#پیام_شما
*با لگد گوشی رو از دست لنا میکشم بیرون*
فک کنم حالا نوبت منه*خنده شرورانه*
من اولین فرار یادم نمیاد چون زیاد بودن ولی میخوام یک خاطره بگمم
*ستاره سعی میکنه گوشی رو از دستم بکشه*
هی ستی نکن اونو نمیگم..
شاید براتون سوال باشه این دونفر با من خوشتیپ خوشگل کجا آشنا شدن؟
*دوتا پس گردنی باهم میخورم*
ما راهنمایی آشنا شدیم و از اونجایی که هرسه ولمون کنی با ملت دوست میشیم روز دوم جون جونی شدیم البته اینا زیاد التماسم رو کردن تا باهاشون دوست بشم
*لنا و ستاره سری به معنی آرهههههه تکون میدن و میخندن*خلاصه..
----
همه ی دوستی های ابدی از همون مدرسه شروع میشه 🤣🤣🤣🤣🤣
آقای ایکس
یه بار زنگ زده بودم نیلو داشتیم درباره کتاب حرف میزدیم سیم تلفنمون کوتاه بود
من تعریفش بکنم جالب تره پس از دید من بخونین
آقای ایکس
من تعریفش بکنم جالب تره پس از دید من بخونین
فکر کنم نهم بودیم و کوچیک ولی این دیگه اوج خنگی این بشره
فرسیا گفت صبر کن من دو دقیقه جای تلفن رو عوض کنم زنگت میزنم
آقای ایکس
فکر کنم نهم بودیم و کوچیک ولی این دیگه اوج خنگی این بشره فرسیا گفت صبر کن من دو دقیقه جای تلفن رو عو
هیچ وقت بهش اعتماد نکردم چون تا حالا نشده بود بگه زنگ میزنم و زنگ بزنه(الان دیگه تربیتش کردم )
خلاصه این دو دقیقه شد دو ساعت، شد دو روز، شد دو هفته
دیگه زنگ زدم گوشی مامانش
آقای ایکس
هیچ وقت بهش اعتماد نکردم چون تا حالا نشده بود بگه زنگ میزنم و زنگ بزنه(الان دیگه تربیتش کردم ) خلاصه
فکر میکنین چی شده بود؟
خانوم رفته بود تلفن رو زده بود تو پریز برق
و کل خونه رو منفجر کرده بود(با اغراق) تا الان که الان هست هنوز تلفنشون درست نشده
آقای ایکس
فکر کنم نهم بودیم و کوچیک ولی این دیگه اوج خنگی این بشره فرسیا گفت صبر کن من دو دقیقه جای تلفن رو عو
355.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خنگ خودتی من مقداری ناتوانی در تطابق فعالیت های ذهنیم با واکنش های بدنیم دارم همین✨🤣💔
آقای ایکس
#پیام_شما *با لگد گوشی رو از دست لنا میکشم بیرون* فک کنم حالا نوبت منه*خنده شرورانه* من اولین فرار
#پیام_شما
داشتم میگفتم..
خلاصه ما که تازه دوست شده بودیم اومدیم یک تجربه خفن باهم بسازیم و اینا و چه خاطره ای ساختیممم؟؟
*چشمای بچه ها گرد میشه و فحش میدن*
بله درسته با ماسک مردعنکبوتی و فرم مدرسه دخترونه سارا از دیوار مدرسه پسرونه بالا رفتیم و مسخره بازی دراوردیم و تف به پسرا که چندتاشون شماره دادن و ماهم بعدا مزاحم تلفنیشون شدیم ولی متاسفانه مسخره بازی ها طول نکشید چون مدیرشون اومده بود حیاط ببینه چیشده اینهمه صدا خنده میاد و مارو دید
*صورت لنا و ستاره با یادآوری اون روز به حالت گریه دراومد*
ـــــــــــ
آخییی چه کار بامزه ای
منم کلاس شیشم بودم شماره الکی میگرفتم مزاحم مردم میشدم🤣