ کشور مهم دنیا که شعام دارند) در دهههای اخیر، همه به یک حقیقت مشترک رسیدهاند: «دنیای جدید، اتاق فرمان واحد میخواهد.»
شعام در ایران
اما در ایران، داستان کمی متفاوت و البته عمیقتر است. جمهوری اسلامی، نه بهعنوان یک بازیگر معمولی در زمین ژئوپلیتیک، که بهمثابه یک نظام مستقل و انقلابی، همواره در کانون طوفانهای متنوع بوده است. اصل ۱۷۶ قانون اساسی، شورای عالی امنیت ملی (شعام) را نه برای تشریفات اداری، که برای پاسداری از تمامیت ارضی و صیانت از حاکمیت ملی پیشبینی کرده است. این تصریح قانونی، فریاد رسای یک واقعیت است: کشوری با این حجم از تهدیدات چندلایه، نمیتواند سرنوشت خود را به تصمیمهای لحظهای و سلیقهای بسپارد. شعام، پاسخ عقلانی نظام به این ضرورت است که هرچه پیچیدگی تهدیدها بیشتر میشود، نیاز به «وحدت فرمان» در عالیترین سطح، حیاتیتر میگردد.
مزیت شعام ما بر شعام آنها
اینجا یک تفاوت بنیادین پدیدار میشود. در بسیاری از پایتختهای جهان، شورای امنیت ملی صرفاً «اتاق فکر رئیسجمهور» یا بازوی مشورتی قوه مجریه است. اما «شعام» در ایران، از این دایرۀ تنگ فراتر رفته است. این شورا یک نهاد صرفاً دولتی نیست؛ بلکه تجلی یک بلوغ حاکمیتی است. حضور رؤسا هر سه قوه، فرماندهان ارشد دفاعی و امنیتی، و ارتباط مستقیم و ناگسستنیاش با مقام معظم رهبری، به آن وزنی راهبردی بخشیده است. از اینرو، شعام را باید نه فقط یک میز هماهنگی، بلکه «مغز متفکر، فرابخشی و راهبردی نظام» در عرصۀ امنیت ملی دانست.
هنر شعام در چیست؟
این شورا، همچون یک کیمیاگر اطلاعات، باید طوفان دادههای خام، گزارشهای امنیتی، تحلیلهای سیاسی و ارزیابیهای دفاعی را بگیرد و آنها را در یک فرآیند کارشناسی و منقّح، به «گزینههای راهبردی» تبدیل کند. شعام، بازوی فکری رهبری نظام است برای آنکه پراکندگی را به انسجام، و ابهام را به تصمیم قاطع تبدیل کند؛ نهادی که قبل از تصمیم رهبری، مشاور امین ایشان است؛ و پس از تصمیم ایشان، ارادهی رهبری نظام را به سازوکار قابل اجرا پیوند میزند.
شعام؛ بازوی قدرتمند رهبری
مهمترین حلقهی این زنجیر، پیوندِ شعام با مقام معظم رهبری است. امنیت در ایران، یک پروندهی اجرایی روزمره نیست که با تغییر دولتها و هیجانات سیاسی، مسیرش عوض شود. اینکه مصوبات شعام در چارچوب سیاستهای کلان و با تأیید رهبری معنا مییابد، یک امتیاز تشریفاتی نیست؛ بلکه «تضمین ثبات و عمق رهبردی» است. این پیوند، قطبنمای امنیت کشور را نه بر اساس باد موافق منافع مقطعی، که بر اساس «مغناطیس مصلحت کلان انقلاب و منافع بلندمدت ملت» تنظیم میکند.
جمعبندی
کشوری با موقعیت ایران، در محاصرۀ اینهمه تهدید آشکار و پنهان، اگر «وحدت فرمان» نداشته باشد، محکوم به «چندصدایی مخرب» است. دفاع از شعام، دفاع از یک ساختار زائد نیست؛ دفاع از «عقلانیت حکمرانی» در برابر آشوب است.
و اما کلام آخر
اگر بخواهیم عصارۀ این همه معنا را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم: «شورای عالی امنیت ملی، اتاق فرمان امنیت، مغز متفکر نظام و بازوی راهبردی رهبری است تا ایران در گرداب طوفانهای منطقه، هرگز راه خود را گم نکند و تصمیمهای سرنوشتسازش، نه از سر اضطراب، که با تکیه بر بصیرت، انسجام و اقتدار اتخاذ شود.»
