بگرد نگاه کن
پارت85
اولین روز بعد از قرنطینه که به سرکار میرفتم گویی مثل زندانی بودم که دوران محکومیتش تمام شده و حالا دیگر آزاد شده است.
با این که در روزهای قرنطینه وقت خالی نداشتم ولی باز هم قرنطینه برایم پر از دلشوره و دلتنگی گذشت. وقتی امیرزاده حالش بهتر شد دلشورهام کوتاه آمد، ولی با دلتنگی چه میکردم که به هیچ صراطی مستقیم نبود.
درد دلتنگی را تا به حال اینطور سخت تجربه نکرده بودم. توقع زیادی نداشتم به راه دور دیدنش هم راضی بودم.
از مترو که پیاده شدم به آن طرف چهار راه رفتم. جایی دورتر از مسیر همیشگیام. دیگر رد شدن از جلوی مغازهی امیرزاده را برای خودم ممنوع کرده بودم.
نمیدانم خودم را قرنطینه کرده بودم یا او را.
راهم را دور کردم شاید او را هم از قلبم دور کنم.
ولی از همان فاصله دور نگاهم به دنبالش میگشت.
چشمهایم دیگر به ارادهی من نبودند. گرچه تصویر او همیشه جلوی چشمهایم بود نمیدانم چهطور باید به چشمهایم صبوری را یاد میدادم
خدایا حالاچهطور از آن سوی خیابان جمعشان کنم. انگار گاهی حریفشان نمیشدم و چارهایی نداشنم جز این که مژههایم را به هم کوک بزنم.
همین که حتی از راه دور روبروی مغازهاش قرار گرفتم، قلبم خودش را به در و دیوار قفسهی سینهام کوبید.
دلش آن مغازه، آن درخت چنار و او را میخواست.
تنها کاری که از پسش برآمدم به پاهایم التماس کردم که به راهشان ادامه دهند.
وارد کافی شاپ که شدم دیدم همه در آشپزخانه جمع شدهاند.
آقای غلامی به همه سفارشهای لازم در مورد رعایت موارد بهداشتی و پوشیدن دستکش و اینجور موارد را توضیح میداد. اینبار موهایش را از ته تراشیده بود و این تعجبم را برانگیخت.
تا مرا دید گفت:
–حصیری، خانم نقره یه چند روزی نمیاد. میگه هنوز یه کم ضعف داره، تو کارش رو انجام بده.
"مثل این که تراشیدن موهایش با زبانش ارتباط مستقیم دارد، خیلی خودمونی شده بود."
قبل از این که من جواب دهم، آقا ماهان گفت:
–منم هستم، کمکش میکنم. شما خیالتون راحت باشه.
آقای غلامی نگاهم کرد.
با تکان دادم سرم جواب مثبت دادم.
مشتریها خیلی کم شده بودند همه از ترس کرونا کمتر بیرون غذا میخوردند. برای همین کار من سبکتر بود.
گرچه آقا ماهان تقریبا جای خانم نقره کارش را انجام میداد و به من اجازهی کار نمیداد.
البته کافیشاپ نباید شروع به کار میکرد ولی نمیدانم آقای غلامی چرا تعطیل نمیکرد.
سفارش مشتری را روی پیشخوان گذاشتم.
–آقا ماهان مشتری دم نوش زنجبیل و دارچین میخواد.
نگاهی به کاغذ سفارش انداخت.
–از این به بعد فکر کنم سفارش دم نوشها زیاد بشه، زنجبیلمون تموم شده، یادم باشه بخرم.
کاغذ را به طرف خودم کشیدم
–پس شما برید خرید رو انجام بدید من خودم جای خانم نقره هستم.
کاغذ را به طرف خودش کشید.
–بین ناهاری میرم، حالا فعلا در حد چندتا دم نوش جواب میده.
نمیدانم چه اصراری داشت که حتما به من کمک کند.
نگاهی به سالن انداختم.
–آخه الان به جز این دونفر مشتری نداریم. من نیازی به کمک ندارم خودم از پسش برمیام.
با ناراحتی کاغذ را دوباره به سمتم هل داد.
–باشه. پس من میرم.
نگاهش از هزارتا بدو بیراه بدتر بود. یعنی این هم جای تشکرت است. یعنی تو محبت سرت نمیشود و تو احساس نداری و...
از محبتهایش خوشم نمیآمد، حس خوبی نداشتم.
