eitaa logo
آقای ایکس
315 دنبال‌کننده
66 عکس
124 ویدیو
0 فایل
معرفی مجموعه کتاب های "در دست چاپ" آقای ایکس کپی ممنوع 🚫 🇮🇷 خون طلایی: https://eitaa.com/mrxcollection/4587 ناشناس مون https://eitaa.com/mrxcollection/1457 تقدیمی ها بعد از چند ساعت ، میره اینجا: https://eitaa.com/Tamrxcollection
مشاهده در ایتا
دانلود
*صدای درگیری* *سکوت طولانی* اهم اهم سلامممم من الی فلفل هستم بعد یک درگیری طولانی... *لنا گوشی رو کش میره و تند مینویسه* که خیلی هم کتک خورد *گوشی رو از دستش میکشم و دهن کجی میکنم* زر میزنه...آره بعد یک درگیری طولانی اومدم یکی از خاطرات مدرسه رو براتون بگمممم *ستاره لبخند گشاد و پر از فحشی میزنه* چی رو تعریف کنی الی سگ؟؟میخوای از کشور اخراجمون کنن؟؟ *با یادآوری خاطرات صدای خنده های اسب گونه بلند میشه* ال.. هاررر هارررر..الان..هاررر هاررر..می...هاررر هاررر..صبر...هاررر هاررر..صبر کنید...هارررر ها ـــــــــــــ بگووووووو تو میتونیی نگران نباش هرچی تو این چنل بگی همینجا بین خودمون ۳۱۵ نفر + بقیه ای که میان و می‌رن+ رصدگران ایتا میمونه👍 منتظرییم
آقای ایکس
#پیام_شما *صدای درگیری* *سکوت طولانی* اهم اهم سلامممم من الی فلفل هستم بعد یک درگیری طولانی... *لنا
*خنده ها با لگد به همدیگه تموم میشن* خب سلام من ستاره ام *یک نگاه به الی و لنا که به خاطر مسخره کردن هم دارن کتک میخورن* تا این اسکلا هم رو کتک میزنن گفتم بیام خاطره اولین فرار از مدرسه خودم رو باهاتون به اشتراک بذارم تا قبل اعتراف های رگباری الی و لنا چیزی گفته باشم *سرم رو میخارونم و لگدی به بچه ها که نزدیک من شدن میزنم* فک کنم کلاس اول بودم که ما یک مدیر عصبانی و سختگیر داشتیم که این بابا منو موقع آهنگ خوندن تو کلاس گرفت و بهم اخطار داد حالا من چیکار کردم درسته من رفتم با ماژیک روی در... ـــــــــــــــــــ خبببب...... چرا نصفه میگییی 😭😭 الان من موندم تو خماری کی پاسخگوهه🥲😂
های های *وی زیر شلواری گلگلی مامان بزرگی پوشیده و اومده اینجا خب من اولین و آخرین تجربه ی فرار از مدرسه ام میشه حدودا سه سال پیش که دوازدهم بودم. ما شنبه ها تا ساعت دو بودیم بعد ساعت آخر معلم ریاضی نیومد ما هم با بچه های دیگه که دوازده و نیم تعطیل میشدن زدیم به چاک. این ما که میگم شامل من و نه نفر دیگه میشه که هفت نفرمون بچه درس خون های کلاس و شاگرد ممتاز ها مدرسه بودیم😂 فرداش همه رو از صف کشیدن بیرون که تعهد بگیرن(بقیه اش رو پیام بعد میگم) ____ بحح بححح زیرشلواری گلگلی مادربزرگ راحته؟🤣 من دوازدهم حقیقتا خیلی سرم گرم درس بود فکر فرار و این چیزا نمیکردم فقط خودکشی 👌✨ جدی ۹ نفرررر😭🤣🤣🤣 خیلیی زیادههه چقدر کلاس تون پایه بودههه خدا بده از این کلاس هاا🤣🤣
آقای ایکس
