eitaa logo
توسل آنلاين
86 دنبال‌کننده
148 عکس
167 ویدیو
140 فایل
إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّه . . . . . . . . . . . .
مشاهده در ایتا
دانلود
6. حدیث عشق تو.mp3
زمان: حجم: 5.6M
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا مَن دَفَنَهُ اَهلُ القُری (علیه السلام ) حدیث عشقِ تو دیوانه کرده عالَم را به خون نشانده همه دودمانِ آدم را غم تو ، موهبت کبریاست در دل من نمیدهم به سُرورِ بهشت این غم را .. غبار ماتمِ تو آبرو به من بخشید به عالمی ندهم این غبار ماتم را .. یادم نمیرود که همه عزتم تویی من پای سفره ی تو شدم محترم حسین .. لطفی که کرده‌ای تو به من مادرم نکرد ای مهربان‌تر از پدر و مادرم ، حسین شاعر: دمِ مردن تو اگر پا به سرم بگذاری عمرِ جاوید به شیرینی آن یک دم نیست ۱۲ شهریورماه ۱۳۹۹ بیت آیت الله بروجردی (رحمه الله علیه) https://eitaa.com/javdafshani
4. من از کودکی.mp3
زمان: حجم: 3.5M
( سلام الله علیها ) من از کودکی عاشقت بوده ام قبولم نما گرچه آلوده ام مبادا برانی مرا از درت به بازوی بشکسته ی مادرت شاعر : دستور داد عمر سعد ، یه مشت عرب ها بیان محمل ها را ببندند ، آمدند محمل ها را بستند ، گفت حالا برید این زن و بچه ها رو سوار کنید آه ، اومدند این بی بی ها رو سوار کنند ، دو تا دخترِ علی و زهرا .... ، زینب و اُمِ کلثوم ، این چادرهای عصمت وعفت را به کمر زدند آی مردا شماها کنار برید ، ما خودمون ، خودمون رو سوار میکنیم ، آخه ما بچه های فاطمه ایم ، ما ناموس قرآنیم ، ما ناموس دینیم ... این دو تا خواهر یه مشت زن و بچه رو سوار کردند ، حالا همه نگاه میکنند ببینند این دو تا خواهر چه میکنند خدا ، یه وقت دیدند ، زینب خواهرش رو سوار کرد همه نگاه میکنند ببینند زینب چه میکنه ؟ یه وقت دیدند زینب روشو برگردوند طرف گودال قتلگاه ، صدا زد پاشو داداش برادرم پاشو ، زینبت رو سوار کن ، خودشو انداخت رو بدن پاره پاره ی برادر ... آی ، علاقمندان به ابی عبدالله ، بگم ؟ ... خدا ، دیگه زینبِ فاطمه نگفت چه شدو چه کردند ... اما آی زن و مرد ، یه وقت اون دخترِ امام حسین ، از توی محمل صدا زد : بابا پاشو ببین دارند زینب رو کتک می زنند ... وَ سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مَنقَلَبٍ ینقَلِبونَ ( آیه 227 سوره شعراء ) https://eitaa.com/javdafshani
23.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
( علیه السلام ) حجه الاسلام والمسلمین یک نفر گفت : که آوردن خنجر با من دیگری گفت : که بُبریدن حنجر با من آن یکی گفت : به نیزه زدن سر با من دیگری گفت : که دزدیدن مَعجر با من هر که آمد سوی گودال جسارت میکرد جامه ای از پسرِ فاطمه غارت می کرد ... زینت دوش نبی ریخته برهم بدنت جای سالم که نماندست به اعضای تنت نه عبا و نه عمامه ، نه به تن پیرهنش مادرش آمده در لحظه ی پرپر زدنش وای مادر به فدای بدن پرپر تو ساربان آمده با نیت بُردن انگشتر تو https://eitaa.com/javdafshani
