از طرفی هم امشب شب شهادت زین العابدین...
امام سجاده...
دیگه دلت اینجا نباشه بریم مدینه کنار قبرستان بقیع بنشینیم...
برا آقامون امام سجاد زار زار گریه کنیم...
وقتی اومدن کنار امام سجاد عرضه داشتند...
آقاجان... کجا براتون سخت گذشت حضرت فرموند الشام...
🔸شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید
ای وای... ای وای...
من نمیدونم چی به آقا گذشته
🔸شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید
🔸ساز با ناله ی ذریه زهرا نزنید
یا صاحب الزمان
🔸سر مردان خدا را به سر نیزه زدید
🔸مرد باشید، دگر سنگ به زن ها نزنید
امان از اون شبی که...
ما رو دم دروازه شام نگه داشتند...
شهر رو آذین بندی کردن...
گفتن خارجی ها میخواهند وارد بشن
تا وارد شهر شام شدیم ..
هرکس هر چی بدست داشت...
به ما میزد...
یکی با سنگ میزد...
یکی خاکستر میریخت...
یکی خارجی میگفت...
ای وای ای وای .....
🔸به زنان سنگ اگر بر سر بازار زدید
🔸دختران را به کنار سر بابا نزنید
یا صاحب الزمان منو ببخشید...
🔸علی و فاطمه در بین شما ایستادند
خدا لعنتشون کنه...
🔸پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید
صلی الله علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله
https://chat.whatsapp.com/4UCAhfT4P32AlYV0jPsBa0
❣﷽❣
⏹#روضه_امام_سجاد_ع
⏺#روضه
⏹ #بازگشت_کاروان_به_مدینه
⏺#آقای_نریمانی
⬅️شامِ شهادتِ امام سجادِ ... خیلی این آقا غریبِ ... از غربت این آقا همین بس ، 35 سال گریه می کرد ... براش غذا می آوردم میزاشت کنار ، گریه می کرد ... آب براش می آوردن میزاشت کنار ، گریه می کرد ... هی می گفتن آقا ، چرا انقدر گریه می کنی؟ ناله ش بلند میشد ، می گفت خودم دیدم ... بابام گرسنه بود ، تشنه بود ...
☑️همچین که برگشتن مدینه ( خیلی جانسوزِ این روضه ) همچنین که از کربلا برگشتن مدینه وقتی بشیر اومد خبر آورد برا اهلِ مدینه ، دسته دسته مردم میومدن بیرون از مدینه میگفتن آقا چطوری شد باباتون رو کشتن ؟ ... فقط یه جمله جواب می داد ( به امام حسین ، ساعت ها باید برا این جمله گریه کنی ) میگفت فقط همینُ براتون بگم حیوانات هم کربلا آب خوردن .... میفرمود أنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبرا ... من فرزندِ اون آقایی ام که با قتلِ صبر کشتنش ... (یعنی چی آقا ) یعنی یواش یواش کشتنش ... یعنی اول با نیزه زدن ... بعد با شمشیر زدن .... تازه سنگ میزدن ... سنگاشون که تموم شد ریختن تو گودال ...
♻ته گودال پیکر اُفتاده
♻توی گودال مادر افتاده
♻خواهر افتاده ، یک سر افتاده
♻نالۀ واعطشا بر جگرش می افتاد
♻آب میدید به یادِ قمرش می افتاد
♻بی سبب نیست که از جملۀ بَکّائون است
♻اشک از گوشۀ چشمانِ ترش می افتاد
♻شیرخواره بغل تازه عروسی میدید
♻یادِ لالایِ رباب و پسرش می افتاد
♻با دلی خون شده میگفت که الشام الشام
♻تا به بازار مدینه گذرش می افتاد
♻جلوی پای سکینه دم دروازۀ شهر
♻از رویِ نیزه علمدار سرش می افتاد
♻میشکست آینۀ صبر و غرورش را زجر
♻تا به جانِ اُسرا با کمرش می افتاد
♻روضۀ گم شدن و دفنِ رقیه میخواند
♻تا به صحرا و خرابه نظرش می افتاد
♻گوسفندی جلویش ذبح که میشد، یادِ
♻خنجرِ کُند و گلویِ پدرش می افتاد
#رضاقربانی
⬅️تا می دید گوسفندی رو دارن سر میبرن ، سریع میومد به قصاب میگفت ببینم آب بهش دادید یا نه ؟ عرضه میداشت آقا ما مسلمانیم ، خودِ شما به ما یاد دادید آب بدیم به قربانی قبل از ذبح شدن ... آقا می نشست گریه میکرد ... میگفت بیا برات تعریف کنم ... یه عده به ظاهر مسلمون کربلا بابایِ منو .... آب بهش ندادن ... آی حسین .... *
🔘گریه بر کشتۀ عریان خوب است
🔘گریه بر آن لبُ دندان خوب است
🔘گریه خوب است که هر شب باشد
🔘گریه بر چادر زینب باشد
⬅️یه چیزی همیشه آقا رو خیلی اذیت میکرد ، تا نگاه به دستاش می کرد ، هی می گفت با همین دستا خاکش کردم ... با همین دستا بود بوریا آوردم ... با همین دستا بود بابام رو تو قبر گذاشتم ..
