آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۳)
روش سوپرانقلابیها برای فرسایش انقلاب چیست؟
جریان سوپرانقلابی دچار خطای شناختی «پندار خلوص مطلق» است؛ آنها انقلاب را نه جریانی زنده و منعطف، بلکه موزهای سنگی میبینند که هر تفکرمتفاوتی باید از آن اخراج شود:
۱. تقلیل حکمت انقلابی به تصلّب ایدئولوژیک: امام(ره) انقلاب را با مصلحت و هوشمندی سیال پیش برد. اما ذهن سوپرانقلابی، هرگونه تغییر و انعطاف راهبردی را خیانت میپندارد. آنها اصول را با شیوههای منسوخ یکی گرفتهاند؛ از این رو ابزار حل مسئله ندارند و تنها به ابزار حذف مسئله متوسل میشوند.
۲. پارادوکس پوپولیسم انقلابی: این طیف بهجای استدلال عمیق و تکیه بر متون بنیادین، به هیجان و فشار رسانهای روی آورده است. این دقیقا همان روش خوارج است: ظاهر مقدسمآب، اما فاقد ظرفیت برای حقیقتجویی. آنها میدان نخبگان را به دهلیزهای هیاهو تنزل دادهاند.
۳. خطر خود-براندازی: سوپرانقلابیها تصور میکنند با تنگتر کردن دایرۀ خودیها، خلوص تولید میکنند؛ در حالی که نتیجهی این نگاه، ایجاد انزوا و بیگانگی اکثریت جامعه، حتی متدینین، نسبت به نظام است. حکومتی که باید پناه امت باشد، در نگاه اینها به گروهی بسته و دائم در حال تصفیه تبدیل شده است.
۴. عاقبت سوپرانقلابیها: خوشبینانه؛ این جریان به دلیل فقدان پشتوانهی عقلانی، سرانجام با فروکش کردن انرژی کاذبش دچار فروپاشی میشود و نظام را با زیرساختهای آسیبدیده تنها میگذارد. بقای انقلاب اسلامی نیازمند «اصولطلبی در مبانی و اصلاحگرایی در روشها» است، نه سوپرانقلابیگری سطحی.
نقد سوپرانقلابیها، دفاع از بقای انقلاب است.
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۴)
چرا سوپرانقلابیها دچار «هیجان قهرمانی» هستند؟
سوپرانقلابیگری وقتی برای فرد به هویتشخصی تبدیل شود فهم واقعیت برایش دشوار میشود چون برایش سوپرانقلابیگری فقط یک مشیسیاسی نیست؛ منبع هویت، منزلت و احساس بزرگی است؛ حس میکند حقانیت محض، شجاعت برتر و نقاش ویژۀ تاریخ است. این روحیه ذاتا بد نیست. اگر با تواضع همراه باشد منشأ فداکاری میشود. اما بدون واقعبینی و تواضع به تورم هویتی میرسد؛ یعنی خود را مرکز جهان میپندارد و دچار باورهای متوهمانه میشود؛ گویی همه تحولات عالم، نتیجه اراده گروه اوست؛ دشمن در برابر گروه او همواره در آستانه فروپاشی است؛ موانع فقط با شعار و ارادۀ بیشتر حل میشوند؛ هر مخالف این تصویرسازی ترسو یا سازشکار است. لذا نقد واقعیت برای او ناممکن میشود؛ چون هر نقدی به تحلیلش ضربه به هویت شخصیاش تلقی میشود.
نیاز به قهرمان بودن؛ وقتی هویت انقلابی ابزار کسب اهمیت شود، ذهنش تشنۀ پیامهای اغراقآمیز میشود. شنیدههای حماسی در ذهنش، فوراً اینگونه ترجمه میشوند: گروه ما تعیینکنندۀ تاریخ است! دنیا از گروه ما میترسد! و گروه ما محور فتح بزرگ است!
این خودبزرگبینی جمعی حاصل تکرار روایتهای درونگروهی است و خطر زمانی آغاز میشود که این احساس رسالتانتزاعی جایگزین شناخت واقعیت شود؛ دیگر به امکانات واقعی، منابع محدود و موازنه قوا فکر نمیکند. نتیجۀ این تورم هویتی، برآورد غلط از خود و دشمن، تصمیمهای پرهزینه و نهایتا سرخوردگی است. در آخر وقتی واقعیت، خودش را تحمیل میکند، او بهجای اصلاح خود، خوارجوار دیگران را به ترس و خیانت متهم میکند!