🏴 اعمال روز عاشورا: ۱- خواندن زیارت عاشورا ۲-سعى کنند در نفرین و لعن بر قاتلان آن حضرت و یکدیگر را تعزیت گویند در مصیبت آن جناب و بگویند: اَعْظَمَ اللّهُ اُجُورَنا وَاُجورَکمْ بِمُصابِنا بِالْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ بزرگ گرداند خدا پاداش ما و شما را در سوگواریمان براى حسین علیه السلام وَجَعَلَنا وَاِیاکمْ مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَعَ وَلِیهِ الاِْمامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ الِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ و قرار دهد خداوند ما و شما را از خون خواهانش به همراه ولیش امام مهدى از خاندان محمد علیهم السلام ۳-شایسته است در این روز مقتل بخوانند و یکدیگر را بگریانند ۴-خواندن هزار مرتبه توحید در این روز فضیلت دارد و روایت شده که خداوند رحمان نظر رحمت بسوى او کند . ۵-خواندن دعای عشرات ۶- اگر کسى در این روز نزد قبر امام حسین علیه السلام باشد و مردم را آب دهد مثل کسى باشد که لشکر آن حضرت را آب داده باشد و با آن جناب در کربلا حاضر شده باشد . ۷-شایسته است که شیعیان در این روز امساک کنند از خوردن و آشامیدن بى آنکه قصد روزه کنند و در آخر روز بعد از عصر افطار کنند به غذایى که اهل مصیبت مى خورند مثل خرما و نان و امثال آنها نه مثل غذاهاى لذیذه و آنکه جامه هاى پاکیزه بپوشند و بندها را بگشایند و آستین ها را بالا کنند به هیئت صاحبان مصیبت و علاّمه مجلسى در زادالمعاد فرموده و بهتر آنست که روز نهم و دهم را روزه ندارند زیرا که بنى امیه این دو روز را براى بَرکت و شماتت بر قتل آن حضرت روزه مى داشتند و احادیث جعلی بسیار در فضیلت این دو روز و روزه آنها بر حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله وارد کرده اند و از اهل بیت عَلیهمُ السلام در مذمّت روزه این دو روز خصوصا روز عاشورا وارد شده است و ایضا بنى امیه علیهم اللَّعْنَةُ از براى برکت آذوقه سال را در روز عاشورا در خانه ذخیره مى کرده اند . ۸-در آن روز آذوقه در خانه ذخیره نکند و نخندد و مشغول لهو و لعب نگردد . ۹-هزار مرتبه بر قاتلان آن حضرت لعنت کند و بگوید اَلّلهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَینِ علیه السلام ۱۰-شایسته است که شیعیان در این روز خود را مشغول کار های دنیا نکنند و مشغول گریه و نوحه و مصیبت باشند و در آخر روز عاشورا سزاوار است یادآوری از حال حرم امام حسین علیه السلام و دختران و اطفال آن حضرت که در این وقت در کربلا اسیر دشمنان و مشغول به حزن و گریه بودند و مصیبت هایی که بر آن ها گذشت که در خاطر هیچ آفریده ای خطور نکند و قلم را تاب نوشتن نباشد منبع؛ مفاتیح الجنان
مونده روی زمین 4.mp3
زمان: حجم: 5.5M
نفسم اگه باز به گلو برسه کاری می کنم صدام هم به عمو برسه که بیاد به حساب عدو برسه آتیش دامنم نزدیکه به مو برسه سید الشهداء یا مقطّع الاعضاء همونی که ازم پدرم رو گرفت با یه عده حرومی دور حرم رو گرفت تو نبودی به زور معجرم رو گرفت اومدم فرار کنم موی سرم رو گرفت سید الشهداء یا مقطّع الاعضاء مونده روی زمین پیکر تو رها السلام علی مَن دَفَنَ اَهل قُری خواهرت اگه نیست رفته شام بلا ریگ و رمل بیابون برات گرفتن عزا سید الشهداء یا مقطّع الاعضاء همه منتظرن مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه دست قاتل اگه به سرش برسه آخ خدا به داد موی دخترش برسه سید الشهداء یا مقطّع الاعضاء ‏ علیه السلام
مرغا روی جسمت 3.mp3
زمان: حجم: 5.4M