🌹هدیه به حضرت معصومه سلام الله علیها (صلوات)🌹
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
https://chat.whatsapp.com/4UCAhfT4P32AlYV0jPsBa0
Seyed Javad Zaker ~ Music-Fa.ComAUD-20220809-WA0040.mp3
زمان:
حجم:
6.9M
نوحه_سنتی
بعد_از_شهادت
امام_حسین
مران_یکدم_ساربان_اشتر
مران يكدم ساربان اُشتر، ناقه ی زينب رفته اندر گل
بده ظالم مهلتی آخر زآنكه دارم من عقدهها در دل
بده مهلت تا بمانم من در كنار اين پيكرِ بيسر
از آن ترسم ساربان امشب آيد و بُرّد دستاش از پيكر
ندارد چون طاقت ديدن مادرم زهرا، باب من، حيدر
در اين صحرا اي شترداران، ماندنم آسان، رفتنم مشكل
شترداران بيكفن باشد اين تن مجروح اندرين صحرا
مرا نَبوَد معجري ديگر تا كفن سازم جسم اين شه را
ندارد چون سايهاي بر سر غير خاشاك و جز تَفِ گرما
اله من كُن تو آگاهم، كشتي عمرم كي رسد ساحل
شتربانان ره خطرناک و کودکان مضطر، ناقهها عريان
همي ترسم اي شترداران، از شتر افتند کودکان آخر
چرا آخر اين همه تعجيل؟ رحم بنمائيد بر دل طفلان
رهِ شام و دشمن اندر پيش، از يتيمانْ من چون شوم غافل
شتربانان مهلتي آخر، بهر ما نبود قافلهسالار
نباشد چون مَحرمي ديگر بهر ما زنها غير اين بيمار
ندارد او طاقتي ديگر، پيکر بيمارش بود تبدار
هميگويد خاشع و غمگين، کربلا خواهم تا کنم منزل
یکی از آفت های منبر که تو این دهه شدید دیدم، تطهیر افراطی گناهکاران و گیردادن شدید به احیانا ترک اولی توسط پیامبران بود و به تبعش تحقیر جامعه مؤمنین.
آقایون دقت کنید...
گویا یه حرکت آگاهانه در این جریان داره رخ میده.
اولا گویا اهل بیت، فقط به حر توجه دارند. حبیب و بریر و ... هم تو حاشیه هستن.
تازه ظاهرا یه طور القا می کنن که میتونی حر باشی بدون اینکه توبه کنی و جبران...
ثانیا چنان به بهانه ماجرای سیب خوردن حضرت آدم و ... به حضرات انبیاء الهی می تازند انگار کل ماجرا کف دستشونه. بابا یه خرده روایت بخونید به علمای بزرگ رجوع کنید. چقدر ظاهرگرا شدید شما؟
نتیجه این ماجرا هم اینه که انگار همه مشکلات زیر سر جامعه مؤمنین هست. کفار و گنه کاران که خیلی نایس هستن و بخشیده میشن. پیامبران هم تازه نعوذ بالله اینقدر عملشون کمه که اندازه ما هم توجه ندارن. یه جور تعریف می کنن که یه بچه سه ساله هم میتونه به حضرت آدم ایراد بگیره.
آقا یه خرده فکر کنیم به منبرهامون.
تقریبا توی سه چهارتا منبر پشت سر هم دیدم که سه چهارتا طلبه به پیامبران بزرگ حتی حضرت موسی ع به راحتی تاختند.
فاعتبروا...
