𝟏𝟑𝟑
یه کاري میکنم دیگه جایي رو نبینه .. تیرُ زد .. سر عباس رفت عقب ..
عبارت مقتل اینو میگه ، ميگه ففلق حامتة ..
یه جوری عمودُ زد تا ابرو متلاشی شد ..
از بالای اسب افتاد پايين 💔 ..
𝟏𝟑𝟑
اي خدا ، چون شد .. شاخهي ياسم : ) در كجا افتاد ؛ دست ِ عباسم ..
منو اينهمه لشكر ِ خونخوار ،
نه به جا علَمو ، نه علمدار ..
مقتل مينويسه ؛
ابيعبدالله كه ميخواستن از بالا سر ِ عباس برگردن خيمه ،
انقدر شدت گريهشون زياد بود هي با زانو ميوفتادن زمين 💔 ..
هي با آستين اشكاشونو پاك ميكردن 💔 ..