بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام علیکم ؛صبح چهارشنبه همه همکاران عزیز بخیر و شادی مبارک باد.
ویلیام شکسپیر در چند بیت، کوتاه، مختصر و موجز، ما انسان را تصویر و نقش امید را توصیف می کند:
قماش زندگی را
با تار و پود خطا و صواب
و رشتههای در همِ نیک و بد بافته اند.
اگر خطا های مان ما را به تازیانه، ادب نمی کردند
فضایل مان ما را به غرور و خودبینی میکشاندند.
اگر ما به فضایل خود دلگرم نبودیم
گناهانمان ما را به ورطه نومیدی می افکندند.
کارهای فراوان خرداد و تیر تمامی ندارد، برای همین هفته پیش ارسال عرض ارادت قضا شد و این هفته نیز به پایان وقت فضیلت رسیده است.
فرصت را مغتنم می شمارم و درودها را نثار می کنم به یکا یک شما مدیران جان و همکاران بلند قدر.
ظاهرا آزمون های دانش آموزان تمام شد؛ با سختی و دشواری و همت تمام شما و تصحیح اوراق ادامه دارد.
اما در زندگی - هیچگاه - آزمون ها تمام نمی شوند و اوراق در روز پسین و در محضر علام الغیوب تصحیح خواهد شد و نمره ها بر کارنامه ها خواهد نشست و سرائر آشکار خواهد شد.
و ملت ها – نیز- در گاه و بیگاه آزمون دارند و انتخاب هایی که می کنند و مسیری که بر می گزینند.
ملت های با شرافتی که در طول تاریخ در سمت درست تاریخ، شرف را انتخاب کرده و به سمت نادرست تاریخ سُر نخورده اند.
در لابلای کتاب های تاریخ، از دل سطور شاهنامه و از روایت راویان بلند قدر، چنان بر می آید که ملت بزرگ و ملت ساز ایران همیشه در سمت درست تاریخ ایستاده و هر جا حق را یافته آن را حمایت کرده و برای حمایت هایش از حق هزینه داده است؛ اما مهم این است که در همه این دوران ها نامش بر سر زبان ها نامی بوده و نامدارانش قهرمانان قصه های جهان و اکنون نیز هست و سرفراز در جبهه حق.
ما – معلمان فضیلت و راستی – درسمان در کلاس های درس محدود نیست. مرجعیت ما همچنان در ضمیر دانش آموزان و پدران آن ها و مادرانشان مستتر است. ما همچنان می توانیم و باید روح امید به زنذگی را در ضمیر آنان بدمیم و بر حضورشان در انتخابِ سربلندی تاکید کنیم. هیچ انسانی و هیچ ملتی با نا امیدی ملت بزرگ نخواهد شد و آنان که ملت را نا امید می کنند دوست ملت ایران نیستند.
خداوند به قلم ها و قدم ها و زبان ها و بیان هایی که امید می آفرینند و برای ساختن ایران از پای نمی نشینند برکت بدهد.
ارادتمند همه شما ؛
حسین مولوی ( دوشنبه های همدلی 24 ) چهارشنبه 13 تیرماه 1403
@molavihossein1
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👇👇👇
توضیح الاشارات | حسین مولوی
@molavihossein1
بسم الله الرحمن الرحیم
#کتاب_آه بازخوانده ترجمه فارسی #نفس_المهموم است توسط یاسین حجازی ؛ شامل وقایع پس از بیعت مردم با یزید ابن معاویه تا بازگشتن خاندان حضرت حسین بن علی _ بی او _ به مدینه...
#کتاب
#محرم
👇👇
@molavihossein1
[در پاسخ به توضیح الاشارات | حسین مولوی ]
بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام علیکم ؛صبح چهارشنبه همه همکاران عزیز بخیر باد. ایام شهادت حضرت عشق حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام تسلیت باد؛ در این ایام ما را دعا بفرمایید که عاقبت بخیر باشیم ان شاء الله
رالف والدو اِمِرسن
آدمی را می توان شناخت
از کتاب هایی که می خواند
و دوستانی که دارد
و ستایش هایی که می کند
و لباسهایش و سلیقه هایش
و از آنچه خوش نمی دارد
و از داستان هایی که نقل می کند
و از طرز راه رفتنش
و حرکات چشمهایش
و ظاهر خانه اش و اتاقش
زیرا هیچ چیز بر روی زمین مستقل و مجرد نیست
بلکه همه چیزها تا بی نهایت با هم پیوند و تاثیر و تاثر دارند.
