سنت حسنه «استعفا»
استعفای حجتالاسلام صدیقی از امامت جمعه تهران، همان چیزی بود که بسیاری از دلسوزان از این خطیب جمعه و استاد اخلاق انتظار داشتند. امام جمعه هفتادوپنج ساله تهران که هفده سال در تریبون نماز جمعه به موعظه معنوی و اخلاقی مردم پرداخته بود، حالا در موضع موعظه عملی، آخرین درسش را دیروز داد.
رهبر انقلاب نیز ضمن تشکر از او برای «اقامه نماز جمعه تهران در هفده سال گذشته و ایراد خطبههای مفید و مؤثر در دفاع از نظام اسلامی و بیان توصیههای معنوی و اخلاقی در خطبهها»، با این درخواست منطقی موافقت کردند.
گرچه او در نامهاش خطاب به رهبر انقلاب دلیل استعفا را «تمایل برای تمرکز بر کارهای علمی و تدریسی و تبلیغی» ذکر کرده است، اما میتوان حدس زد که حاشیههای مالی و حرف و حدیثهایی ایجاد شده حول دفتر و خانوادهاش در چنین تصمیمی بیتأثیر نباشد. حاشیههایی که انتشار اسنادش به دستگیری تعدادی از اعضای خانواده و تشکیل پرونده قضایی منجر شد.
کاظم صدیقی که خود سابقه سنگین مدیریتی در دستگاه قضا دارد و هماکنون نیز در جایگاه مشاور رئیس قوه قضائیه است، پیش از این اعلام کرده بود که در برابر حکم دادگاه، خاضع است و طی این مدت از شرکت در جلسات شورای عالی قضایی نیز پرهیز کرده بود تا احتمالا شائبهای به وجود نیاید.
فارغ از اسناد و اتهامات موجود و نتیجه بررسی دادگاه و میزان قصور و تقصیر در این پرونده، اصل استعفای هرچند دیرهنگام او در این موقعیت، حرکت مغتنمی است که برای سایر مسئولان و مدیران کشور قابلیت الگوگیری دارد.
کمتر از یکسال ونیم پیش هم معاون اول قوه قضائیه به دلیل جریان داشتن پرونده قضایی فرزندش استعفا داده بود؛ ولی چنین رویهای کمتر در مدیران ما دیده میشود و جا دارد در سیستم مدیریتی کشور نهادینه شود. نهتنها در مقابل پروندههای قضایی، بلکه در هر جایگاهی که ناتوانی، کمکاری، انسداد مدیریتی، اشتباهات جبرانناپذیر و خسارتهای ناشی از سوء مدیریت، به مردم و زندگیشان ضربه میزند. مدیرانی که با وجود نتایج خسارتباری که برای مردم دشت میکنند، حاضر نیستند کرسی مدیریت را رها کنند و خسارتش را برای نظام فاکتور میکنند.
از نگاه مکتبی نیز مسئولیت، نوعی امانت الهی و باری بر دوش انسان است تا هدفی را محقق کند و اگر مسئولی حضورش در جایگاهی نقض غرض شده و توان حرکت در راستای تحقق آن هدف را ندارد، نهتنها تداوم حضورش بیمعناست، بلکه به وبال اخروی او تبدیل میشود. از اینجاست که رسول خدا میفرمایند: هرکه ریاستی را بپذیرد و بداند که اهلیتش را ندارد، در قیامت جایگاهش از آتش خواهد بود. و در جایی دیگر: هرکه جلودار عدهای از مسلمین شود، در حالیکه میداند در میان آنها فردی بهتر از او وجود دارد، به خدا و رسولش و مسلمانان خیانت کرده است.
احترام افکار عمومی بالاتر از جایگاه افراد است و در جاییکه هزینههای حضور یک فرد در یک منصب برای مردم و کشور، بیش از آورده آن میشود، نباید بر حضورش در آن جایگاه پای بفشارد و کشور را با جدالهای بیحاصل درگیر کند. بهویژه حضور افرادی در موضع اتهام که ممکن است اعتماد مردمی و اعتبار سیستمی را نشانه بگیرد و هزینهها را بر دوش ساختار سیاسی و مدیریتی کشور و نظام اسلامی بگذارد.
