تو شب را به ارث بردهای؟
که ماه میان چشمانت سلطهگری میکند؟
و یا شاید وارثِ مسیح هستی،
که معصومیتِ مریم میان خندههایت موج میزند...
اما یقین دارم که تو دایهی مهربانتر از مادری،
برای فرارِ اشکهایم...
هنگامی که اسبِ تنهایی،
رمکرده در دشتِ سینه ام میتازد،
کاش کمندِ موهایت
بر سینهام مینشست
و این اسبِ سرکش را رام میکرد...
ـ مهران یاوری ـ
هدایت شده از حَنین
219.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من وقتی دوستم چیزی رو بهش گفته بودم اتفاق افتاده و حالا داره برام تعریف میکنه ...😂😏
هدایت شده از حَنین
219.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من وقتی دوستم چیزی رو بهش گفته بودم اتفاق افتاده و حالا داره برام تعریف میکنه ...😂😏
معشوقهی آفتابگردون؛
من وقتی دوستم چیزی رو بهش گفته بودم اتفاق افتاده و حالا داره برام تعریف میکنه ...😂😏
من که اشاره مستقیم نمیکنم، ولی این صحنه چقدرررررر آشناست، مگه نه؟!
https://eitaa.com/Blueseyyed2023
تلاشم برای خوشحال بودن نیست، برای آرامشه. چطور بگم؟ میجنگم نه برای رسیدن به قله، فقط برای در اومدن از چاه و رسیدن به سطح زمین.
خیلی عادی داریم با دوستم راجب اینکه کجا بریم که من بتونم راحت گریه کنم حرف میزنیم🥲✨😂آدمِ امن و دوستداشتنی من
نگران آمدن خزان باشم؟
مگر در باغ ما گلی مانده؟
لالههای وطنم را سرمای زمستان زد...
حنینِ قشنگم، وقتی فهمیدم که ستارهی بختت وصلِ آسمونِ قلبِ یکی دیگه شدم بی نهایت برات ذوق کردم و روزی که فهمیدم خواستگاری کردن ازت، انگار که خواهر کوچیکهی خودمو تو لباس سفید دیدم، با نگرانی های زیر پوستی از شعف لبریز بودم، امیدوارم خیرِ خدا تو باهم بودنتون باشه✨🌻