لیلافتحیپور
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
بگرد نگاه کن
پارت86
بعد از این که ماهان از خرید آمد دیگر از آشپزخانه بیرون نیامد.
هر دفعه که سفارش را به آنجا میبردم تا به خانم تفرشی یا الماسی بدهم میدیدم که سرش داخل دفترچهاش است و کمبود اقلام را
یادداشت میکند و گاهی هم از خانم الماسی از مقدار ملزومات مانده میپرسد.
با خودم فکر کردم وقتی این همه کار داشت چرا از صبح جای خانم نقره کار میکرد.
سعید صدایم کرد و گفت:
–خانم حصیری امروز که اینجا خلوته، خودتون میتونید میزهارو جمع کنید من زودتر برم؟
مادرم زنگ زده باید برم خونه کمکش. پدرم کرونا گرفته تنهایی از پسش برنمیاد. برای دکتر بردن به کمک نیاز داره.
–بله من انجام میدم شما بفرمایید. انشاالله پدرتون هر چه زودتر حالشون خوب بشه.
از شانس من دقیقا بعد از رفتن سعید کافی شاپ کمی شلوغ شد.
دو گروه سه چهار نفره آمدند که هیچ کدام ماسک نداشتند و در دو میز چهار نفره نشستند.
آقای غلامی چند جعبه ماسک خریده بود و گفته بود اگر کسی ماسک نداشت از ماسکها بدهیم تا استفاده کند.
روی هر میز یک جعبه ماسک گذاشتم و گفتم:
–ببخشید،میشه خواهش کنم ماسک بزنید.
ولی هیچ کدامشان ماسک نزدند.
سوالی نگاهشان کردم.
همهشان آقا بودند. بعضیها جوان و نوجوان، دو نفر هم مسنتر.
یکی از پسرها گفت:
–ما اعتقادی به ماسک نداریم.
آن یکی گفت:
–مسخره بازیه.
آن که از همه مسنتر بود گفت:
–خانم اینا که اصلا ویروس رو نگه نمیدارن.
آن که به نظر میرسید از همه کوچکتر است گفت:
–ما که الان میخواهیم غذا بخوریم ماسک میخواهیم چیکار؟
حرفهایشان که تمام شد.
گفتم:
–بله درست میفرمایید، اگر ماسک صد در صد جلوی ویروس رو میگرفت توی دنیا این همه آدم به خاطر این بیماری از بین نمیرفتن.
ولی به نظر من ماسک یه کار رو خوب انجام میده اونم این که وقتی ماسک داریم طرف مقابلمون بدون استرس و با آرامش باهامون حرف میزنه. یعنی یه جورایی این مهربونی ما رو نسبت به آدمهای دیگه نشون میده. این که اضطراب اونها برای ما مهم هستش و ما نمیخواهیم نقشی توی بیشتر شدن استرسشون داشته باشیم.
همان پسر نوجوان گفت:
–خب استرس نداشته باشن مگه تقصیر ماست.
به طرفش برگشتم.
–خب وقتی عزیزترین کس آدم جلوی چشمش مریض بشه یا بمیره، دیگه این مریضی براش یه غول بزرگ میشه و حتی از اسمش هم میترسه.
همه سکوت کردند.
گفتم:
–من الان میام سفارشتون رو میگیرم.
وقتی خواستم از روی پیشخوان دفترچه و روان نویس را بردارم. آقا ماهان را دیدم که با لبخند نگاهم میکند.
دفترچه را برداشتم.
–من واسه مشتریها سخنرانی میکنم که ماسک بزنن اونوقت شما بدون ماسک اینجا جلوی چشمشون ایستادید.
نوچ نوچی کردم و ادامه دادم:
–بدآموزی دارید.
لبخندش جمع نمیشد. ماسکش را از جیبش درآورد.
–رفته بودم دست و صورتم رو بشورم درش آوردم.
ماسکش را روی صورتش تنظیم کرد.
–شما حالا حالاها حرف نمیزنید، وقتی هم حرف میزنید آدم دهن باز میمونه.
نگاهم را پایین انداختم.
–ببخشید من باید برم.
وقتی برگشتم دیدم به جز آن پسر نوجوان بقیه ماسک زدهاند.
لیلافتحیپور
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
سرفصلهای #مقام_محمود۳۱
۱• ملاکهای ارزیابی قدرت دین در نفس من.
۲• لزوم مسلح شدن به روح جهاد برای کسب مقام محمود.