نهادینه شدن چنین سنت حسنهای نهتنها به معنای عقبنشینی ساختار سیاسی و مدیرانش نیست، بلکه پاسخگویی به مردم و واکنش متناسب در برابر بازخوردهای سیاستها و عملکردهای مدیران، نشاندهنده انعطاف و عقلانیتی است که امید به رشد و صلاح را زنده نگه خواهد داشت.
#نماز_جمعه #استعفا #مدیریت
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
کربلا منتظر ماست...
امسال هم خیلی از ما پابهپای میلیونها زائر حسین(ع) و دل به دل صدها میلیون دلداده او راهی زیارت اربعین شدهایم.
ولی این ما نیستیم که راهی میشویم؛ جذبه اوست که اینچنین عالم را به حرکت وامیدارد و به کربلا میرساند. با انرژی زوالناپذیری که در قلوب مؤمنین نشانده: «إن لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا...»
گویی این حسین است که باز آهنگ سفر کرده و بانگ برداشته است که «من کان فینا باذلا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا». آنکه آخرین قطره خونش را در راه ما میبخشد و جانش را برای لقای پروردگار آماده کرده است با ما سفر کند...
و حباب و حبیب و سعد و سعید و انس و عابس و جون و وهب هستند که از گوشهگوشه زمین به همراهی حسین برخاستهاند.
کربلاست که منتظر ماست و حسین است که کاروان اربعین را رهبری میکند. و خود به دنبال زهیرهاست تا از میان امواج فتنه برهاند و در کشتی نجات بنشاند.
این کاروان حسینیست که پس از هزاروسیصد و هشتاد شش سال هنوز در حرکت است، فارغ از زمان و مکان. کاروانی که پیاده است و حرکت را بدون سرعت و زمان معنا میکند. حتی مقصدش هم مقصد حرکت است، نه مقصد ماندن. و شاید از همینروست که کربلا محل ماندن نیست.
کربلا و عاشورا جریان دارد، در طول زمان و مکان؛ «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا». و هر لحظه فرصتیست برای پیوستن به این کاروان.
و چنین کاروانی که عین حرکت است، نمیتواند مقصد ایستایی در جغرافیا داشته باشد. مقصدش حرکت کربلاییست، نه زمین کربلا.
اربعین با همه بزرگیاش فقط نمادیست از این حرکت. حرکتی که در چارچوب زمان و مکان نمیگنجد و قرار است صحنهآرایی حق و باطل و قرارگیری در جهت درست تاریخ را نوبهنو به تصویر بکشد. و همین مأموریت است که حرکت اربعین را بزرگ و مهم کرده است.
کربلا منتظر ماست تا نسبت خود را با این کاروان و حرکتش مشخص کنیم؛ حتی اگر حضور جسمانی در حرکتش نداشته باشیم. مشخص کنیم که اهل حرکتیم یا سکون. اهل قیامیم یا قعود.
و نسبتمان را مشخص کنیم با کربلاها و عاشوراهایی که «کل یوم» در «کل ارض» جریان دارد و تکرار میشود تا کربلاییان را بیازماید.
چه خوب گفت علی شریعتی که «وقتی از صحنه حق و باطل خودت غایبی، هر جا که خواهی باش؛ چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکیست».
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
فرصت زیارت در غربت سامرا
زیارت ائمه سامرا و کاظمین گرچه جزو اعمال اربعین نیست، ولی فرصت زیارت چهار تن از ائمه معصومین علیمالسلام در دو شهر عراق، چیزی نیست که به راحتی بشود از آن گذشت.
زیارت فشرده حرمهای کاظمین و عسکریین، البته به شرط برقراری امنیت، بخش مهمی از زیارت عتبات و اربعین است.
برای زائرانی که از مرز خسروی وارد عراق میشوند، بهترین مسیر با توجه به فاصله عتبات، ابتدا زیارت امامین عسکریین در سامرا و سپس امامین کاظمین در کاظمیه بغداد است تا پس از آن پیادهروی اربعین را آغاز کنند.
حرم عسکریین علیهمالسلام با وجود بازساریها و گسترشی که در سالهای اخیر دیده، همچنان از بافت شهری با اکثریت اهلسنت شهر منفک است و تهدیدهای سالهای گذشته، لاجرم حصاری امنیتی بر گرد آن ایجاد کرده است.