مرغا روی جسمت، راحت گریه کردند ماهی های دریا، واست گریه کردند وحوش گریه کردند دریاها واست با خروش گریه کردند رباب گریه می کرد زینب تو قتلگاه برات گریه می کرد لهوف گریه می کرد خواهر تو قتلگاه برات گریه می کرد سنان خنده می کرد خولی به اشک عمه جان خنده می کرد روی شیب گودال، ریختن رو سر تو خنجر می کشیدند، روی حنجر تو وقتی زنده بودی، سمت خیمه رفتند بعدش پیش زینب، جونت رو گرفتند فرات لطمه می زد زینب تو قتلگاه برات لطمه می زد رباب گریه می کرد سکینه با دل کباب گریه می کرد غروب روضه خوندند نیزه ها واسه ی تو خوب روضه خوندند سیوف روضه خوندند نوکرها از روی لهوف روضه خوندند والشمرُ جالسٌ، نفس مادرش گرفت سر را برید و روبروی خواهرش گرفت قتلگاهت نگو که غوغا بود سر پیراهن تو دعوا بود کاش مادر نبود در گودال از بد روزگار اما بود سویقونچولارین قلبی عجب سنگیدی قارداش ‏ جسمون داغیدیبلار بو نئجه جنگیدی قارداش ‏ حقِّ نمکی بیلمدی بجدل الی سینسین ‏ بیلمیردیم اوزوک بارماقیوا تنگیدی قارداش ‏ علیه السلام
ای یادگار مادرم.mp3
زمان: حجم: 3.9M
ای یادگار مادرم ای مهربان برادرم آهسته رو، آهسته رو صبری نما تا خواهرت قرآن بگیرد بر سرت در وقت میدان رفتنت ‏ آهسته رو، آهسته رو کرده وصیت مادرت تا من ببوسم حنجرت در وقت میدان رفتنت ‏ آهسته رو، آهسته رو ‏ علیه السلام مرحوم
*روضه وداع حضرت قاسم شب هفتم* متن روضه 1 🔸ای حرمت خانۀ معمور دل 🔸ای شجر عشق تو در طور دل 🔸نجل علی درّ یتیم حسن 🔸باب همه خلق زمین و زمن امشب بریم در خانه ابن الکریم... میوه دل امام حسن... 🔸همچو عمو ماه بنی هاشمی 🔸چشم و چراغ شهدا، قاسمی امشب صاحب عزا... خود امام حسنه... آقای کریم ماست... آی اونی که گفتی گرفتارم... حاجت دارم... مریض دارم... امشب شفای مریضت رو از امام حسن بگیر... امشب آقا رو به پاره تنش قسم بده... مگه ميشه... برا میوه دلش اشک بریزی... برا قاسمش اشک بریزی... آقا دست خالی برت گردونه... آماده ای بریم کربلا بسم الله... شاید 13 سال بیشتر نداره... اومد کنار ابی عبدالله... صدا زد: 🔸من هوای جبهه دارم ای عمو 🔸غصه های خیمه دارم ای عمو شب عاشورا اومد کنار عموجانش حسین... عرضه داشت آقا... یه سوال دارم... آیا منم فردا شهید میشم یا نه... آیا منم میتونم جانم رو فداتون کنم یا نه... 🔸این دلم احساس غمگینی کند 🔸غربتت درسینه سنگینی کند عزیز دل برادرم...قاسمم... مرگ رو چطور میبینی... صدا زد: احلی من العسل... آقا مرگ برای من از عسل شیرین تره... فرمود عزیز دلم... فردا تو رو به بلای عظیم میکشند... الله اکبر... امان از بلای عظیم... روز عاشورا اومد کنار ابی عبدالله... صدا زد عموجانم حسینم... الان ديگه وقتشه اجازه میدان بدید آقا... دیگه طاقت ندارم... ابی عبدالله چکار کنه... صدا زد قاسمم... عزیز برادرم... چطوری اجازه بدم... آخه تو یادگار حسنمی... تو امانت برادرمی... اصرار کرد... هر طوری بود... اجازه گرفت... رفت به سمت میدان... راوی میگه: وَخَرَجَ غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَر یه نوجوانی وارد میدان شد دیدم صورتش مثل ماه پاره میدرخشه... تا وارد میدان شد... (صلی الله عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ)