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۵)
چرا سوپرانقلابیها به تزریق اخبار و تحلیل امیدبخش، اعتیاد دارند؟
سوپرانقلابی معمولا در گفتار؛ تصویری محکم، پرشور، صریح و تهاجمی از خود میسازد اما معمولا پشت این صلابت کلامی، نوعی شکنندگی روانی پنهان است و لزوماً ظرفیت همسنگ سخن خودش را ندارد. تحمل خبر تلخ را ندارد، شکست نسبی را نمیپذیرد، با ابهام کنار نمیآید و از طولانی شدن مسیر بیتاب میشود. از مقاومت میگوید، اما وقتی در نتیجه تاخیر شد، زود کلافه میشود. از فداکاری حرف میزند، اما وقتی هزینهها روشن شد، زود دنبال مقصر میگردد. بهجای تحلیل آرام، معمولاً دچار انکار واقعیت، خشم نسبت به گوینده، اتهام ضعف یا خیانت به مسئولان، ناامیدی ناگهانی، یا پرتاب شدن از خوشبینی مطلق به بدبینی مطلق میشود.
اعتیاد به خوراک احساسی؛ ریشه این رفتار، اغلب نیاز به حفظ یک تصویر ذهنی قهرمانانه از خود است. اما وقتی جهان مطابق آن تصویر پیش نمیرود، او برای نگه داشتن خودش به خوراک احساسی و امیدافزای دائمی، نوعی اعتیاد روانی مییابد. اما همین خوراک زیاد و بیحساب، او را وارد خیالپردازی و هیجانزدگی مضاعف میکند؛ و بعد، برخورد با واقعیت سختتر و پرهزینهتر میشود.
و اما ریشه اعتیاد؛ آنچه این طیف را آسیبپذیر کرده، «فقدان بلوغ سیاسی» است. سیاستورزی عاقلانه، یعنی پذیرش اینکه مسیر آرمانها، همیشه هموار نیست؛ یعنی تحمل تلخی واقعیت بدون از دست دادن اراده؛ و یعنی ایستادگی بدون نیاز به توهمسازی. اگر فاصلهی میان ادعا و ظرفیت تحمل پر نشود، آنکه امروز از همه بلندتر شعار میدهد، چهبسا فردا زودتر از همه دچار سرخوردگی شود.
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۶)
چرا سوپرانقلابی؛ شیفتۀ سیاست هیجانی است؟
سوپرانقلابیگری الگوی گرایش شدید به هیجان است. برای سوپرانقلابی، سخن قاطع، برخورد نمایشی، اعلام پیروزی فوری و تصویرسازی از نبرد نهایی حق و باطل، جذابتر از کارهای آرام و ماندگار است. اما اصلاح ساختار اداری، تربیت نیروی انسانی، مبارزه تدریجی با فساد، حل مسائل اقتصادی، افزایش بهرهوری، گفتوگوی اجتماعی و کار کارشناسی مداوم، کشش کمتری دارد؛ چون هیجان آنی ندارند.
انقلابیگری عمیق به صبر، انضباط، شناخت واقعیت، تحمل و کار پیوسته نیاز دارد. لذا هرجا فضا آرام، واقعبینانه و حسابشده شود، این طیف احساس میکند روحیه انقلابی تضعیف شده و برعکس، هرجا فضا هیجانی، تند و پرشور شود، چنان بهسرعت برانگیخته میشود که مرز میان امید و واقعیت را از یاد میبرد. انقلابیگری هیجانی یا همان سوپرانقلابیگری، با تامل کارساز، پیشرفت آرام و دستاوردهای غیرنمایشی رابطه خوبی ندارد.
جمعبندی؛ هیچ حرکت بزرگی بدون انگیزه و حرارت پیش نمیرود؛ اما خطر آنجاست که هیجان، جای عمق را بگیرد و سیاست، از یک کار سخت و مستمر، به مصرف پیاپی لحظههای هیجانی تبدیل شود و آنگاه که مجریان، سختکوشانه زیر آفتاب، مشغول کار و عرقریختن در پروژههای اجرایی هستند، سوپرانقلابیها؛ در سایه بنشینند و پارویپا بیندازند و به شیوۀ معلمان املاء بگویند؛ «البته میتوانست بهتر هم باشد!». اکنون شاید بهتر بفهمیم چرا ایشان نوعا از پروژههای اجرایی فراریاند و غیر از سایهنشینی متاعی در کارنامه ندارند.