اوج فاصله فرهنگی میان حرم و بافت اطرافش را در شارع معتصم و شارع متوکل میتوان دید که امروز حرم مطهر را احاطه کردهاند و غربت ائمه سامرا را فریاد میزنند.
مأموران مستقر در مسیر حرم نیز که بعضا ایرانی هستند از ورود زوار به مناطق مسکونی و بافت شهری ممانعت به عمل میآورند و پاسخ واضحی هم به پرسش از علتش نمیدهند.
در نتیجه جامعه، فرهنگ و اقتصاد این شهر تقریبا هیچ پیوندی با حرم دو امام و میلیونها زائرش پیدا نمیکند. وضعیتی که به هیچوجه صورت خوبی ندارد و چهبسا باعث افزایش شکاف و تعمیق بحرانهای امنیتی در این شهر و سایر مناطق تلفیقی شود.
در گذشته برخی علما برای پر کردن این شکاف و نزدیک شدن جامعه شیعه و اهلسنت شهر تلاشهایی داشتهاند. از جمله میرزای شیرازی که حوزه معظم خود را به سامرا منتقل کرد و پایهگذار مکتب سامرایی در حوزه علمیه این شهر شد.
میرزا در کنار جریانسازی علمی در سامرا، به برخی خدمات اجتماعی و رفاهی شهر نیز کمک کرد. تلاشهای بیست سالهای که در آن دوره آثار مثبتی برجای گذاشت، ولی پس از او تداوم نیافت و ناتمام ماند.
جالب اینکه شهر سامرا که زمانی پایتخت خلافت عباسی بوده و حول مسجد جامع کبیرش بنا شده بود، پس از شکلگیری حرم عسکریین علیهمالسلام تغییر ساختار داده و بافت جدیدش گرد وجود حرم شریف ائمه شکل میگیرد. تا جایی که حتی مسجد جامع نیز در خارج از شهر قرار میگیرد و در اولین تصاویر هوایی، مناره ملویه مشهور مسجد جامع، بیرون حصارهای شهر خودنمایی میکند.
بهنظر میرسد وضعیت ایزوله و امنیتی فعلی نمیتواند دوام چندانی داشته باشد و بهترین راه استفاده از رویکردهای تقریبی و وحدتگرایانه و مشارکتجویانه است.
ثبات و امنیت پایدار حرم عسکریین در سامرا و حضور موثر زائران در این شهر در گرو مشارکت اهالی سامرا و پیوند فرایند زیارت، با فرهنگ و اقتصاد این شهر و مردم آن است که زائران و به ویژه واقفان میتوانند نقش جدی در آن داشته باشند.
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
اربعین و معجزه خدمت
نیمهشب در مسیر کاظمین ناگهان با چندنفر جوان عراقی مواجه شدیم که با چوب و چماق جاده را بسته و خود را جلوی اتوبوس میاندازند. صحنهای که در ایام اربعین خیلیها تجربه کردهاند.
ماشینها را که با تهدید متوقف میکنند، خواهش و التماسشان شروع میشود که پیاده شوید برای نماز و وعده غذایی بعدش. اینجا وعدههای غذایی بلافاصله پس از هر نماز شروع میشود.
بالاخره راننده را مجاب کردند به توقف برای نماز صبح و صبحانه. هرچند پس از وضو متوجه شدیم هنوز تا اذان مانده! ولی موکبدار که صبحانه مفصلی برای زوار درنظر گرفته بود، نمیخواسته ریسک کند و نقد را به نسیه ماشینهای بعدی بدهد!
مسیر نجف به کربلا که زائران ایرانی میشناسند تنها مسیر پیادهروی اربعین نیست و تمام جادههای منتهی به کربلا کمابیش همان حال و هوای مسیر مشایه را دارند و پذیرای زائران پیاده هستند.
اما حضور زائران در شهرهای زیارتی باعث شده در اکثر جادهها و مسیرهای سواره ایام اربعین هم موکبهایی برای استقبال و پذیرایی و استراحت برپا باشد؛ چه برای زوار پیادهای که از شهرها و روستاهای عراق عازم کربلا شدهاند، و چه برای زوار خارجی که با انواع خودروهای عمومی یا شخصی میخواهند خود را به ابتدای مشایه یا حتی سایر شهرهای زیارتی برسانند.
