یکی از آفت های منبر که تو این دهه شدید دیدم، تطهیر افراطی گناهکاران و گیردادن شدید به احیانا ترک اولی توسط پیامبران بود و به تبعش تحقیر جامعه مؤمنین.
آقایون دقت کنید...
گویا یه حرکت آگاهانه در این جریان داره رخ میده.
اولا گویا اهل بیت، فقط به حر توجه دارند. حبیب و بریر و ... هم تو حاشیه هستن.
تازه ظاهرا یه طور القا می کنن که میتونی حر باشی بدون اینکه توبه کنی و جبران...
ثانیا چنان به بهانه ماجرای سیب خوردن حضرت آدم و ... به حضرات انبیاء الهی می تازند انگار کل ماجرا کف دستشونه. بابا یه خرده روایت بخونید به علمای بزرگ رجوع کنید. چقدر ظاهرگرا شدید شما؟
نتیجه این ماجرا هم اینه که انگار همه مشکلات زیر سر جامعه مؤمنین هست. کفار و گنه کاران که خیلی نایس هستن و بخشیده میشن. پیامبران هم تازه نعوذ بالله اینقدر عملشون کمه که اندازه ما هم توجه ندارن. یه جور تعریف می کنن که یه بچه سه ساله هم میتونه به حضرت آدم ایراد بگیره.
آقا یه خرده فکر کنیم به منبرهامون.
تقریبا توی سه چهارتا منبر پشت سر هم دیدم که سه چهارتا طلبه به پیامبران بزرگ حتی حضرت موسی ع به راحتی تاختند.
فاعتبروا...
☘کانال تحلیل های اقتصادی دکتر حمیدرضا مقصودی
@hamidrezamaghsoodi
#نکت_مقتلیّة
#نکاتی_پیرامون_مقتل
نکته اول: (۱)
در شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیهما السلام در برخی مقاتل از جمله لهوف (ملهوف) سید بن طاووس درباره واکنش سیدالشهداء علیه السلام پس از زمين افتادن قاسم از اسب و ندای "یا عمّاه" چنین آمده است:
فجَلَّى الحسينُ علیه السلام كما يُجَلّي الصَّقْر
برخی مترجمان این جمله را اینچنین ترجمه کردند:
پس حسین چون پرنده شکاری (باز یا شاهین یا عقاب) خود را به قاسم رساند.
علامه شعرانی در کتاب دمع السجوم ترجمه و توضیح نفس المهموم شیخ عباس قمی در صفحه ۳۴۰ در ترجمه عبارت فرموده است:
پس حسین علیه السلام سر برداشت و بدو تیز تیز نگریست چنانکه باز سر بر میدارد و تیز مینگرد.
سپس در پاورقی فرموده است:
تجلیه سر برداشتن و تیز نگریستن است. مؤلف در «منتهی الامال» گوید: تعجیل کرد مانند عقابی که از بلندی به زیر آید و لیکن تجلیه به این معنی نیامده است. انتهی.
راقم این سطور گوید:
حق با ایشان است چرا که استعمال عرب به ویژه شعراء فصیح شاهد این معناست.
زبیدی در تاج العروس ج ۱۹ ص ۲۸۸ و ۲۸۹ گفته است:
جَلَّی ببَصَرِهِ تَجْلِیةً: إذا رَمَی به کما یَنْظُرُ الصَّقْر إلی الصَّیْدِ؛
قالَ لبیدٌ:
فانْتَضَلْنا و ابن سَلْمَی قاعِدٌ
کعَتِیقِ الطیرِ یُغْضِی و یُجَلّ
أَی و یُجَلِّی.
و جَلَّی البازِیُّ تَجْلِیَةً و تَجَلِّیاً بتشدید الیاء: رَفَعَ رأْسَه ثم نَظَرَ و ذلکَ إذا آنسَ الصَّیْدَ؛
قالَ ذو الرُّمَّة:
نَظَرْتُ کما جَلَّی علی رأْسِ رَهْوَةٍ
من الطیرِ أَقْنَی ینفُضُ الطَّلَّ أَوْرَقُ
و قالَ ابنُ حَمْزة: التَّجلِّی فی الصَّقْر أَنْ یُغْمِض عَیْنَه ثم یَفْتَحها لیکونَ أَبْصَر له، فالتَّجلِّی هو النَّظَر؛
وأَنْشَدَ لرُؤْبَة:
جَلَّی بصیرُ العَیْنِ لم یُکَلِّلِ
فانقَضَّ یَهْوی من بَعیدِ المَخْتَلِ
قالَ ابنُ بَرِّی: و یقَوِّی قَوْلَ ابنِ حَمْزة بیتُ لبیدٍ المُتَقدِّم.