و در یککلام؛ میتوانی در دهه هفتم زندگیات باشی اما هنوز «نابالغ سیاسی!»
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از زیر اسپیلت وقتی فحاشی میکنی به نظام، وضعیت رزمندگان را به خاطر بیاور!
بعد از ۱۲۰ روز مقاومت در جزیره هرمز؛ دما ۵۵ درجه؛ رطوبت ۹۰ درصد؛ غذا کنسرو؛ سنگر مخفی زیر درخت؛ بیهوشی از فرط خستگی!
#سوپرانقلابی_به_جنوب_اعزام_شود
https://eitaa.com/mohammadmontaj/764
هدایت شده از یادداشتهای محمدمنتج
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۷)
سوپرانقلابی؛ اسیر سندروم دیدهشدن!
سوپرانقلابیگری نه یک باور عمیق، که یک پُز هویتی است. سوپرانقلابی نه قربانی شبکههای اجتماعی، که شیفتۀ سازوکار آن است؛ فجازی، بهترین ویترین برای نمایش نارسیسیسم یاخودشیفتگی سیاسی اوست. در بازار توجه؛ حقیقت، خریدار ندارد و او خوب فهمیده که تحلیل دقیق و چندوجهی، یعنی سکوت و دیده نشدن؛ و برای اینکه در این بازار شلوغ، بهترین فروشنده باشد، دائما هیجان ارزان تولیدمیکند. او برای لایک و ریتوییت، راحت اصول اخلاقی و عقلانیت را قربانی میکند. او به جای آنکه خادم یک آرمان باشد، اسیر سندروم دیده شدن است. برای او؛ خیانت، یک برچسب آمادهمصرف است تا مخالفان را با آن ساکت کند. فتح قریبالوقوع و دهضربهتا خیمۀ ترامپ، یک دروغ شیرین است تا خود را سردار میدان جا بزند. فریادزدن و معلماملاءشدن، جایگزین برنامه و کارنامه شده است؛ چون فریاد، سریعتر از هرچیز، او را به هدفش دیدهشدن میرساند
انقلابیگری اصیل، یک وظیفۀ خاموش است؛ در پی اصلاح ساختارهاست. سوپرانقلابیگری تنها یک حنجرۀ دریده میخواهد. او نه به دنبال حل مسائل کشور، که به دنبال تأیید مخاطبانی است که از دیدن جنگ حق و باطل ساختگی در گوشیهایشان لذت میبرند. در این بازی، هرچه وقیحتر، بیپرواتر و خشمگینتر باشی، امتیاز بیشتری میگیری.
سوپرانقلابیگری یک مسیر جهادی نیست، یک اعتیاد مجازی است که فرد را از واقعیتهای تلخ و شیرین حکمرانی دور میکند و او را در حباب خوشخیالیِ «من، تنهاترین مدافع انقلاب هستم» زندانی میکند
سوپرانقلابی برای دیدهشدن، انقلاب را هم حراج میکند.
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۸)
سوپرانقلابی، مستِ آرزوها؛ حاکمیت، زخمیِ واقعیت.
حکمرانی یعنی مواجهه با واقعیتهای فرساینده. مدیر کشور در طوفان محدودیت منابع، فشارهای بینالمللی و گرههای پیچیدهٔ اقتصادی، سکان کشتی را به دست میگیرد؛ کشتیای که هر انتخابی در آن هزینهای دارد و گاهی برای نجات کشور، باید از آرزو گذشت و به مصلحت تن داد.
سوپرانقلابی، تماشاگری طلبکار است؛ در دنیای آرزوهایی میزیَد که در آن هیچ دیواری کج و هیچ دری بسته نیست، مگر آنکه ارادهای در کار نباشد! و هرگاه واقعیتِ حکمرانی با توهماتش برخورد کند، فریاد خیانت سر میدهد.