دعوت به موکبهای بینراهی معمولا با خواهش و احترام انجام میشود. ولی وقتی هنگام نماز یا وعدههای غذایی به موکبی برسید، به تعارف و خواهش ختم نمیشود و ممکن است به تهدید و درگیری هم برسد!
جادههایی که از میان عشیرهها عبور میکند، بخشی از زمین و در واقع، خانه آن عشیره به حساب میآید و برایشان قابل هضم نیست که میهمانی وقت غذا به خانهشان بیاید و زمین عشیره را گرسنه ترک کند؛ بهویژه میهمانان اباعبدالله.
خلاصه روحیه عجیبی دارند در خدمتگذاری به زائران و میهماننوازی از میهمانان اباعبدالله. خودشان میگویند که عجایب هفتگانه در برابر این روحیه به شگفتی درآمده. و البته همه را میگذارند به حساب ابوالسجاد.
به نظرم نوای «سفرة إلى الله» را میتوان بیاننامه خدمت مردم عراق به زوارالحسین تلقی کرد. با همان بیان مردمی و بدون تکلف و البته غرورانگیز و تفاخرآمیزی که ویژگی مردم عراق است.
نوایی که حیدر البیاتی مداح سرشناس عراقی آن را بر اساس سروده مصطفی العیساوی خوانده و طی سالهای اخیر در راهپیمایی اربعین بسیار شنیده میشود.
همان که میگوید: در راه تو قدم گذاشتیم و بادبانهای کشتی ما را به سوی کربلا میبرد. بر دروازه شهر رازی یافتیم که میعادگاه جانها شد.
حالا از جهانیان پرسیدیم که اهل جود و کرم کیستند؟ زیارت اربعین شهادت میدهد که عراق حسین از موصل تا بصره سفره خدمت گشود؛
از لحظه حرکت تا رسیدن به بارگاه مقدس، عراقِ تو یکپارچه خدمت است.
پرچم در دستمان ما بود در موسم عشقی که حاصل عشق حسین را چیدیم. در هر وجب بیرقی کاشتیم و نسل های پیاده را درو کردیم.
حسین ما را مجنون کرد. دیوانهایم ولی عاقلترین دیوانگانیم...
موکبها را میبینی که خدمت زائر را واجب میشمارند. قدمهایش را میبوسند و میگویند قدمی را هم به ما هدیه کن!
با خدمتشان چه چشمهایی را به گریه انداختند؛ برای حسینی که عالم را مجنون خود کرده، چون دستش به ذلت و حقارت دراز نشد...
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
ایستاده در آوار...
[#بازنشر به بهانه #روز_پزشک]
حسام ابوصفیه میتوانست هرجایی غیر از جبالیا و بیمارستان کمال عدوان باشد. او خیلی وقت بود که سهمش را داده بود...
نهایتش همین سه ماه پیش که ابراهیم دوازده سالهاش را در همین بیمارستان جلوی چشمانش پرپر کردند و تنها پسرش را با دستان خودش کنار دیوار بیمارستان به خاک سپرد، واقعا کسی از او توقع ماندن نداشت!
حالا که بیمارستانش ویران شده و آتش در نیستان بیمارانش انداختهاند، رئیس بیمارستان کمال عدوان آخرین نفریست که سنگرش را ترک میکند تا مقابل تانکها بایستد. تنها و آرام، با لباس سفیدی که گویی در حال عروج است در پسزمینه تیرگی ویرانی و تیرههای ویرانگر.
چنین رویینتنانی را مگر میشود شکست داد؟
متن کامل:
https://eitaa.com/mvalianpour/181
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
دیپلماسی برای حل لاینحل
رهبر انقلاب در آخرین سخنانشان در مراسم عزاداری شهادت امام رضا(ع)، اشاره واضحی به علت دشمنی آمریکا با ایران داشتند؛ موضوعی بهظاهر ساده ولی در واقع پیچیده که خودش را در ۴۵ سال گذشته و دولتهای مختلف آمریکا از احزاب مختلف و تحریمها و تهدیدهایی که از ابتدا نسبت به جمهوری اسلامی و مردم ایران روا داشتند، نشان داده است.