حالا شما بگویید؛ تضعیف و یا برچیدن چنین نهاد مهم و حیاتی، خواست باطنی چهکسانی است؟! دوستان ایران یا دشمنان ایران؟!
https://eitaa.com/mohammadmontaj/754
چرا سوپرانقلابیها به شعور ملت توهین میکنند؟!
سوپرانقلابیها میگویند: در زمان تفاهم؛ تنگه رها شده، آمریکا ذخایر انرژیاش را پُر کرده، تجهیزات جنگیاش را بازسازیکرده، بنابراین آمریکا برندۀ تفاهمنامه است.
حالا این مطالب را با دقت بخوانید:
اولا قبل از جنگ، روزانه بیش بر ۱۵۰ کشتی از تنگۀ هرمز عبور میکرد ولی بعد از تفاهم روزانه متوسط حدود ۲۰ کشتی عبور کردهاند که فقط بخشی از آنها حامل انرژی بوده اند. پس چرا سوپرانقلابیها به شعور ملت توهین میکنند؟!
ثانیا هر کشتی که امروز تنگه هرمز را ترک کند، ۴۰ روز بعد میتواند بارش را در آمریکا تحویل بدهد. چطور در ۲۱روز آمریکا موفق به ذخیره نفت خلیجفارس شد؟! پس چرا سوپرانقلابیها به شعور ملت توهین میکنند؟!
ثالثا آمریکا که سالها تجهیزات نظامی را با کشتی به کشورهای حاشیه خلیج فارس منتقل کرده، تنها توانست ۴۰ روز بجنگد و بعد از آن به دلیل مشکلات مختلف، از جمله کمبود مهمات و انهدام تجهیزات، تن به آتش بس داد. چطور در ۲۱ روز خود را بازسازی کرد؟! پس چرا سوپرانقلابیها به شعور ملت توهین میکنند؟!
رابعا اگر منافع آمریکا در تفاهمنامه تامین شده بود، چرا ترامپ از روی عصبانیت میگوید «تفاهم مرده است!» پس چرا سوپرانقلابیها به شعور ملت توهین میکنند؟!
https://eitaa.com/mohammadmontaj/757
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۱)
دشواری جمهوریاسلامی در مواجهه با سوپرانقلابیها
دشواری نظام برای مواجهه با سوپرانقلابیها که از واقعیت تلخ؛ بیتاب و افسرده و عصبانی میشوند و با روایتهای حماسی، احساسمیکنند قهرمان شکستناپذیر دنیا شدهاند، جدی است.
به نظرم؛ جمهوریاسلامی در همۀ سطوحش مشتاق است بداند با سوپرانقلابیها چه باید بکند.(و شاید این بهنوعی بازتکرار دشواریِ سیاستورزی ائمۀ شیعه در مواجهه با سوپرشیعههای بسیطالذهن باشد)
مسئله؛ ذهن بسیط سوپرانقلابیها(و سوپرشیعهها در عمق تاریخ اسلام) است که اگر از مشکلات، محدودیتها و ناکامیهای یک اقلیت اجتماعی در جنگل بیرحم دنیا با ایشان صریح سخن گفته شود، ذهنشان بهسرعت مأیوس، خشمگین یا بدبین میشود؛ و اگر برای حفظ روحیهشان، بر موفقیتها تأکید و در بیان آنها اغراق شود، ذهنشان دچار هیجانزدگی، خودبزرگبینی و توهم پیروزی نهایی میشود.
به این ترتیب؛ حاکمیت(چه جمهوری اسلامی امروز و حکومت علوی و حسنی دیروز) در برابر چنین بدنهای با یک دوراهی مواجه میشود: اولا آیا حقیقت را با همه تلخیهایش بگوید و خطر ریزش روحیه را بپذیرد؟! ثانیا آیا برای حفظ امید و انسجام، از زبان حماسی استفاده کند و در نتیجه، زمینه شکلگیری انتظارات و تصورات غیرواقعی را فراهم سازد؟!
این وضعیت؛ بیش از آنکه یک مسئلۀ رسانهای باشد، حاصل درهمتنیدگی مسائل روانشناختی، اجتماعی، تربیتی و مدیریتی است.
