بهرویشانهاتروزی ، بهجایِشانههایمن
بهاشکونالهتابوتیبهسویِخاكخواهیبرد .
امروز..
معلم ک حالمو دید ازم پرسید که حالت خوبه؟
داشتم به دلایلی ک حالم رو بد کرده بود فکر میکردم
که یهو دیدم صورتم خیس از اشک شده؛)
و از کلاس زدم بیرون..
یک لحظه هم حتی نرفتی از خیالم
خوشحال باش ای بیوفا! خوش نیست حالم
بیآرزویی وارث جادو چراغی
خشکیدهسروی بر لب رودی زلالم
چون قطرهای باران که بر ساحل بیفتد
یک آسمان افسوس و یک دریا سؤالم
از ناامیدی نیز مأیوسم، به هر حال
هستند با من آرزوهای محالم
بگذار تنها «حس کنم» آزادم ای عشق
قفل قفس را باز کن بستهست بالم
- فاضل نظری