رهبر انقلاب علت این دشمنی را ورای بهانههای ظاهری مثل تروریسم، حقوق بشر، مسئله زن، دموکراسی و... میدانند؛ بهانههایی که ظاهربینان داخلی را به دنبال خود میکشاند و تصور میکنند با مذاکره و رفع این دغدغهها، مسائل ما با آمریکا حل میشود یا چیزی از دشمنیهایش کم خواهد شد.
اما دلیل اصلی همان واقعیتی است که رئیسجمهور فعلی آمریکا آن را با صراحت تمام بیان کرده است: «ایران باید گوشبهفرمان آمریکا باشد!» تسلیمی که با تاریخ و عزت مردم ایران جور درنمیآید و چنانکه دیدیم مردم را با همه قدرت در برابر سلطهگر قرار میدهد و از همینرو چنین مسألهای به تعبیر رهبر انقلاب «حلنشدنی» خواهد بود.
این را امام راحل(ره) هم به بیان دیگری گفته بود؛ سال ۱۳۶۷ و در پاسخ به نامه جیمی کارتر که «رابطه ایران و آمریکا، رابطه گرگ و میش است و بین این دو آشتی نیست.»
آنچه رهبر انقلاب بیان کردند، رویکرد غرب در قبال انقلاب اسلامی و کرنشناپذیری مردم ایران در برابر نظام سلطه بود. اما به نظر میرسد این تضاد علاوه بر نزاع تمدنی انقلاب اسلامی با آمریکا به عنوان قطب اصلی نظام سلطه، ریشههایی نیز در جغرافیای سیاسی و ظرفیتهای قدرت منطقهای ایران دارد.
در این صورت چنین رابطهای مختص به انقلاب اسلامی هم نیست و موجودیت ایران را فارغ از نظامی سیاسیاش هدف میگیرد و حتی پیش از انقلاب نیز چنین رویکردی، هرچند به شکل پنهان در قبال ما وجود داشته است.
برای نمونه طبق اسنادی که چندی پیش از طبقهبندی فوقمحرمانه آمریکا خارج شد، در سال ۱۹۷۴میلادی، یعنی پنج سال پیش از انقلاب اسلامی، آمریکا سناریوی محرمانهای را طراحی کرده بود که طی آن در صورت پیشروی ارتش شوروی به سمت منابع نفتی خاورمیانه، ۵۴ بمب اتمی به نقاط مختلف ایران شلیک میکرد تا ایران به عنوان زمین بازی جنگ سرد، در گرمای قدرت هستهای آمریکا بسوزد.
یعنی حتی در اوج تسلیم و تبعیت از نظام سلطه نیز نهایت نقشی که برای کشور ما درنظر گرفته شده بود، نقش قربانی و سپر انسانی در جنگ اتمی بوده است تا آمریکا برای اجتناب از تبعات حمله مستقیم به شوروی، متحد نزدیک خودش یعنی ایران را به قربانگاه بفرستد و به دست خودش بمباران اتمی کند!
جالب اینکه این سناریو درست در همان سالی طراحی و شبیهسازی میشد که شاه پهلوی در کاخ سفید میهمان ریچارد نیکسون بود و رئیسجمهور آمریکا در نطق خوشامدگوییاش به شاهنشاه، رویکرد حکومت ایران در تبعیت از سیاستهای بلوک غرب را میستود: «کشور شما پیشرفت خیره کنندهای کرده است، چون همواره از سیاست کمک به نیروهای صلح و پایداری و مخالفت با نیروهای جنگ و ویرانی پیروی کردهاید.» شاهنشاه آریامهر هم در پاسخ اعلام کرده بود که ایران برای اجرای این سیاستها «حاضر به جانفشانی» است.
واضح است که چنین توصیفی از صفآرایی میان ایران و آمریکا مستلزم نگاهی دیگر به مناسبات دیپلماتیک و مذاکرات احتمالی و کنشهای متقابل است تا با فریب و غافلگیری و فرود بمب بر میز مذاکرات مواجه نشود.
