یهو وسطای کلاس برگه و خودکار و گذاشت جلوم گفت خودت بنویس اصلا
بدووووو چقدر کندی توو
با لحن و ادای خودم😂
خلاصه میخواستم بنویسم
هی کمرمو میخواست بگیره
پامو نیشگون میگرفت...
بعد من خیلی گشنم بود یکی از همکلاسیام بهم شیرموز داد بخورم
خوردم یکم ازش
بعد همینجوری که نی اش تو دهنم بود به مبینا گفتم میخوری؟
یه نگاهی بهم انداخت گفت گمشو نی و کرده ته حلقش میگه میخوری😂😂😂
بعدش رفته بودم زیر میز داشتم با شیرموز حرف میزدم😂( شیر موزم علاوه بر شیرکاکائو خیلیییییی دوست دارم خیلییییی)
بعد مبینا بهم گفت واقعا داری باهاش حرف میزنی 😂😂