دربارۀ ایشان، بیشتر باید نوشت.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/758
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۲)
ذهن سوپرانقلابیها چطور کار میکند؟
مشکل سوپرانقلابیها تنبلی ذهن ایشان در فهم واقعیتهای بینابین است. ذهن بسیط، جهان را فقط در دو کادر متضاد میبیند: پیروزی یا شکست، مقاومت یا تسلیم. اما سیاستورزی، غیر از ارادۀ پولادین در اصول، عرصۀ محاسبۀ شدت و ضعف نسبتهاست. عرصۀ محاسبۀ موازنۀ قوا، محاسبۀ هزینه-فایدۀ برنامهها و اولویتبندی راهبردها.
فعالیتسیاسی، ذهنی با توان رصد مولفههای پیچیده و محاسبۀ شدت و ضعف آنها را میطلبد اما برای ذهن بسیط، هر پیچیدگی ضعف است؛ هر احتیاطی ترس است؛ و هر انعطافی سازش. حال آنکه که میان پیروزی و شکست مطلق، دهها طبقه وجود دارد:
در اقتصاد: عقبنشینی از یک مطالبۀ حداکثری برای جلوگیری از فروپاشی معیشت مردم، نه خیانت که عین تدبیرحکمرانی است
در امنیت: صبر راهبردی برای پرهیز از تلۀ درگیری فرسایشی، نه انفعال که عین هوشمندی است
در دیپلماسی: همان عقلانقلابی که مذاکرات به معنای صلح با مستکبر را ممنوع میداند؛ تدبیر توافقهای محدود برای خرید زمان و بازسازی توان ملی را هم مجاز میداند. علیالاصول؛ آن مذاکرات ذیل عنوان صلح قرار نمیگیرد؛ خودش بخشی از جنگ است
شاخصه سیاستمدار انقلابی؛ آرمانخواهی در عین واقعبینی است؛ گاهی پیروزی در فتح فوری نیست در دوامآوردن است. ایستادگی گاهی در فریاد نیست؛ در تدبیر با سکوت است
بدون عقلانیت؛ هر تدبیری در ذهن، ناخودآگاه به سازش تعبیر میشود و هر گامی به عدول از آرمان.
اگر این فهم نباشد؛ نهتنها جبههی حق تقویت نمیشود بلکه فرصتهای حیاتی کشور به دست خودمان هدر میرود.
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۳)
روش سوپرانقلابیها برای فرسایش انقلاب چیست؟
جریان سوپرانقلابی دچار خطای شناختی «پندار خلوص مطلق» است؛ آنها انقلاب را نه جریانی زنده و منعطف، بلکه موزهای سنگی میبینند که هر تفکرمتفاوتی باید از آن اخراج شود:
۱. تقلیل حکمت انقلابی به تصلّب ایدئولوژیک: امام(ره) انقلاب را با مصلحت و هوشمندی سیال پیش برد. اما ذهن سوپرانقلابی، هرگونه تغییر و انعطاف راهبردی را خیانت میپندارد. آنها اصول را با شیوههای منسوخ یکی گرفتهاند؛ از این رو ابزار حل مسئله ندارند و تنها به ابزار حذف مسئله متوسل میشوند.
۲. پارادوکس پوپولیسم انقلابی: این طیف بهجای استدلال عمیق و تکیه بر متون بنیادین، به هیجان و فشار رسانهای روی آورده است. این دقیقا همان روش خوارج است: ظاهر مقدسمآب، اما فاقد ظرفیت برای حقیقتجویی. آنها میدان نخبگان را به دهلیزهای هیاهو تنزل دادهاند.
۳. خطر خود-براندازی: سوپرانقلابیها تصور میکنند با تنگتر کردن دایرۀ خودیها، خلوص تولید میکنند؛ در حالی که نتیجهی این نگاه، ایجاد انزوا و بیگانگی اکثریت جامعه، حتی متدینین، نسبت به نظام است. حکومتی که باید پناه امت باشد، در نگاه اینها به گروهی بسته و دائم در حال تصفیه تبدیل شده است.
۴. عاقبت سوپرانقلابیها: خوشبینانه؛ این جریان به دلیل فقدان پشتوانهی عقلانی، سرانجام با فروکش کردن انرژی کاذبش دچار فروپاشی میشود و نظام را با زیرساختهای آسیبدیده تنها میگذارد. بقای انقلاب اسلامی نیازمند «اصولطلبی در مبانی و اصلاحگرایی در روشها» است، نه سوپرانقلابیگری سطحی.
نقد سوپرانقلابیها، دفاع از بقای انقلاب است.