رویکردی واقعبینانه که دیپلماسی را نه به توهم حل مسائل و رفع منازعه با دشمن و تسهیل سرمایهگذاری تریلیون دلاریاش در ایران(!)، بلکه به عنوان ابزاری برای مدیریت منازعه، بازدارندگی در برابر ضربات دشمن و کمک به فعلیت یافتن قدرت ملی در خدمت بگیرد و توقعی منطقی از دستاوردهایش داشته باشد.
#سیاست_خارجی #آمریکا #مذاکره
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
اتاق بازرگانی یا اتاق فرار اقتصاد ایران؟
اتاق بازرگانی به تازگی پیشبینیهای غیرواقعی و بدبینانهای از شاخصهای کلان اقتصادی در صورت چکاندن مکانیسم ماشه را منتشر کرده است.
این در حالیست که به اذعان اکثر کارشناسان، قطعنامههای مربوطه قبلا اجرا شده و الآن صرفا اثر روانی دارد و آثار واقعیاش بسیار محدودتر از تحریمهای بهاصطلاح ثانویه و فلجکننده آمریکاست که ضرباتش با وجود همه سختیها، قبلا دریافت و هضم شده است.
حالا اتاق بازرگانی بهجای پرهیز از بزرگنمایی و تلاش برای کاهش آثار روانی مکانیسم ماشه و ارائه راهکارهایی برای عبور از آن، تمام همتش را گذاشته برای تحقق کامل همین آثار روانی!
اتاقی که قرار بود پارلمان بخش خصوصی و حامی اقتصاد ایران در تلاطم حوادث باشد، حالا خود به اتاق فرار و وحشتی تبدیل شده که اقتصاد تحت تحریم ایران و مردمش را با سناریوهای غیرواقعی اسیر خود کرده است...
#مکانیسم_ماشه #تحریم #شورای_امنیت
بیشتر بخوانید:
مکانیسم ایرانی در برابر ماشه
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
و حالا... نقطه قوت برجام!
مکانیسم ماشه، نقطه قوت برجام برای ایران است. این را محمدسعید احدیان، دستیار فعلی رئیس مجلس، ده سال پیش و پس از امضای برجام نوشته و یادداشت بلندبالایی را در روزنامه خراسان به اثبات این نظریه اختصاص داده بود.
این حمایت تمامقد از برجام و جزئیاتش در حالی بود که حتی خود ظریف هم وجود مکانیسم ماشه را انکار میکرد و حالا هم که به دیوار واقعیت خورده به گردن فرانچسکو انداخته است!
البته طبیعتا یک استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل حق دارد تحلیل کند (ولو غلط!)، اما سکوت ایشان در کسوت دستیاری یکی از سران قوا و در آستانه اجرایی شدن نقطه قوت برجام توسط غربیها طبیعی بهنظر نمیرسد...
بد نیست بخشهایی از یادداشت سعید احدیان در روزنامه خراسان را مرور کنیم:
🔸 بر خلاف آنچه برخی منتقدین مطرح میکنند، مکانیزم ماشه از نظر حقوقی نقطه قوت برجام برای ایران محسوب میشود.
🔸 اگر این مکانیزم در برجام تعبیه نشده بود، میتوانستیم کل برجام را توافقی غیرقابل قبول بدانیم!
🔸 مسئولین ما میتوانند در حالیکه فقط یک رأی دارند، رأی هفت عضو قدرتمند دیگر دنیا را وتو کنند؛ هم به عنوان شاکی اقامه دعوا کنند و هم خود به عنوان قاضی به تنهایی این توافق را فسخ کنند.
🔸 مکانیزم ماشه این امکان را میدهد که شبیه صلح حدیبیه اسلام بتواند در صورت نقض عهد طرف مقابل از محدودیتها و قید وبندها رهایی یابد، همانگونه که پیامبراکرم(ص) از فرصت بدعهدی مشرکین استفاده کرده و مقدمات فتحالفتوح اسلام یعنی فتح مکه را فراهم کردند.
#مکانیسم_ماشه #تحریم #روزنامه_خراسان
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
تضییع اصول با فروع رسانهای
اولویتبندی مسائل و توجه لازم به مسائل اصلی و فرعی از جمله مفاهیم مبنایی در رعایت نظم و نیز برپایی عدالت است که میتواند منابع محدود اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را بهدرستی مصروف نیازهای نامحدود کند و برنامهها و چشماندازها را تحقق بخشد. امری که متأسفانه در بسیاری از کنشهای سیاسی و رسانهای نادیده گرفته میشود و مسائل حیاتی کشور تحتالشعاع مسائل فرعی قرار میگیرد.