#پیام_شما *خنده ها با لگد به همدیگه تموم میشن* خب سلام من ستاره ام *یک نگاه به الی و لنا که به خاط
با ماژیک رفتم روی در دستشویی ها نوشتم احمدی س*گ احمدی ع*ن احمدی...و این همون لحظه اومد دستشویی و من رو دید منم قبل اینکه نوشته رو ببینه بدو بدو بدو در رفتم و از دستشویی بیرون که اومدم صدای داد احمدی کاری کرد از مدرسه در رفتم و تا راه خونمون که سه کوچه اون ور بود عین سگ دویدم *دعوای الی و لنا تموم شده و با دیدن پیام با خنده شروع به مسخره کردن من میکنن* ــــــــــ چرا خب همش لو میرفتی🤣🤣😭😭 بیچارههه🤣🤣
آقای ایکس
#پیام_شما های های *وی زیر شلواری گلگلی مامان بزرگی پوشیده و اومده اینجا خب من اولین و آخرین تجربه
ناظم دوازدهمی ها یه عجوزه ای بود که جدید هم اومده بود و همه ازش متنفر بودن این خیلی تلاش کرد که بچه ها رو بترسونه که آره اخراجتون میکنم و اینا. ما رفتیم نشستیم یه گوشه تا مادر هامون بیان. من بچه ها رو جمع کردم شروع کردم آروم کردنشون کاری کردم که همه به خنده افتاده بودن این زنیکه هم منو دیده بود و خلاصه این انقدر سوخته بود که تا آخر سال دنبال آتو بود😂 حتی همون موقع می‌گفت آره رفتین اونجا دارین میخندین بعد من با شیطنت زل زده بودم توی چشمش😂 تجربه جالبی بود ____ حقیقتا برگام🤣🤣🤣
آقای ایکس
#پیام_شما با ماژیک رفتم روی در دستشویی ها نوشتم احمدی س*گ احمدی ع*ن احمدی...و این همون لحظه اومد دس
سلامممممممم *گوشی رو حالا من از دست ستاره میکشم و شروع به نوشتن میکنم* بعد از فرار ستاره... *نگاه به ستاره* خخخخخخخ ستاره خیلی خر بودی...آره بعد فرار ستاره حالا نوبت اولین فرار منهههه من اولین فرارم خیلی بی منطق بود چون صرفا به خاطر اینکه شنیده بودم همه از لذت فرار میگن در سال پرلذت چهارم با دوستم فرار کردی *الی هار هار میخنده* زهرمار.... و کل زمانی که باید مدرسه میبودیم رفتیم پارک و ولگردی همینننن ـــــــــ خواهشاً امشب رو سالم بمونین نیان مارو بکشن🤣🤣🤣
تموم شد حرفاتون من بگم؟😭😭
یه بار زنگ زده بودم نیلو داشتیم درباره کتاب حرف میزدیم سیم تلفنمون کوتاه بود
*با لگد گوشی رو از دست لنا میکشم بیرون* فک کنم حالا نوبت منه*خنده شرورانه* من اولین فرار یادم نمیاد چون زیاد بودن ولی میخوام یک خاطره بگمم *ستاره سعی میکنه گوشی رو از دستم بکشه* هی ستی نکن اونو نمیگم.. شاید براتون سوال باشه این دونفر با من خوشتیپ خوشگل کجا آشنا شدن؟ *دوتا پس گردنی باهم میخورم* ما راهنمایی آشنا شدیم و از اونجایی که هرسه ولمون کنی با ملت دوست میشیم روز دوم جون جونی شدیم البته اینا زیاد التماسم رو کردن تا باهاشون دوست بشم *لنا و ستاره سری به معنی آرهههههه تکون میدن و میخندن*خلاصه.. ---- همه ی دوستی های ابدی از همون مدرسه شروع میشه 🤣🤣🤣🤣🤣