آری این چنین است برادر و این چنین است خواهر
همه چیزها تا بی نهایت با هم پیوند دارند و به قول شیخ محمود شبستری
اگر یک ذره را بر گیری از جای
همه عالم خلل گیرد سراپای
به تعبیر شیخ : اگر جای یک ذره - بله یک ذرّه - را تغییر بدهی تمام عالم خلل می یابد و شما فرهیختگان عمق معنای آن شعر امرسن و این تک بیت شیخ محمود شبستری در مجموعه عالم هستی درک می کنید.
اکنون درباره فکر و اندیشه و اعمال و رفتار ما نیز همچون آن ذره بیندیشید که چگونه در عالمی تاثیر می گذارد.
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
خیر نیک اندیش و گرانقدر مرحوم غلامعلی توکلی به رحمت خدا رفتند.
آثار خیر این انسان بزرگ در آموزش و پرورش نمایان است؛ چند مدرسه ساخته و تقدیم دانش آموزان کرده است؛ جالب این که همه مدارس ایشان دخترانه است و به نام نامی مادر نامگذاری کرده؛ ساختمان کلینیک فرهنگیان هم کار خیر ایشان است و خوابگاه 270 نفره ی دانشگاه فرهنگیان.
برای یک انسان چه توفیقی بالاتر از این که اینچنین یادگارهایی به یادگار گذاشته باشد. روحش قرین رحمت الهی باد.
خواستم در این روزهای شریف یادی از ایشان کرده باشیم و روز جمعه_ پس فردا _ برای ایشان مجلس یادبودی برگزار خواهد شد. خوش به حال او با این کارنامه و آثار ما تاخّر
برای همه شما همکاران اداری ام در اداره کل و ادارات مناطق و نواحی - که در فصل تابستان سرتان خیلی شلوغ است - آرزوی سلامتی و سربلندی دارم.
همچنین برای مدیران و معاونان که در مدرسه هستند و کارهای زیادی برای آماده سازی مدارس دارند.
و برای آموزگاران و دبیران و هنر آموزان و همه کسانی که سهمی از تربیت دارند و امیدوارم پیام همدلانه من به آنان برسد.
ارادتمند همه شما ؛
حسین مولوی ( دوشنبه های همدلی 25 ) چهارشنبه 20 تیرماه 1403
@molavihossein1
توضیح الاشارات | حسین مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم
قبلا هم گفته یا نوشته ام که آموزش و پرورش یک دستگاه سه بعدی است در حالی که اغلب دستگاه ها دو بعدی هستند.
آپ علاوه بر ساختار و محتوا بُعد سومی هم دارد به نام سرمایه انسانی که اتفاقا این بُعد اهمیتش قطعا اگر بیشتر از آن دو بعد نباشد کمتر نیست.
گزینش و انتخاب، تربیت، نگهداشت و انگیزه بخشی به بُعد سوم _ سرمایه انسانی _ خیلی مهم و ظریف و موثر است.
در این ۸ ماه _ که در اداره کل هستم _ تقریبا ۱۰۰۰ نفر و در آن ۲۰ ماه _ که اداره ناحیه یک بودم_ با بیش از ۲۰۰۰ نفر از مراجعان ملاقات داشته ام که اغلب معلمان و مدیران بوده اند.
مراجعات برای طرح مشکلاتی است که در فرایند پیچیده و غیر منعطف قوانین و مقررات قابل حل نبوده یا نشده و یا نمی شود و همکار گرانقدر آخرین راه حل را مراجعه به مدیر دستگاه می بیند.
در ملاقات ها سعی کرده ام که علاوه بر ارجاع درخواست ، شرح حال کوتاهی از آنان را بنویسم؛ کمی به داستان های زندگی شان که او را تا دفتر مدیرکل کشانده دقیق می شوم و می شنوم:
داستان هایی که غالبا با اشک ها و التماس مادر و بغض های پدر پیوند میخورند.