@raveshsonnati
#نکت_مقتلیّة
#نکاتی_پیرامون_مقتل
نکته دوم (۲)
پس از شهادت حضرت علی اکبر یا حضرت قاسم علیهما السلام (بنا بر اختلاف نقل ارباب مقاتل) حضرت، دشمنان را نفرین کرد و سپس سمت بنی هاشم رو کرد و فرمود:
صَبْراً یَا بَنِی عُمُومَتِی! صَبْراً یَا أَهْلَ بَیْتِی!
لَا رَأَیْتُمْ هَوَاناً بَعْدَ هَذَا الْیَوْمِ أَبَداً.
متأسفانه بسیاری از مترجمان در ترجمه بخش دوم عبارت چنین ترجمه کردند:
پس از امروز هیچگاه هیچ خواری نخواهید دید.
در حالی که وقتی حرف "لا" بر سر فعل ماضی می آید بدون اینکه تکرار شود، جمله معنای انشائی خواهد داشت، مانند " ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم"
در نتیجه ترجمه درست عبارت این است:
پس از امروز هیچگاه هیچ خواری نبینید.
و این دعایی است برای ایشان بعد نفرین دشمنان.
(دعا لأهل بيته بعد ما دعا علی الاعداء)
البته احتمال اینکه نقل به معنا شده باشد وجود دارد ولی بعید است.
به هر حال آنچه گفته شد بر مبنای نقل به لفظ بود.
@raveshsonnati
#نکت_مقتلیّة
#نکاتی_پیرامون_مقتل
نکته سوم (۳)
در برخی مقاتل از جمله لهوف (ملهوف) سید بن طاووس آمده است که پس از اینکه علی اکبر علیه السلام به میدان رفتند و مبارزه ای کردند، سمت خیمه بازگشتند و از حضرت طلب آب کردند. گفتار آقازاده مطابق نقل مقتل این است:
"ياأبت العطش قد قتلني و ثقل الحديد قدأجهدني. فهل إلي شربة من الماء سبيل؟"
یعنی:
پدر جان! تشنگی مرا کشت و سنگینی آهن (شمشیر) مرا به زحمت انداخته است. پس آیا آبی هستم تا بنوشم.
برخی از مورخان و پژوهشگران استبعاد کرده اند که مگر حضرت علی اکبر نمیدانستند آبی نیست؟ با این حال چرا چنین درخواستی کردند؟!
در پاسخ گوییم:
اولا، این جمله اخیر در برخی مقاتل نیامده است و تنها بخش اول عبارت آمده است. مثلا در مقاتل أبو الفرج به نقل علامه مجلسی چنین آمده است:
"فَجَعَلَ یَشِدُّ عَلَیْهِمْ ثُمَّ یَرْجِعُ إِلَی أَبِیهِ فَیَقُولُ یَا أَبَهْ الْعَطَشَ فَیَقُولُ لَهُ الْحُسَیْنُ اصْبِرْ حَبِیبِی فَإِنَّکَ لَا تُمْسِی حَتَّی یَسْقِیَکَ رَسُولُ اللَّهِ بِکَأْسِهِ" (بحارالأنوار ج ۴۵ ص ۴۴)
ثانیا، شیخ عباس قمی در پاورقی نفس المهموم چنین گفته است:
"برای دفع استعجاب از آب خواستن علی اکبر با آن که میدانست آب در آنجا موجود نیست از «مدینة المعاجز» حدیثی نقل کرده است از ابی جعفر طبری از عبیدالله بن الحر گفت:
حسین بن علی علیه السلام را دیدم که فرزندش علی اکبر در غیر موسم از او انگور خواست، حسین علیه السلام دست بر ستون مسجد زد و انگور و موز بیرون آورد و گفت: آنچه نزد خداست برای دوستانش بیش از این است." (دمع السجوم ص ۳۲۶)
ثالثا، با چنان فشار جنگ و شدت تشنگی و نماندن رمق، اگر انسان یک درصد هم احتمال بدهد که از طریقی - هر طریقی- هم اکنون آبی - و لو به مقدار کم - فراهم شده است، بجاست که آن را طلب کند.