*احلی من العسل* منبر شب هفتم در نفس المهموم شیخ عباس قمی آمده که در شب عاشورا، آنگاه که امام حسین (ع) خطبه خواند و به یاران خود فرمود: «فردا من و شما همه کشته خواهیم شد»، حضرت قاسم پنداشت این افتخار از آنِ مردان و بزرگ‌سالان است و شامل نوجوانان نمی‌شود. از این‌رو پرسید: «آیا من هم فردا کشته خواهم شد؟» امام (ع) با مهربانی پرسید: «فرزندم، مرگ در نزد تو چگونه است؟» حضرت قاسم عرض کرد: «احلی من العسل» (شیرین‌تر از عسل). حضرت سیدالشهدا (ع) فرمود: آری به خدا سوگند، عمو به فدایت، تو از آنان هستی که پس از گرفتار شدن به بلایی سخت کشته خواهی شد. مقام معظم رهبری در مورد حضرت قاسم می‌فرمایند: «در میان شهدای کربلا برخی بودند که شهادتشان بیشتر از شهدای دیگر دل امام حسین (ع) را به درد آورد و حضرت قاتلین آن شهید را لعن کردند. حضرت قاسم بن الحسن (ع) چنین ویژگی منحصر به فردی را در نظر امام حسین (ع) داشتند. هر چند این نوجوان شهید برادران دیگری داشت که به فیض شهادت نائل آمدند، اما قاسم و عبدالله که بر سینه امام به شهادت رسید از عظمت بالایی برخوردار هستند.» *حضرت قاسم (ع) زندگی دنیا را مقدمه‌ای برای زندگی آخرت می‌دانست* حضرت قاسم بن الحسن (ع) زندگی دنیا را مقدمه‌ای برای زندگی آخرت می‌دانستند و بر اساس این جهان‌بینی، مرگ و شهادت در راه خدا را شیرین‌تر از عسل می‌دانند. در نگاه ایشان زندگی در دنیا دارای هدفی است و باید بالاتر از مقدمه باشد، شیرینی یک حرکت به این است که متحرک در آن حرکت به هدف نهایی و غایت خودش برسد؛ شهادت در راه خدا هدف نهایی است که در قرآن هم آمده «یا أَیهَا الْإِنْسَانُ إِنَّک کادِحٌ إِلَیٰ رَبِّک کدْحًا فَمُلَاقِیهِ» یعنی ای انسان البته با هر رنج و مشقت (در راه طاعت و عبادت حق بکوش که) عاقبت حضور پروردگار خود می‌روی. در حادثه کربلا و عاشورا حضرت قاسم شهادت یعنی هدف نهایی تکامل انسان را می‌دید؛ هرکسی در یک مسیر حرکت می‌کند بهترین شیرینی برای او رسیدن به مقصد است و ایشان چون مقصد را در شهادت می‌دیدند فرمودند برای من شیرین‌تر از عسل است. *شهادت امر معنوی است لذا شیرینی آن هم بالاتر از شیرینی‌های ظاهری دنیا است* انسان را دارای دو قوس صعود و نزول است. در قوس صعود بالاترین کمال این است که انسان به مرتبه انسان کامل برسد و بیشترین تقرب را به پروردگار داشته باشد و این مهم در شهادت تحقق می‌یابد. در این جمله کوتاه «احلی من العسل» حضرت قاسم دریایی از معرفت و عرفان و پر از جهان‌بینی حقیقی در بحث توحید است؛ اگر کسی با مبانی عرفان و فلسفه آشنا باشد می‌فهمد فلسفه این جمله چیست که ایشان این‌گونه تفسیری از مرگ دارند. شیرینی عسل یک شیرینی محسوس است اما شیرینی شهادت در راه خدا محسوس نیست با حس ظاهر درک نمی‌شود بلکه باید آن را با حس باطن درک کرد؛ ما در بین شیرینی‌های ظاهری عسل را سمبل حلاوت و شیرینی و ماده شفابخش می‌دانیم و حضرت به این نکته توجه داشتند که شهادت در راه خدا را به عسل تشبیه کردند که هم شفاست هم شیرینی دارد؛ *یک امر معقول به امر محسوسِ قابل‌لمس تشبیه است.