صدای موج گیسوانت بیمهابا بر اقیانوس خیالم مینوازد. آن نیمه شب که دست در دست هم به سوی ماه دویدیم؛ بر سطح ماه بنشسته و آواز ستارهها را خواندیم، هنوز در خاطرم جولان میدهد. جنگ بر سر این است که تو از مالامالِ پندارم واقعی هستی یا از شدت حضور بیشمارت، همواره در گمانم زنده ای؟ من در حقیقت تهی از غیر تو و تو هرگز نبودهای در کنار من... ترسِ از دست دادن تو بر قلببیجانم رخنه کرده... اگر از افکارم کوچ کنی دیگر نیمه شب باران نمیبارد.../موهوم
- https://eitaa.com/ZY2008
+ https://eitaa.com/mowhum
قلم: زینبیعقوبی
دوربین: مهدیقنبری
موهوم
صدای موج گیسوانت بیمهابا بر اقیانوس خیالم مینوازد. آن نیمه شب که دست در دست هم به سوی ماه دویدیم؛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بچه ها یه سری ناشناس ها رو دارم میخونم نمیفهمم، بزارید دوباره میخونم میام جواب میدم💔🤣
۱.نمیدونم والا بستگی به این داره که چیکار کرده باشه،اگه دلت نمیخواد دیگه باهم دوست باشید کلا دوستیتون رو تموم کن اینجوری بدتره آخه،اگه هم فک میکنی میشه فرصت داد بازم به دوستیتون فرصت بده
۲.وای اینو همین امروز دیدمممم🤣
نه و نمکه😡وگرنه مجبورت میکنم عقدم شی😡😡😡
۳.باورم نمیشه یکی به این پیام توجه کرد😱😂بوس بهت مرسی(قشنگه؟چجوریه؟)
دلم برای اون موقع که ناشناس تو دایگو بود،نتا وصل بود و من یه آدم خیلی جالب تری بودم و همش باهم حرف میزدیم تنگ شده