☘کانال تحلیل های اقتصادی دکتر حمیدرضا مقصودی
@hamidrezamaghsoodi
#نکت_مقتلیّة
#نکاتی_پیرامون_مقتل
نکته اول: (۱)
در شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیهما السلام در برخی مقاتل از جمله لهوف (ملهوف) سید بن طاووس درباره واکنش سیدالشهداء علیه السلام پس از زمين افتادن قاسم از اسب و ندای "یا عمّاه" چنین آمده است:
فجَلَّى الحسينُ علیه السلام كما يُجَلّي الصَّقْر
برخی مترجمان این جمله را اینچنین ترجمه کردند:
پس حسین چون پرنده شکاری (باز یا شاهین یا عقاب) خود را به قاسم رساند.
علامه شعرانی در کتاب دمع السجوم ترجمه و توضیح نفس المهموم شیخ عباس قمی در صفحه ۳۴۰ در ترجمه عبارت فرموده است:
پس حسین علیه السلام سر برداشت و بدو تیز تیز نگریست چنانکه باز سر بر میدارد و تیز مینگرد.
سپس در پاورقی فرموده است:
تجلیه سر برداشتن و تیز نگریستن است. مؤلف در «منتهی الامال» گوید: تعجیل کرد مانند عقابی که از بلندی به زیر آید و لیکن تجلیه به این معنی نیامده است. انتهی.
راقم این سطور گوید:
حق با ایشان است چرا که استعمال عرب به ویژه شعراء فصیح شاهد این معناست.
زبیدی در تاج العروس ج ۱۹ ص ۲۸۸ و ۲۸۹ گفته است:
جَلَّی ببَصَرِهِ تَجْلِیةً: إذا رَمَی به کما یَنْظُرُ الصَّقْر إلی الصَّیْدِ؛
قالَ لبیدٌ:
فانْتَضَلْنا و ابن سَلْمَی قاعِدٌ
کعَتِیقِ الطیرِ یُغْضِی و یُجَلّ
أَی و یُجَلِّی.
و جَلَّی البازِیُّ تَجْلِیَةً و تَجَلِّیاً بتشدید الیاء: رَفَعَ رأْسَه ثم نَظَرَ و ذلکَ إذا آنسَ الصَّیْدَ؛
قالَ ذو الرُّمَّة:
نَظَرْتُ کما جَلَّی علی رأْسِ رَهْوَةٍ
من الطیرِ أَقْنَی ینفُضُ الطَّلَّ أَوْرَقُ
و قالَ ابنُ حَمْزة: التَّجلِّی فی الصَّقْر أَنْ یُغْمِض عَیْنَه ثم یَفْتَحها لیکونَ أَبْصَر له، فالتَّجلِّی هو النَّظَر؛
وأَنْشَدَ لرُؤْبَة:
جَلَّی بصیرُ العَیْنِ لم یُکَلِّلِ
فانقَضَّ یَهْوی من بَعیدِ المَخْتَلِ
قالَ ابنُ بَرِّی: و یقَوِّی قَوْلَ ابنِ حَمْزة بیتُ لبیدٍ المُتَقدِّم.
@raveshsonnati
#نکت_مقتلیّة
#نکاتی_پیرامون_مقتل
نکته دوم (۲)
پس از شهادت حضرت علی اکبر یا حضرت قاسم علیهما السلام (بنا بر اختلاف نقل ارباب مقاتل) حضرت، دشمنان را نفرین کرد و سپس سمت بنی هاشم رو کرد و فرمود:
صَبْراً یَا بَنِی عُمُومَتِی! صَبْراً یَا أَهْلَ بَیْتِی!
لَا رَأَیْتُمْ هَوَاناً بَعْدَ هَذَا الْیَوْمِ أَبَداً.
متأسفانه بسیاری از مترجمان در ترجمه بخش دوم عبارت چنین ترجمه کردند:
پس از امروز هیچگاه هیچ خواری نخواهید دید.
در حالی که وقتی حرف "لا" بر سر فعل ماضی می آید بدون اینکه تکرار شود، جمله معنای انشائی خواهد داشت، مانند " ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم"
در نتیجه ترجمه درست عبارت این است:
پس از امروز هیچگاه هیچ خواری نبینید.
و این دعایی است برای ایشان بعد نفرین دشمنان.
(دعا لأهل بيته بعد ما دعا علی الاعداء)
البته احتمال اینکه نقل به معنا شده باشد وجود دارد ولی بعید است.
به هر حال آنچه گفته شد بر مبنای نقل به لفظ بود.
@raveshsonnati