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۴)
چرا سوپرانقلابیها دچار «هیجان قهرمانی» هستند؟
سوپرانقلابیگری وقتی برای فرد به هویتشخصی تبدیل شود فهم واقعیت برایش دشوار میشود چون برایش سوپرانقلابیگری فقط یک مشیسیاسی نیست؛ منبع هویت، منزلت و احساس بزرگی است؛ حس میکند حقانیت محض، شجاعت برتر و نقاش ویژۀ تاریخ است. این روحیه ذاتا بد نیست. اگر با تواضع همراه باشد منشأ فداکاری میشود. اما بدون واقعبینی و تواضع به تورم هویتی میرسد؛ یعنی خود را مرکز جهان میپندارد و دچار باورهای متوهمانه میشود؛ گویی همه تحولات عالم، نتیجه اراده گروه اوست؛ دشمن در برابر گروه او همواره در آستانه فروپاشی است؛ موانع فقط با شعار و ارادۀ بیشتر حل میشوند؛ هر مخالف این تصویرسازی ترسو یا سازشکار است. لذا نقد واقعیت برای او ناممکن میشود؛ چون هر نقدی به تحلیلش ضربه به هویت شخصیاش تلقی میشود.
نیاز به قهرمان بودن؛ وقتی هویت انقلابی ابزار کسب اهمیت شود، ذهنش تشنۀ پیامهای اغراقآمیز میشود. شنیدههای حماسی در ذهنش، فوراً اینگونه ترجمه میشوند: گروه ما تعیینکنندۀ تاریخ است! دنیا از گروه ما میترسد! و گروه ما محور فتح بزرگ است!
این خودبزرگبینی جمعی حاصل تکرار روایتهای درونگروهی است و خطر زمانی آغاز میشود که این احساس رسالتانتزاعی جایگزین شناخت واقعیت شود؛ دیگر به امکانات واقعی، منابع محدود و موازنه قوا فکر نمیکند. نتیجۀ این تورم هویتی، برآورد غلط از خود و دشمن، تصمیمهای پرهزینه و نهایتا سرخوردگی است. در آخر وقتی واقعیت، خودش را تحمیل میکند، او بهجای اصلاح خود، خوارجوار دیگران را به ترس و خیانت متهم میکند!
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۵)
چرا سوپرانقلابیها به تزریق اخبار و تحلیل امیدبخش، اعتیاد دارند؟
سوپرانقلابی معمولا در گفتار؛ تصویری محکم، پرشور، صریح و تهاجمی از خود میسازد اما معمولا پشت این صلابت کلامی، نوعی شکنندگی روانی پنهان است و لزوماً ظرفیت همسنگ سخن خودش را ندارد. تحمل خبر تلخ را ندارد، شکست نسبی را نمیپذیرد، با ابهام کنار نمیآید و از طولانی شدن مسیر بیتاب میشود. از مقاومت میگوید، اما وقتی در نتیجه تاخیر شد، زود کلافه میشود. از فداکاری حرف میزند، اما وقتی هزینهها روشن شد، زود دنبال مقصر میگردد. بهجای تحلیل آرام، معمولاً دچار انکار واقعیت، خشم نسبت به گوینده، اتهام ضعف یا خیانت به مسئولان، ناامیدی ناگهانی، یا پرتاب شدن از خوشبینی مطلق به بدبینی مطلق میشود.
اعتیاد به خوراک احساسی؛ ریشه این رفتار، اغلب نیاز به حفظ یک تصویر ذهنی قهرمانانه از خود است. اما وقتی جهان مطابق آن تصویر پیش نمیرود، او برای نگه داشتن خودش به خوراک احساسی و امیدافزای دائمی، نوعی اعتیاد روانی مییابد. اما همین خوراک زیاد و بیحساب، او را وارد خیالپردازی و هیجانزدگی مضاعف میکند؛ و بعد، برخورد با واقعیت سختتر و پرهزینهتر میشود.
و اما ریشه اعتیاد؛ آنچه این طیف را آسیبپذیر کرده، «فقدان بلوغ سیاسی» است. سیاستورزی عاقلانه، یعنی پذیرش اینکه مسیر آرمانها، همیشه هموار نیست؛ یعنی تحمل تلخی واقعیت بدون از دست دادن اراده؛ و یعنی ایستادگی بدون نیاز به توهمسازی. اگر فاصلهی میان ادعا و ظرفیت تحمل پر نشود، آنکه امروز از همه بلندتر شعار میدهد، چهبسا فردا زودتر از همه دچار سرخوردگی شود.