نگرانی خانم معلم یا آقا معلم در حالی که دست ها را به هم گره زده و تلاش می کند مدیرکل را قانع کند
مادری زمین گیر
پدری پیر
راهی کردن تنها فرزند در راهی طولانی و پر خطر
هزینه های زیاد رفت و آمد با حقوق کم
فرزند بیمار
فرزندی که اضطراب جدایی دارد
و هزاران داستان نا گفتنی را مي توان در صفحه ی صورت هایی که سرخ شده اند خواند آنان تلاش می کنند به سرعت روایت هایی از سختي را انتفال دهند و امیدوارند که مدیر بفهمد
پر بسامدترین مراجعات برای انتقال است.
کمبود معلم در دهه اخیر و عدم برنامه ریزی به موقع این روزها و در آینده آثار خود را را بر آموزش و پرورش و کیفیت و انگیزه بُعد سوم گذاشته و خواهد گذاشت.
آن معلم که با هزار امید تازه استخدام شده اگر ۱۰ سال پیش به دانشگاه فرهنگیان رفته بود و در جوانی معلم شده بود و اکنون نمیخواست با ۳۰ سال سن و با دغدغه بچه داری و شوهر داری روزانه ده ها و گاهی چند صد کلیومتر رفت و آمد کند و تمام زندگی اش دستخوش نگرانی و اضطراب باشد.
همه مناطق کمبود معلم رنج می برند و همکاران متقاضی انتقال.
دشواری تحمیل شده به سرمایه انسانی را مي فهمم. نیاز و مقررات باعث شده به بسیاری از نیازها پاسخ منفی داده شود اما مشکل آن معلم عزیز و آن ملاقات کننده گرامی، نگرانی آن مادر و بغض پدر بیشتر خواهد شد.
#معلم
#سرمایه_انسانی
#آموزش_و_پرورش
#حسین_مولوی
@molavihossein1
بسم الله الرحمن الرحیم
ای که از ماذنه ی نیزه تو قــرآن خواندی
بـــر کــویر دلشان آیه ی باران خواندی
«چه مبارک سحری بود وچه فرخنده شبی
آن شب قدر»که تو سوره ی رحمان خواندی
خواهرت منظره ی عشق تماشا می کرد
لَحَـــظاتی که اذان با تن عریـــان خواندی
سر گلدسته ی دست تو اذان، اصغر گفت
به نمازی که درآن معرکه ، میدان خواندی
نعش خورشید که دردشت به خون غلطیده
خـود بیاور ز چه پس خیل جوانان خواندی
تا ابد نام تو در مصحف دل ها جــــاریست
ای کـــه از ماذنه ی نیزه تو قــرآن خواندی
حسین مولوی | ۱۳۹۰
@molavihossein1
هدایت شده از دکتر احسان منصوری
🔺جسد کربلایی حسین!
▫️حجت الاسلام عبدالله موسیانی به نقل از آیت الله #سیدشهاب_الدین_مرعشی نجفی(ره):
🔹 در یک ماه محرم در ایام ممنوعیت روضه خوانی در زمان رضاشاه، من و #امام_خمینی و بعضی از رفقا دور هم جمع بودیم و در این فکر بودیم که چه کنیم و به کجا برویم که یک مجلس روضه و عزاداری پیدا کنیم و در آن شرکت کنیم و برای سید مظلومان گریه کنیم.
🔸بلند شدیم و از در مدرسه فیضیه بیرون آمدیم، مقداری قدم زدیم تا رسیدیم به در مسافرخانه ای، شنیدیم از آنجا صدای گریه می آید، ما هم وارد شدیم، سوال کردیم چرا گریه می کنید؟
⚡️گفتند: ما یک عده مسافریم از اهل اصفهان، آمدیم اینجا برای زیارت و یکی از رفقای ما بنام کربلائی حسین فوت کرده، شما هم بفرمائید در این سوگواری با ما شرکت کنید.
🍁دیدیم یک جنازه در وسط اطاق است ولی به ما اشاره کردند که صحنه ساختگی است، ما هم نشستیم مشغول گریه و عزاداری شدیم.
