مامان بابای یکی از دوستام مسافرت رفته بودن تایلند و انقدر براش سوغاتی اورده بودن که پشمام
"زیر نور ماه"
اسمش لوگان بهش چشم اژدها هم میگن
طعم عجیب و غیر و قابل وصفی داشت
"زیر نور ماه"
مامان بابای یکی از دوستام مسافرت رفته بودن تایلند و انقدر براش سوغاتی اورده بودن که پشمام
البته من اگه مامان بابام بدون من برن تایلند خودمو میکشم
چرا منو باید نبرن با خودشون خب
بعد کلا در حال حرف زدن با مبینا بودم
مود مبینا : دو دیقه نفس بگیر
بزار منم حرف بزنم
من :باشه
ولی بزار اینم بگم😂
مامانم که از سرکار میاد جدیدا
یه جوری خسته اس که اصلا حتی دلم نمیاد بزارم یه دونه لیوان جا به جا کنه
چند روزیه که کارای خونه رو انجام میدم و
نهار و شام درست میکنم
وقتی خواب بودم مثلا
داشت با خالم تلفنی حرف میزد
بهش گفت :
"نه کارای خونه رو حنا چند روزیه انجام میده
خیالم از بابت خونه راحته
قربون و قد و بالاش برم واقعا کمکم میکنه
اگه نبود کم میاوردم واقعا"