* شیرینی‌های باطنی و معنوی پایدارتر از شیرینی‌های ظاهری هستند. *جوانان اهل مطالعه و کتاب باشند* جوانان سعی کنند اهل مطالعه و کتاب باشند. زندگی شهدا، یاران امام حسین (ع) را در کربلا و عاشورا بخوانند؛ آشنایی با شخصیت حضرت قاسم نیاز به مطالعه در جهان بینی الهی و جهان‌بینی فلسفی اسلام و مبانی عرفان دارد؛ فردی که با این مبانی آشنا شود و در کلمات قاسم بن الحسن دقت کند عمق مطالب ایشان را درک می‌کند. سیره زندگی و ولایت‌پذیری جوانانی همچون حضرت قاسم ابن الحسن و حضرت علی‌اکبر (ع) برای جوانان و نوجوانان امروز ما الگویی بسیار کامل است که می‌تواند نسل جوان را در طی مسیر صحیح زندگی و مقابله با دشمنان یاری رساند. ‍🕯°•°🍃🥀🍃°•°🕯 @mohtavayerozeh کانال محتوای منبر و روضه جامعه مبلغین جهادی لامرد و مهر در ایتا https://eitaa.com/mohtavayerozeh
متن روضه 1 🔸ای اهل حرم میرو علمدار نیامد یا ابوالفضل العباس 🔸ای اهل حرم میرو علمدار نیامد 🔸سقای حرم سید و سالار نیامد یاابوالفضل العباس باب الحوائج... اقا جان.... امشب اومدیم در خونه شما اقای من... آقا امشب کلیمی ها... امشب مسیحی ها میان در خونتون... دست خالی ردشون نمیکنی آقا... من که یه عمره گدای در خونه شمام.... میشه یه نگاهی هم به مجلس ما کنید آقا.... خدا ميدونه ... اینها همشون عاشق شما هستند... امشب به عشق ابالفضل اومدند آقا... به یه امیدی اومدند آقا... خیلی ها مریض دارند... گرفتارند...حاجت دارند... 🔸سقای حرم میر و علمدار نیامد روز عاشورا وقتی صدای غربت ابی عبدالله بلند شد... ابالفضل العباس سریع خودش رو رسوند کنار برادر... صدازد ‌آقا جانم... قَدْ ضَاقَ صَدْرِي دیگه سینه ام تنگ شده... دیگه طاقت ندارم صدای غربتت رو بشنوم... ‌ اجازه میدان بده ... ابی عبدالله فرمودند.. برادرم... يا أَخِي أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي تو علمدار منی .‌.. تو پرچمدار منی .. عباسم میخای بری برادرت رو تنها بگذاری... تمام دلخوشی بچه ها تویی عباسم... این بچه ها میان نگاه میکنند میبینند... هنوز خیمه عباس برپاست خوشحال میشند... فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِيلًا مِنَ الْمَاءِ میخواهی بری اول برا بچه ها آب بیار عباسم... صدا زد سمعا و طاعتا مولای... عباس علمدار مشک و گرفت... حرکت کرد... اما دید صدای غربت بچه های حسین بلنده... هی بچها میگن االعطش العطش... خدا ميدونه چه کرد صدا العطش بچه ها با دل عباس... رفت به سمت شریعه ی فرات... دیدن مشک رو پر از آب کرد ... دست برد زیر آب... میخواد آب بنوشه اما... ذَكَرَ عَطَش الحسين و اهل بيته یادش اومد از لب تشنه ی حسین... یادش اومد از لب تشنه علی اصغر یادش اومد از لبان تشنه بچه های ابی عبدالله... آی عباس تو میخای آب بنوشی... درحالیکه بچه های حسین توی خیمه ها تشنه اند... صداشون به ناله بلنده... هی میگن العطش... برگشت به سمت خیمه ها...
یه نانجیبی خدا لعنتش کنه... دست راست حضرت رو قطع کرد... صدا زد... وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا يَميني، اِنّي اُحامي اَبَداً عَنْ ديني بخدا اگه دست راستم رو قطع کنید من از دینم دست برنمیدارم... یه نانجیبی هم دست چپ آقا رو قطع کرد... (یارب مکن امید کسی را تو ناامید) همه ی امید اباالفضل اینه آب رو به خیمه ها برسونه... 🔸ای مشک تو لااقل وفاداری کن 🔸من دست ندارم تو مرا یاری کن 🔸من وعده آب تو به اصغر دادم 🔸یک جرعه برای او نگهداری کن چهار هزار نفر کمان دار دور آقا رو گرفتند... هرکسی تیری از کمان رها میکنه... یک تیر آمد و به مشک اصابت کرد... آب روی زمین ریخت..