او نه در پی حل مسئله، که دنبال حفظ رؤیای خیالی خود است. برایش برچسبزدن به مسئولان، راحتترین راه فرار از واقعیت است: اگر مشکلی حل نمیشود، بهجای تحلیل، میگوید خیانت شده! اگر تصمیم محتاطانهای گرفته میشود، از سر نادانی سیاسی، آن را به ترس تعبیر میکند؛ چراکه هرگز در اتاق فرمان نبوده تا طعم اضطرار را بچشد. اگر مذاکرهای در کار است، فریاد سازش سر میدهد؛ زیرا میخواهد در حباب امن رؤیایش بماند و مجبور نباشد هزینهٔ یک شطرنج بینالمللی را درک کند.
سوپرانقلابیگری کودکیِ سیاسی است؛ فکر میکند با یک گریهٔ بلند، قوانین طبیعت تغییر میکند. وقتی حاکمیت دست به جراحی میزند، او از پشت پنجره جیغ میکشد: چرا فریاد نمیزنید؟ چرا با خیانت جرّاح برخورد نمیکنید؟
سخن آخر: حاکمیت، زخمیِ واقعیت است و سوپرانقلابی، مستِ توهم. تا وقتی او فکر میکند ارادهٔ قلبی جای تدبیر اجرایی را میگیرد، یاریرسان نیست، بلکه باری بر دوش کشور است و تنها هنرش، تولید بحران اعتماد است.
ما و ولایتمداری...
ما ولایتمداری را اینگونه یافتهایم که مولا؛
اگر بگوید صبح تا ظهر بجنگید، میجنگیم!
و اگر بگوید ظهر تا شب مذاکره کنید، مذاکره میکنیم!
و اگر بگوید شب تا صبح بمانید در خیابان، میمانیم!
و این چرخه را تا علیالطلوعِ قیامت ادامه میدهیم؛ بی چون و چرا...
حاشا که بچهبسیجی «میدان و میز و خیابان» را خالی کند!
https://eitaa.com/mohammadmontaj/768
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۹)
سوپرانقلابی هستی یا انقلابی مسئولیتپذیر؟!
همۀ کسانی که از انقلاب حرف میزنند، لزوماً اهلیّت عملگرایی انقلابی ندارند. برخی ماموریتهای انقلاب را حمل میکنند اما برخی فقط انقلاب را مصرف میکنند.
انقلابی مسئولیتپذیر آرمانخواه است؛ اما واقعیتبین و مسئلهشناس هم هست. وارد میدان میشود، بار اجرا را به دوش میکشد، هزینه میدهد، تصمیم میگیرد و پای نتیجه میایستد. برای او انقلابیگری یعنی حل مسئله، نه تولید هیجان بیخاصیت. او از مرحلۀ تئوریهای ذهنی عبور کرده و به بلوغ عملگرایی، یعنی چگونگی اجرای بایدها رسیده.
اما سوپرانقلابی فقط مصرفکنندۀ انقلاب است. او آرمان را به چماقی تبدیل کرده که مدام بر سر دیگران میکوبد. نسخههای حداکثری و پرهزینه میپیچد و سقف انتظارات را تا آسمان بالا میبرد؛ اما به محض رسیدن نوبت عمل و پرداخت هزینه، خود را زیر کولر میکشد و به «صندلی داوری در سایه» پناه میبرد؛ بنابراین مثل مصحّح املاء، نوعا کارنامۀ اجرایی ندارد. او نمیپرسد: «برای حل گرههای پیچیدۀ ادارۀ کشور، سهم من چیست؟» فقط میپرسد: «چرا دیگران به اندازۀ من انقلابی نیستند؟!»
حقیقت تلخ: سوپرانقلابی یا انقلابی شعارزده نوعا سدّ راه انقلابی مسئولیتپذیر است. او با ایجاد فضای دوقطبی و دامنزدن به هیجانات سطحی، مجال تصمیمگیری عقلانی و حکمرانی واقعی را از نیروهای مؤمن و عملگرا میگیرد.
سخن آخر: شاخصۀ انقلابی مسئولیتپذیر، فهم درست و عمل مسئولانه است. کسی که فقط شعار انقلاب را دوست دارد، لزوما نه عاشق انقلاب؛ که عاشق سودای انقلابیگری است. باید این دو را از هم تفکیک کنیم.