امان از نشانهها..
حاج احمد واعظی آمده صحبت میکند. آن روز هم حاج احمد واعظی در حسینیه ایستاده بود و وقتی زمزمهی نیامدن آقا در جمع افتاده بود میگفت: اگر آقا تشریف نیاورند هم برای ما قابل درک است به هرحال امنیت و سلامت آقا برای ما از هرچیزی مهمتر است.. حالا چطور حاج احمد؟ آقا میآید؟ کِی میآید؟ چرا "خدانگهدار" میخوانی؟ مگر نباید خیر مقدم بگویی آمدنش را؟ مگر نباید...
امان از نشانهها که گاهی آتش میشود و به سینه میافتد. امان...
هدایت شده از مُراسلات
وقتی جواب نیست تمنّا چه فایده؟
بی باده، جام و ساغر و مینا چه فایده؟
من دیده بهر دیدن آن یار داشتم
حالا که یار نیست، تماشا چه فایده؟
گیرم تمام عالمیان ضجّه میزنند
حالا که رفتهای تب و غوغا چه فایده؟
«گفتم ببینمش مگرم درد هجرتش
ساکن شود» بدیدم و حالا..؟ چه فایده؟
از عمق جان برای تو خیلی گریستم
داغ تو را نداده تسلّا، چه فایده؟
حالا دوباره آمده دیدار رهبری
شاعر، ولی سپید و غزل را چه فایده-
وقتی به "آفرینِ" تو تحسین نمیشود
من شعر گفتهام ولی آقا... چه فایده؟
انگشتر و چفیه و تسبیح و دستخط
دیگر نمانده است و تقاضا چه فایده؟
قلبم به زیر سنگ لحد با تو میرود
من با تو دفن میشوم امّا چه فایده؟
#ریحانه_شیرازی
صدایی توی حرم پیچیده که نمیدونم بقبقوی کبوترهاست یا زمزمه و گریهی زوار..
/نوای عبدالباسط در حرم..
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
14050418_پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی بهمناسبت تشییع و تدفین آقای شهید ایران.pdf
حجم:
154K
📝 متن کامل پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، رهبر معظّم انقلاب بهمناسبت تشییع و تدفین آقای شهید ایران | ۱۸/تیر/۱۴۰۵
🔗 Rahbar.ir/s/1522
▪️#یالثارات_الحسین | #باید_برخاست
📲 @rahbar_enghelab_ir
مُراسلات
آدمهایی که در مسیر ماندند، خون دلها خوردند اما ماندند، ناسزاها و سرزنشها شنیدند، محرومیتها کشیدن
یادم نیست از چه کسی میشنیدم اما..
مضمون صحبت این بود که مؤمن در راه خدا و در راه رسیدن به خدا از همهچیز خود میگذره و همهچیزش رو فدا میکنه؛ حتی آبروش رو...
گاهی بعضی حرفها دربارهٔ بعضی آدمها من رو یاد این میندازه و مطمئنترم میکنه؛ مطمئنتر به اون آدم، به این راه، به این که کار برای خدا بچهبازی نیست و مَرد میطلبه. و بعضیها چقدر مَردند! مِن المؤمنينَ رِجالٌ...
«این جنایتکاران که فهرستی از صدر تا ذیلشان موجود است، آرزوی مرگی آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد.»
- حضرت آقا سیدمجتبی خامنهای
سفر اربعین اینطوریه که حتی اگر شرایط و قصد رفتن نداشته باشی، دمدمای سفر که میرسه، تب و تابش میافته به جونت و نمیتونی بهش فکر نکنی. و احتمالاً تهش یا خودت رو هرجور شده برخلاف برنامهی قبلی بهش میرسونی یا نمیتونی و به مرز جنون میرسی.
مُراسلات
«به زیر سایهی زلف تو آمدهست دلم به غم بگوی که این خسته در پناه من است..» - ابتهاج
مولای مهربان منی یا اباالحسن(ع)
عشق منی و جان منی یا اباالحسن(ع)
مهمان سفرهٔ دل صدپارهام به اشک
عمری است میزبان منی یا اباالحسن(ع)
خورشید را به خاک حریم تو دیدهام
آری تو آسمان منی یا اباالحسن(ع)
بهتر ز تو، جواب دلم را نداده کَس
چون آگه از زبان منی یا اباالحسن(ع)
هر سائل حریم تو از مهربانیت
گوید به خود از آن منی یا اباالحسن(ع)
در هر کجا قرار دل بیقرار من
در هر نفس توان منی یا اباالحسن(ع)
در خاندان من همه دلدادهٔ تواند
مجبوب خاندان منی یا اباالحسن(ع)
من کیستم گدای روان در حریم تو
تو کیستی، روان منی یا اباالحسن(ع)
- مرحوم سیدرضا مؤيد خراسانى
این عقیدهی "بیمار شدن بعد از زیارت نشونهی قبولیه" هم چیز جالبیهها. به جهت صحت و سقم رواییش نمیگم و استناد نمیکنم؛ ولی همینقدر که آدم رو مجدداً آویزون و آوارهی صاحبحرم میکنه و احساس میکنه با هر دردی که میکشه یه مقدار از گناهانش رو از دست میده تا نورانیت زیارت بتونه وارد وجودش شه، مقولهی دوستداشتنیایه. من رو یاد شعر آقای تال میندازه که: «با شفا از تو چه زیبا شده بیمار شدن / به تو وابسته شدن با تو گرفتار شدن...»