eitaa logo
‌"زیر نور ماه"
91 دنبال‌کننده
131 عکس
7 ویدیو
0 فایل
احتمالا محلی برای حرف های دختری رنگین کمانی که گاهی از روزمرگی های رنگی رنگیش تعریف میکنه گاهی ام روزاش بی رنگ و سیاه و سفید میشن بلخره زندگی همینه...
مشاهده در ایتا
دانلود
خب بریم که داشته باشیم ۱۴۰۲/۹/۱۸
امروز به طرز عجیبی رفتار ایده الی داشتم و برخلاف همیشه ام تونستم خوش قول و آن تایم باشم
از مدرسه چی بگم؟ بگم که دلم برای مبینا یه ذره شده بود و کلی بغلش کردم یا از خنگ بازیای شبیه هممون یا شایدم اینکه لباس گرم نیاورده بود و نوبتی هودی منو می‌پوشیدیم که گرم شیم یا اون لحظه هایی که همو بغل کرده بودیم که بتونیم همو گرم کنیم نه بزارید فقط بگم اگه این فرشته کیوت ِ کوچولو رو نداشتم تحمل مدرسه واقعا دردناک بود :)
‌"زیر نور ماه"
از مدرسه چی بگم؟ بگم که دلم برای مبینا یه ذره شده بود و کلی بغلش کردم یا از خنگ بازیای شبیه هممون
یکی از رفیقام براش نقاشی کشیده بود وقتی دادمش بهش انقدررررر ذوق کرد:))))) یه برق خاصی اومد تو چشماش و اینجوری بودم که کیووووت:))))
بعد مدرسه اومدم خونه پیاده ولی واقعا حس خوبی داشتم مامانمم برام برنج و مرغ گذاشته بود که دلم میخواست فدای مامانم شم همون دم در
بعد ساعت ۴ با غزل قرار داشتم بریم بیرون و برای اولین بار در طول تاریخ من غزل و ۲۰ دیقه تو محل قرار نکاشتم😳 و ساعت ۴:۰۱ درحالیکه به خاطر بدو بدو کردن نفس نفس میزدم رسیدم بهش
تو راه که داشتم پیاده میرفتم تو سرخوش ترین حالت ممکن بودم چندتا سلفی گرفتم اهنگای cool گوش دادم و کم مونده دنس برم وسط خیابون از دیدن اسمون لذت بردم با یه گربه خیلیی گوگولی بازی کردم یکم خلاصه همه چی واقعا مطلوب بود
بعد اول رفتیم یه مرکز خرید و بگردیم در عین ناباوری دیدیم همه مغازه هاش بسته اس و انگار اونجا مال خودمون بود قشنگ فقط من و غزل و مغازه های بسته بودیم بدون هیچ آدمیزادی
‌"زیر نور ماه"
بعد اول رفتیم یه مرکز خرید و بگردیم در عین ناباوری دیدیم همه مغازه هاش بسته اس و انگار اونجا مال خ
اونجا دوتا راهروی بلند داره که خیلییییی چیزای خفنی داره توش یه نیم ساعتی محو اونجا بودیم و فشار می‌خوردیم که همه چی میخوایم و با لبخند عصبی رد می‌شدیم
بعد دیدیم چیزی گیرمون نمیاد پیاده راهی یه مرکز خرید دیگه شدیم و تو راه از هوا و کنار هم بودن لذت بردیم و کلی حرف زدیم باهم
همین که رسیدیم به مقصد من: خب گشنمه چی بخریم بخورم؟😂 رفتیم فروشگاه یکم خوراکی جات خریدیم و همونجا نشستیم رو یه نیمکت و خوردیمشون
وای تو فروشگاه که بودیم یه دختر و پسر خوش استایل اومدن دوتا شیرکاکائو برداشتن بعد دختره رفت بیرون پسره وایساد حساب کنه من و غزل: فشار؟چی هست