💢ماموری خبردار شد و آمد که مانع شود. پولی به او دادم و گفتم این بیچاره غریب است در اینجا مرده است مانعشان نباش. او هم رفت. ما تا آخر شب به بهانه کربلائی حسین مرحوم ساختگی، برای #امان_حسین (ع) گریه زیادی کردیم.
#محرم_زمان_شاه
📚کتاب اوج ارادت، صفحه ۵۰ و ۵۱.
بسم الله الرحمن الرحیم
#ناداستان
در چهار راه، پشت چراغ قرمز ایستاده ام ؛ گوشی را بر می دارم و می روم به مجازستان...
چند لحظه بعد که سرم را بر مي دارم می بینم زنی از آن سوی خیابان به سمت ماشین می آید؛ مانتو بلندی پوشیده و کیفی به شانه انداخته و سر به زیر و تسبیح بزرگی که در دست دارد...
آرام آرام نزدیک تر می شود و صورتش نمایان تر...حالا از این فاصله می توان ردّ اشک بر گونه هایش را هم دید و از پنجره ماشین صدای نجواهایش را شنید...او دارد گریه می کند و با خدا حرف می زند. چیزی شبیه التماس...
او یک مادر است؛ آیا مریضی در بیمارستان دارد یا فرزندش گرفتار است؛ کدام دلهره و نگراني او را چنین پریشان کرده..
نمی دانم...
او مادر است...
@molavihossein
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
بزرگی گفته است : « اگر می خواهید عسل بردارید به کندو لگد نزنید».
جمله زیبا و عمیقی است؛ به نظر من این متن کوتاه سرشار از درس است. به ویژه برای مدیران ؛ نه فقط مدیران.. بلکه برای هر کسی مفید است.
کسی که می خواهد عسل برداشت کند نباید به کندو لگد بزند. زیاد انتقاد کردن و بد انتقاد کردن مثل لگد زدن به کندوی زنبور عسل است؛ ما با انتقاد نمی توانیم تغییرات دائمی و مستمر به وجود آوریم؛ انتقاد زیاد و انتقاد بد اغلب موجب بیزاری و کینه می شود.
هین سلی – روانشناس - گفته: « ما انسان ها هر چقدر تشنه تشویق هستیم به همان میزان از سرزنش و تکذیب نفرت داریم» ؛ تغّیر و انتقاد روحیه کارکنان، اعضای خانواده و دوستان را از بین می برد و وضعیتی را هم که موجب سرزنش شده از بین نمی برد.
شما – همکاران عزیز و گرانقدرم – می دانید و حقیر هم می دانم که این طبیعت بشر است ؛آدم ها وقتی خطا می کنند هر کسی غیر از خودشان را سرزنش می کنند و کارهای خود را توجیه و به احتمال زیاد به ما - حتی - توهین خواهند کرد در این صورت ما باید خودمان را به خاطر بد انتقادکردن سرزنش کنیم.
مگر ما انسان کامل هستیم؟ ما هم عیب داریم کنفوسیوس می گفت : « وقتی جلوی درب خانه تان کثیف و پر از برف است به برف روی بام همسایه فکر نکنید. »
این حرف ها به معنای این نیست که هیچ انتقاد نکنیم؛ به معنای این نیست در مقابل هر خطایی و کار اشتباهی سکوت کنیم. به ویژه در مدیریت مدرسه و اداره نمی توان همه را به یک چشم دید یا چشم ها را بست و هیچ خطایی را ندید. این طوری اداره یک مدرسه و اداره قطعا خوب پیش نخواهد رفت ؛ ولی حتما ما باید در شیوه های انتقاد کردنمان دقت کنیم.
اگر ما امروز باعث دل آزردگی کسی بشویم ممکن است انتقاد شونده هیچ وقت از رنجش یک انتقاد گزنده خلاصی نیابد. ابدا هم مهم نیست که ما در این انتقاد چقدر حق داشته ایم.
من این ها را که نوشتم تجربه کرده ام. احتمالا شما هم تجربه ای اینچنین داشته باشید و علی رغم این که این تجربه ها را داریم باز هم مرتکب می شویم.
