eitaa logo
آقای ایکس
316 دنبال‌کننده
66 عکس
124 ویدیو
0 فایل
معرفی مجموعه کتاب های "در دست چاپ" آقای ایکس کپی ممنوع 🚫 🇮🇷 خون طلایی: https://eitaa.com/mrxcollection/4587 ناشناس مون https://eitaa.com/mrxcollection/1457 تقدیمی ها بعد از چند ساعت ، میره اینجا: https://eitaa.com/Tamrxcollection
مشاهده در ایتا
دانلود
آقای ایکس
#پیام_شما های های *وی زیر شلواری گلگلی مامان بزرگی پوشیده و اومده اینجا خب من اولین و آخرین تجربه
ناظم دوازدهمی ها یه عجوزه ای بود که جدید هم اومده بود و همه ازش متنفر بودن این خیلی تلاش کرد که بچه ها رو بترسونه که آره اخراجتون میکنم و اینا. ما رفتیم نشستیم یه گوشه تا مادر هامون بیان. من بچه ها رو جمع کردم شروع کردم آروم کردنشون کاری کردم که همه به خنده افتاده بودن این زنیکه هم منو دیده بود و خلاصه این انقدر سوخته بود که تا آخر سال دنبال آتو بود😂 حتی همون موقع می‌گفت آره رفتین اونجا دارین میخندین بعد من با شیطنت زل زده بودم توی چشمش😂 تجربه جالبی بود ____ حقیقتا برگام🤣🤣🤣
آقای ایکس
#پیام_شما با ماژیک رفتم روی در دستشویی ها نوشتم احمدی س*گ احمدی ع*ن احمدی...و این همون لحظه اومد دس
سلامممممممم *گوشی رو حالا من از دست ستاره میکشم و شروع به نوشتن میکنم* بعد از فرار ستاره... *نگاه به ستاره* خخخخخخخ ستاره خیلی خر بودی...آره بعد فرار ستاره حالا نوبت اولین فرار منهههه من اولین فرارم خیلی بی منطق بود چون صرفا به خاطر اینکه شنیده بودم همه از لذت فرار میگن در سال پرلذت چهارم با دوستم فرار کردی *الی هار هار میخنده* زهرمار.... و کل زمانی که باید مدرسه میبودیم رفتیم پارک و ولگردی همینننن ـــــــــ خواهشاً امشب رو سالم بمونین نیان مارو بکشن🤣🤣🤣
تموم شد حرفاتون من بگم؟😭😭
یه بار زنگ زده بودم نیلو داشتیم درباره کتاب حرف میزدیم سیم تلفنمون کوتاه بود
*با لگد گوشی رو از دست لنا میکشم بیرون* فک کنم حالا نوبت منه*خنده شرورانه* من اولین فرار یادم نمیاد چون زیاد بودن ولی میخوام یک خاطره بگمم *ستاره سعی میکنه گوشی رو از دستم بکشه* هی ستی نکن اونو نمیگم.. شاید براتون سوال باشه این دونفر با من خوشتیپ خوشگل کجا آشنا شدن؟ *دوتا پس گردنی باهم میخورم* ما راهنمایی آشنا شدیم و از اونجایی که هرسه ولمون کنی با ملت دوست میشیم روز دوم جون جونی شدیم البته اینا زیاد التماسم رو کردن تا باهاشون دوست بشم *لنا و ستاره سری به معنی آرهههههه تکون میدن و میخندن*خلاصه.. ---- همه ی دوستی های ابدی از همون مدرسه شروع میشه 🤣🤣🤣🤣🤣
آقای ایکس
من تعریفش بکنم جالب تره پس از دید من بخونین
فکر کنم نهم بودیم و کوچیک ولی این دیگه اوج خنگی این بشره فرسیا گفت صبر کن من دو دقیقه جای تلفن رو عوض کنم زنگت میزنم
آقای ایکس
فکر کنم نهم بودیم و کوچیک ولی این دیگه اوج خنگی این بشره فرسیا گفت صبر کن من دو دقیقه جای تلفن رو عو
هیچ وقت بهش اعتماد نکردم چون تا حالا نشده بود بگه زنگ میزنم و زنگ بزنه(الان دیگه تربیتش کردم ) خلاصه این دو دقیقه شد دو ساعت، شد دو روز، شد دو هفته دیگه زنگ زدم گوشی مامانش
آقای ایکس
هیچ وقت بهش اعتماد نکردم چون تا حالا نشده بود بگه زنگ میزنم و زنگ بزنه(الان دیگه تربیتش کردم ) خلاصه
فکر میکنین چی شده بود؟ خانوم رفته بود تلفن رو زده بود تو پریز برق و کل خونه رو منفجر کرده بود(با اغراق) تا الان که الان هست هنوز تلفنشون درست نشده