‌. ‌یا زهراا ... همین جا بود که دیگه امید اباالفضل نا امید شد... آقا جانم ابالفضل ....اینام امشب به یه امیدی اومدن درخونه ی شما آقا... فَوَقَف متحیرا متحیر ایستاد... دیگه دست دربدن نداره... آب هم نداره... با چه رویی برگرده به سمت خیمه ها... در همون حالت تیری آمد و به چشم مبارک.... ای وای... ای وای... هرچی سر رو حرکت داد این تیر از چشم بیرون نیومد... سر رو خم‌ کرد... ‌‌ نانجیب... آنچنان با عمود آهنین بر فرق ابالفضل زد... صدای ناله اش بلند شد... (یا اخا ادرک اخاک) برادر حسین به فریادم برس یاصاحب الزمان منو ببخشید آقا... هر کسی از بلندی بر زمین میخوره... اول کاری که میکنه دستانش را سپر میکنه... عباس که دست در بدن نداشت... بمیرم باصورت به زمین افتاد... تا صدای ابالفضل رو ابی عبدالله شنید... خودش رو سریع رساند کنار برادر... خدایا چکار کردن با برادرم... اومد کنار بدن عباسش نشست... صدا زد... 🔸گر نخیزی تو زجا کار حسین سخت تر است برادرم عباسم پاشو ببین دیگه تنها شدم 🔸نگران حرمم آبرویم در خطر است آی برادر خوبم... بلند شو ببین بچه ها بهونه ی آب گرفتند نه... میگن دیگه آب هم نمیخواهیم... بگید عموجانمون عباس برگرده... 🔸قامت خم شده را هر که ببیند گوید‌ برادر ببین دیگه قدم خمیده... 🔸بی علمدار شده دست حسین بر کمر است نگاه کرد به بدن عباسش... دید دستهای برادر رو قطع کردن... تیر به چشم عباسش زدند... عمود آهنین به فرقش زدند... بدن رو قطعه قطعه کردند... طاقت نیاورد... دستهاش رو گذاشت روی کمر... صدا زد... اَلآن اِنْکَسَر ظهری، وَقَلَّتْ حیلتی ، وَشَمَتَ بی عدوّی الان کمرم رو شکستند... بلند شو عباسم ببین دشمن داره به من میخنده... 🔸تا تو بودی خیمه ها آرام بود 🔸دشمنم در کربلا ناکام بود 🔸تا تو بودی خیمه ها پاینده بود 🔸اصغر ششماهه ی من زنده بود 🔸تا تو رفتی چهره ها نیلی شدند 🔸دستها آماده سیلی شدند شب هشتم
*روز هشتم* *روضه شهادت حضرت ابوالفضل العباس سلام الله علیه* کلید قفل مشکل هاست عباس به مردی شهره دنیاست عباس به دشت کربلا آرامش دل برای زینب کبراست عباس گذشت از آب کسب آبرو کرد اکرجه ساقی و سقاست عباس اگردستش جداش غم ندارد که دستاویز ما فرداست عباس بزن بردامنش دست توسل که درجود وسخا آقاست عباس *چه اتفاقی افتاد،* حالا ابی عبدالله نگرانه،بین این دو برادر،این رجز ها رد و بدل شد،انابن الحیدر كرار،انا بن محمد المصطفی،انا بن علی المرتضی،تا ابی عبدالله گفت:انابن فاطمه،فهمید خبرهایی است،فهمید دیگه صدا نمی آد،مسیر رو عوض كرد،ای وای،می خوام برات روضه بخونم،اما از این منظر،ابی عبدالله علم امامت داره،تا دید رجز سوم نیومد،راه رو به سمت علقمه عوض كرد،راوی میگه دیدم حسین،اونهایی كه كربلا رفتن،روضه هارو مجسم ببینن،كف العباس یادته،یادته ایستادی گفتی اینجا كجاست،بهت توضیح دادن،اینجا همون جاست،دیدن حسین از اسب پایین اومد،یه چیزی رو از رو زمین بر میداره،این دست عباسمه،چرا رو زمین افتاده،دوباره رفت،دوباره فهمید،آمد به سرم آز انچه می ترسیدم، دوباره از اسب اومد پایین،الهی بمیرم، *حیف این دستا نبود از بدن جدا شد* ،فهمید دیگه عباسش دست نداره،لااله الا الله، الهی بمیرم، یه مرتبه دیدن حسین،از دور داره نگاه میكنه،دید وسط میدون غوغاست،یه مرتبه شنید یه صدا داره می آد، *یا اَخا،* حسین فهمید عباس اون رو برادر صدا زده،دیگه عباسم رفتنی است،رسید كنار علقمه،میگن یه نگاه كرد دید،همه دور داداشش حلقه زدن،هی شمشیرها بالا میره،تا ابی عبدالله رو دیدن همه فرار كردن، این تفرون و قد قتلتم اخی؟ ،كجا فرار می كنید،دادشم رو كشتید،اومد،چه جوری اومد،تا نگاش به عباس افتاد،آه،برادر از دست دادی؟برادرای شهید كجان ناله بزنن،اگه روز شهادت نبود نمی گفتم، دیده بگشا که طبیبت سربالین آمد دیده بگشا که حسین با دل غمگین امد دیده برهم منه ای سرو به خون غلطیده تا نگویند حسین داغ برادر دیده عین مقتله،چهار تا جمله نوشتن عموم مقاتل،دونه دونه رو معنی كنم،میكشتت،تا رسید،نگاه كرد،ابی عبدالله اول گفت: *الان انكسر ظهری*، ابی عبدالله داغ برادر زیاد دیده،هم تو كربلا زیاد دیده،هم مدینه امامش رو از دست داده بود،تو بقیع نگفت:انكسر ظهری،گفت:انكسر ظهری،یعنی كمرم شكست،برم جلوتر، *و قلت حیلتی* ،یعنی راه چاره برمن بسته شد،می دونی صمیمی این حرف چی میشه؟آقا امام زمان ببخشید،می دونید و قلت حیلتی یعنی چی؟ *یعنی بیچاره شدم،* سومین جمله ، *وانقطع رجائی* ،یعنی دیگه ناامید شدم داداش،آخریش آدم رو میكشه،صدا زد داداش، و شمت بی عدوی،معنی كنم یا نه؟اجازه می دی؟یعنی داداش پاشو ببین دشمن داره ناسزا میگه،ببین روی دشمن باز شده،زخم زبون میزنه به من،حسین............... نشست، *أخذ الحسین رأسه و وضعه فی حجرة* ،نشت سر عباس رو بغل گرفت،چه سری،چه فرقی،سر رو بغل كرد،یه نگاه به عباس كرد،جا خورد،یه چیزی بگم،كنایه فهم ها،قربون ابروهای به هم پیوستت،كی دلش اومده .....،ابی عبدالله یه نگاه كرد،دید عباسش داره گریه میكنه،صدا زد مایبكیك یا اخی؟چرا تو داری گریه میكنی؟من باید گریه كنم،عباس صدا زد: كیف لا ابكی؟ *الآن جئتنی و اخذت براسی عن التراب*،داداش چرا گریه نكنم،می دونی گریه ام واسه چیه؟نگفت دستام،نگفت چشمم،نگفت سرم،نگفت تشنه هستم،دارم واسه این گریه میكنم،داداش الان تو اومدی سر من رو از رو خاك برداشتی، فبعد ساعة من یرفع رأسك عن التراب ؟ كی می خواد سر تو رو بلند كنه؟حسین........ كی می خواد سر تو رو بلند كنه؟می خوام یه جمله از زبون شما به عباس بگم،عباس جان نگران سر حسین نباش،خیلی طول نمیكشه،هنوز داره نفس میكشه،حسین هنوز زنده است،سرش رو جدا میكنن، حسین...... حضرت عباس هم گفت برادر منم وصیتی دارم: مرا به خیمه مبر تا که حالتی دارم منم زروی سکینه خجالتی دارم او زمن آب طلب کردومن کباب شدم فتادم زتیر عدو بروی زمین و فدا شدم *حالا جا داره امام حسین بگه* فخر بردم بر دشمن که برادر دارم همچو عباس تنی صولت لشکر دارم از صدای سم اسب ات به حرم می گفتم خاطر جمع بخوابید برادر دارم همه شب فکر من و زینب و کلثوم این بود خاطر جمع بخوابید برادر دارم *وای امام حسین قدرت سوار شدن بر اسب نداره* عنان مرکب گرفت اومد سمت خیمه ها بچه ها اومدند استقبال بابا بابایی که بی عمو آمده عرض کرد بابا جان *این عمی العباس؟!* با هیچ کسی حرف نزد رفت سراغ خیمه ابالفضل عمود خیمه عباس و کشید یعنی آی زینب ای سکینه آی بچه ها دیگه بی برادر شدیم وای *دشتی* خداوندا؛ علمدارم نیامد ●♪♫ یگانه یاور و یارم نیامد ●♪♫ کنارِ علقمه؛ بابا چه دیدی؟ ●♪♫ عمودِ خیمه را، از چه کشیدی؟ امان ای دل! ای دل… ای دل، حسین ●♪♫ بسوز ای دل! ای دل… ای دل، حسین ●♪♫ بنال ای دل! ای دل… ای دل، حسین…