@raveshsonnati
#نکت_مقتلیّة
#نکاتی_پیرامون_مقتل
نکتۀ چهارم (۴)
مطابق برخی روایات، امام حسین علیه السّلام هنگام خروج از مدینه در نامۀ خود به محمّد بن حنفیّه نوشتند:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ إِلَى أَخِيهِ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفِ بِابْنِ الْحَنَفِيَّةِ أَنَّ الْحُسَيْنَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ جَاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ الْحَقِّ وَأَنَّ الْجَنَّةَ وَالنَّارَ حَقٌ وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ وَأَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَلَا بَطِراً وَلَا مُفْسِداً وَلَا ظَالِماً وإِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَأَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب»
📚(تسلية المجالس وزينة المجالس «مقتل الحسين عليه السلام»، ج2، ص160 وبحار الأنوار، ج44، ص329).
البتّه در برخی منابع آمده است که این جمله را به ابن عبّاس فرمودند وقتی او گفت: «لَا تَخْرُجْ إِلَى الْعِرَاقِ وَكُنْ بِالْيَمَنِ لِحَصَانَتِهَا وَرِجَالِهَا»
و حضرت فرمودند:
«إِنِّي لَمْ أَخْرُجْ بَطِراً وَلَا أَشِراً وَلَا مُفْسِداً وَلَا ظَالِماً وَإِنَّمَا خَرَجْتُ أَطْلُبُ الصَّلَاحَ فِي أُمَّةِ جَدِّي مُحَمَّدٍ أُرِيدُ آمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَسِيرُ بِسِيرَةِ جَدِّي وَسِيرَةِ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب»
📚(مناقب آل أبي طالب عليهم السلام لابن شهرآشوب، ج4، ص89).
منافاتی هم میان این دو نیست، چون ممکن است حضرت این فرمایش را به هر دو فرموده باشد.
برخی خیال کرده اند که این حدیث به خاطر وجود واژۀ «خرجت» که بار معنایی منفی دارد و دلالت بر خارجی و یاغی بودن حضرت – نعوذ بالله – می کند، ساختگی است، در حالی که واژۀ خروج در اینجا صرفا به معنای خروج از مدینه است نه خروج بر حاکم. خروج به معنای بیرون رفتن با «مِنْ» و به معنای طغیان و یاغی گری با «عَلی» متعدّی می شود.
قرینۀ پرسش ابن عبّاس و درخواست محمّد بن حنفیّه مبنی بر ترک خروج از مدینه شاهدی روشن بر ارادۀ معنای نخست است.
بگذریم از اینکه اگر خروج در روایت به معنای دوم بود، باز بلا مانع بود، چون قیام در مقابل ظلم و ستم حاکم ظالم حق است به ویژه اینکه خارجی امام معصوم علیه السّلام باشد و حاکم ظالم مثل یزید کافر و فاجر وغاصبی.
@raveshsonnati
#نکت_مقتلیّة
#نکاتی_پیرامون_مقتل
نکتۀ پنجم (۵)
گذشت که مطابق برخی روایات، امام حسین علیه السّلام هنگام خروج از مدینه در نامۀ خود به محمّد بن حنفیّه نوشتند:
«... أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَلَا بَطِراً وَلَا مُفْسِداً وَلَا ظَالِماً وإِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَأَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب»
📚(تسلية المجالس وزينة المجالس «مقتل الحسين عليه السلام»، ج2، ص160 وبحار الأنوار، ج44، ص329).
چند نکته دیگر پیرامون این روایت:
۱. در این روایت، حضرت صریحا تمام علل منفی خروج از مدینه را نفی می کند، عللی چون: سرکشی و خودخواهی (أشر)، سرپیچی و تکبّر در مقابل حقّ (بطر)، فساد و افساد (إفساد)، ستم (ظلم).
۲. و تنها علّت خروج خود از مدینه را طلب صلاح یا اصلاح در امّت جدّشان معرّفی کرده است.
طلب یعنی قصد و اراده همراه با حرکت خارجی و عمل بیرونی. به صرف قصد، نیّت و اراده در لغت فصیح عربی طلب گفته نمی شود مگر مجازاً.
بنا بر این حضرت، در پی خارجی کردن و اجرایی و عملیاتی سازی صلاح و اصلاح امّت بوده اند.
۳. فصل بلاغی و ترک عطف به واو در عبارت «أرید ...» به این نکته اشاره دارد که دو بال طلب صلاح و اصلاح عبارتند از:
ارادۀ امر به معروف و نهی از منکر،
واقتدا به سنّت و سیرت نبوی و علوی و در مسیر آنها قدم برداشتن؛
که هر کدام از این دو یک روی یک سکّه اند چون امر به معروف و نهی از منکر مصداق اقتدا و پیروی از سنّت نبوی و سیرت علوی است و اقتدا و پیروی از آن دو در این مقام با امر به معروف و نهی از منکر محقّق می شود.
@raveshsonnati