خواندن کتاب « آیین دوست یابی » نوشته ی « دیل کارنگی » مفید است. ظاهرا آیین دوست یابی است ولی در واقع آیین مدیریت منابع انسانی هم هست. متن زیر همین کتاب است. خرده گیری و انتقاد مدام یک پدر از یک فرزند....
ارادتمند همه شما
حسین مولوی ( دوشنبه های همدلی ۳۰) ۲۹ مردادماه ۱۴۰۳
@molavihossein
پدر فراموش می کند
پسرجان گوش کن ! این ها را وقتی می گویم که تو خوابی!
زیر گونه ات چین خورده و حلقه ای از موهایت به پیشانی عرق کرده ات چسبیده است.
دزدکی به اتاقت آمده ام. همین چند دقیقه پیش بود که در کتابخانه نشسته بودم و داشتم روزنامه می خواندم که موج سهمگین پشیمانی مرا با خود برد و با احساس گناه کنار بسترت آمده ام :
پسر جان من خیلی فکر کردم ؛ من با تو کج خلقی کرده ام :
موقعی که لباس می پوشیدی که به مدرسه بروی تو را سرزنش کردم....
چون صورتت را به جای این که بشویی با حوله ی مرطوب پاک کردی....
سرت داد کشیدم چون کفش هایت را تمیز نکرده بودی ...
موقعی که وسایلت را کف اتاق انداختی با عصبانیت تو را هل دادم....
موقع صبحانه خوردن هم ایراد کارهایت را پیدا کردم. زیادی کره به روی نان مالیدی...
وقتی داشتی به تلوزیون نگاه می کردی داد زدم و گفتم « قوز نکن »...
دیروز تو را در کوچه دیدم که زانو به زمین زده ای و داری با سنگ های مرمر بازی می کنی...
جلوی دوستانت تحقیرت کردم....
خودم راه افتادم و تو را وادار کردم که به دنبالم راه بیفتی و به خانه بیایی....
ببین پسر جان ! پدر باشی و این جور فکرها به سرت بزند!
دیشب را یادت هست ؟
توی کتابخانه نشسته بودم...
داشتم روزنامه می خواندم که تو با کمرویی و نگاهی کم و بیش رنجیده آمدی ؟
تو کنار در ایستادی و با کمرویی و نگاهی کم و بیش رنجیده آمدی ...
من نق زدم و گفتم : « چی میخوای این وقت شب ؟ »
تو هیچ نگفتی و دویدی و دست هایت را دور گردنم انداختی مرا بوسیدی و دست های کوچکت مرا محکم در بر گرفتند و بعد رفتی ...
پسر جان !
چند دقیقه بعد روزنامه از دست من افتاد ...
عادت داشت با من چه می کرد؟ عادت به خرده گیری... عادت به سرزنش کردن
این کارها به خاطر این نبود که من دوستت نداشتم...
به خاطر این بود که از یک کودک بیش از حدّ انتظار داشتم...
داشتم تو را با متر سنّ خودم اندازه می گرفتم.
در شخصیت تو چیزهای خوب و نازنین و حقیقی فراوان بودند...
تو امشب برای خداحافظی آمدی ، به طرفم دویدی و مرا بوسیدی.
پسرجان امشب دیگر هیچ چیز اهمیت ندارد
من در تاریکی به اتاقت آمده ام و شرمسار در کنار تخت زانو زده ام
می دانم که اگر در بیداری این ها را به تو می گفتم متوجه نمی شدی
من از فردا یک بابای واقعی خواهم بود...
با تو صمیمی خواهم بود...
وقتی رنج می بری رنج خواهم برد ...
وقتی می خندی با تو خواهم خندید..
وقتی می خواهم از سر بی حوصلگی حرف بزنم زبانم را گاز می گیرم و تکرار می کنم که :
« او که پسر بچه ای بیش نیست ... یک پسر بچه کوچولو... »
متاسفم که تو را در ذهنم یک مرد تصور کرده بودم...
حالا که میبینم که مچاله و خسته در رختخواب خوابیدی می فهمم که هنوز یک کودک هستی....
دبلیو.لیوینگستون لارند
@molavihossein