ولی یسری وقتا
حق داری که نتونی
حق داری که نکشی
بلاخره آدم ها یجا باید کم بیارن
باید یه لحظه همچیو رها کنن؛
تو حق داری...
میدونی چی درد داره؟
اینکه تو هی میخوای به روی خودت نیاری
هی برات یادآوریش کنن
هی بخوای بگی بیخیال حله
هی قلبتو بیشتر بشکونن
واقعا نمیدونم برای حال خوبم دیگه باید چیکار کنم؟
رهام کنید خواهشا فقط
Alec Benjamin alec_benjamin_older 128.mp3
زمان:
حجم:
6.9M
I'm not ready to get older...
مبینا همیشه زنگای اول بی حوصله و بد موده
بعد همیشه وقتی من میرسم میبینم سرش رو دستشه روی میز با یه قیافه ناله😂
بعد من که میام نمیدونم چه سریه که انقدر میخندیم و با چشم باهم حرف میزنیم و رو هم کرم میریزم که خدا میدونه😂
"زیر نور ماه"
بعد من که میام نمیدونم چه سریه که انقدر میخندیم و با چشم باهم حرف میزنیم و رو هم کرم میریزم که خدا م
حالا جامون کجاست؟
اولین میز جلوی میز معلم😂
امروز زنگ اخر زیست داشتیم
بعد نوبت اون بود جزوه بنویسه بفرسته
هی میخواست بنویسه میزدم به دستش
دستش خط بخوره 😂
بعد باهاش حرف میزدم جا میموند میگفتم وای چقدر تو کندی بدو بنویس
زود باااش
یهو وسطای کلاس برگه و خودکار و گذاشت جلوم گفت خودت بنویس اصلا
بدووووو چقدر کندی توو
با لحن و ادای خودم😂
خلاصه میخواستم بنویسم
هی کمرمو میخواست بگیره
پامو نیشگون میگرفت...
بعد من خیلی گشنم بود یکی از همکلاسیام بهم شیرموز داد بخورم
خوردم یکم ازش
بعد همینجوری که نی اش تو دهنم بود به مبینا گفتم میخوری؟
یه نگاهی بهم انداخت گفت گمشو نی و کرده ته حلقش میگه میخوری😂😂😂
بعدش رفته بودم زیر میز داشتم با شیرموز حرف میزدم😂( شیر موزم علاوه بر شیرکاکائو خیلیییییی دوست دارم خیلییییی)
بعد مبینا بهم گفت واقعا داری باهاش حرف میزنی 😂😂