"زیر نور ماه"
اینجا حنا یکی از خاطره های تلخشو از آمبولانس و بیمارستان برام تعریف کرد ، ولی چون دو تا مست بودیم طو
حالا بماند که جدی به عنوان خاطرات بیمارستان خیلی خنده دارن😂
عزیزم کم کم باید یاد بگیری که توی این دنیا
هیچی رو به زور نمیشه به دست آورد.
چیزا خودشون به وقتش میان و به وقتش هم میرن
زیبا نیست؟!
خورشید عاشقانه ماه را دوست داشت، هر روز میمرد تا ماه کمی نفس بکشد:)
اهنگ پخش میشه و من با تو ، توی ذهنم میرقصم . وقتی حواسم با کارای روزمرهم گرمه توی سرم باهام حرف میزنی . همراه قدم زدنم توی خیابونای شهری و من از خودم میپرسم اینا واقعیه ؟
اما همون لحظه یادم میوفته که خب اینا فقط فکره
یه سری آدم بزرگا یه جوری بچگانه رفتار میکنن
که دلم میخواد برم بگم عزیزم مطمئنی ۴۰ سالته دیگه؟
با من ۱۸ ساله لج میکنی؟
و به تاسف سرمو تکون بدم و دیگه نزدیک خودش و خانوادش و هر چی که بهش ربط داره نشم
برای همیشه تبعیدش کنم به ته مغزم که هرچی زودتر کلا فراموش بشه