۳• خودبزرگ بینی و خودشیفتگی دو عامل هلاکت انسان در مسیر مقام محمود.
۴• سرعتگیری و سبقتگیری در میادین ترک تعلقات = سرعت و سبقت در کسب مقام محمود.
رسانه رسمی استاد محمد شجاعی
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
413_20244244169980.mp3
13.95M
#مقام_محمود ۳۱
※ و أسئلهُ أن یُبَلّغنی المقامَ المَحمود لکم عندالله.
#رهبری | #استاد_شجاعی | #سردار_سلیمانی
※ میادین ترک تعلقات، حتماً برای ما باز خواهند شد!
امــــا ؛
میزان رشد ما در این میادین، به سمت مقام محمود، به
۱ـ سرعت رها کردن تعلق
۲ـ نحوه عملکرد ما در این میدان بستگی دارد.
✘ چگونه می توان بهترین واکنش را در میادین ترک وابستگیها داشت؟
منبع : کارگاه مقام محمود
رسانه رسمی استاد محمد شجاعی
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
13.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔵 اتفاقات لحظات آخر عمر شریف پیامبر
حتما گوش بدید
برگرفته از دوره چهارده معصوم دکتر رجبی دوانی
🔻 حدیث کاغذ و دوات
🔻گفتند پیامبر هذیان میگوید😔
🔻توصیه به پیروی از اهل بیتش
🔻پیامبر(ص) فرمود همه بیرون بروند جز علی
🔻انتقال علم امامت به امیرالمؤمنین
و....
#رحلت_پیامبر_اکرم
#شهادت_امام_حسن_مجتبی
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❁❁
🍂بارفتنٺ مصیبٺ زهرا شروع شد
🕊داغ پسر بہ سینہےمادر گذاشتند
🍂درڪوچہها غرور علے را ڪسے شڪسٺ
🕊درڪوچہ بود فاطمہ روےزمین نشسٺ
#شهادت_پیامبر_اکرم(ص)🥀
#شهادت_امام_حسن(ع)🥀
#شهادت_امام_رضا(ع)🥀
#تسلیت_باد🥀🏴
#پایان_فعالیت
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#روز_خود_را_با_قران_شروع_کنیدد
#یک_فنجان_ارامش
#قاری_بلال_دربالی
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#قرار_عاشقی
#سلام_اربابم
#حسین_جانم
مثل موجی که به روی آب بازی می کند
نام نیکت در دل من سرفَرازی می کند
ذکر اسمت می شود مشکل گشای دردها
گفتن یک یا حسین هم چاره سازی می کند…
#صلی_الله_علیک_یا_ابا_عبدالله
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
•🌻🌟•
#السلام_ایها_الغریب
سلام مولای من
انتظاریعنۍ...⏳
یعنۍاینکهببینۍ
درجایگاهۍکههستۍ
باتوانایۍهایۍکهدارۍ
چهکارۍازدستتبرمیاد
تابراۍامامزمان{عج}انجامبدۍ،
اینروبراۍهمیشهبهخاطربسپار؛
انتظارتوقفنیست...
حرکتۍروبہجلوست🙂❤️
#اللهمعجللولیکالفرج
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
#ازدواج
✔️ هنر پرسشگری و تکنیک های سوال کردن در جلسه خواستگاری
الف )پرسش تیری
پرسش هایی که هدفی را دنبال می کنند و توسط آن طرف مقابل مجبور می شود با بله یا خیر پاسخ مثبت یا منفی دهد
مثلاً
از آدمهایی که رفیق باز هستن خوشتان نمی آید.
به او نمی گوید رفیق باز یا نه بلکه می گوید من از این گونه افراد خوشم نمی آید شما چطور؟
ب) پرسش های قلابیfishing gues
به پرسش هایی میگویند که مفهوم کلی آن گیر انداختن طرف مقابل است سوال طوری مطرح میشود که اون نتواند پاسخ درستی برای برای آن ارائه دهد نیت سوالکننده جواب گرفتن نیست بلکه به بن بست انداختن طرف مقابل است پرسش های کاربردی در حوزه انتخاب همسر ندارد چه بسا آسیب زا هم باشد
چاپ 23کتاب
#سین_جین_های_خواستگاری
نویسنده:مسلم داودی نژاد
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
30.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۶-۵#سریال_پوست_شیر
ژانر: خانوادکی_جناحی
#فصل_سوم
#قسمت_۷_۴
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´