برای نمونه در گفتگوی اخیر تلویزیونی رئیسجمهور با رسانه ملی به مناسبت هفته دولت که با حضور سه فعال رسانهای سیاسی انجام شد، هیچیک از فعالان رسانهای حاضر، زمینه اقتصادی نداشتند که بالتبع موضوعاتی فرعی در کانون توجه قرار کرفتند و موضوعات مهمی مثل مسائل پولی، ارزی، بانکی و معیشتی نادیده گرفته شد یا با پاسخهای سطحی روبرو شدند.
با این وجود دکتر پزشکیان بخش زیادی از گفتگو را به مسائل مهم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، نظیر وحدت ملی، ساختار مدیریت کشور، تحریم، جنگ، بودجه، تورم، انرژی، عدالت و فسادستیزی و... اختصاص داد. اما باز هم صرفا چند مسأله فرعی بودند که چه از سوی رسانههای دولت و چه سایر رسانهها بیشترین ضریب خبری را پیدا کردند تا دستمایه اختلافنظر و دوقطبیسازی قرار گیرند و به نقض غرض وفاق موردنظر تبدیل شوند.
پرداختن به اولویتها و اصلی-فرعی کردن امور از جمله پرتکرارترین کلیدواژهها و توصیههای رهبر انقلاب در ادوار مختلف بوده است؛ مسئله مهمی که تخطی از آن به تعبیر ایشان نشانه اختلال دستگاه فکری است و گاه به درگیریهای فرسایشی و حتی غفلت از دشمن و شکلگیری فتنهها منجر میشود.
رهبر انقلاب حتی بهطور مصداقی اولویت دادن به مسائلی مانند فیلترینگ را مانع رسیدگی به مسائل اصلی معرفی کردهاند: «یکی از موانع پیشرفت، سرگرمی به چیزهای گمراهکننده است... حاشیهای که بیشتر از متن ما را به خودش سرگرم کرده، همین مسئله فضای مجازی و فلان پیامرسان و از این قبیل... پرداختن افراطی و زیاده به آن، حاشیهای و غافل شدن از کار اصلی است.»
میزان توجه به اولویتها و مسائل اصلی و فرعی تا جایی اهمیت دارد که به بیان امیرالمؤمنین(ع) میتواند سقوط و انحطاط حکومتها را رقم بزند: «یستدل علی إدبار الدول بأربع؛ تضییع الأصول و التمسک بالفروع و تقدیم الأراذل و تأخیر الأفاضل...: انحطاط دولتها و حکومتها چهار نشانه دارد؛ ضایع کردن مسائل اصلی و پرداختن به مسائل فرعی و گزینش فرومایگان و کنار گذاشتن شایستگان».
البته این بدان معنا نیست که مسائل مطروحه مسائل مهمی نیستند و نباید حل شوند؛ بلکه باید به اندازه اهمیت خود در کانون توجهات کارگزاران مرتبط و رسانهها قرار بگیرند و با حزم و عزم لازم به نتیجه برسند. هرچند در کمال تعجب چنین مسائلی با وجود پیش افتادن و ضریب رسانهای فراوان، هیچگاه حل نمیشوند تا همیشه سوژه دعواهای زرگری جناحها باشند و جای اولویتها را در ذهن جامعه تغییر دهند.
مثالش را در همین فیلترینگی که نسبتش با فیلترشکنها هیچگاه مشخص نشده و یا مدیریت پوشش و حجاب که سالها محل نزاع و بحثهای بیحاصل بوده میشود دید. مسائل بهظاهر لاینحلی که فکر و ذهن جامعه را به خود مشغول میکنند، نتایج انتخاباتها را بالا و پایین میکنند و حتی کشور را به لبه پرتگاه شدیدترین فتنهها و اغتشاشات میرسانند!
البته وقتی توان و اراده حل چنین مسائلی در ساختار حاکمیتی وجود نداشته باشد، نمیتوان انتظار داشت که این معضلات به فراموشی سپرده شوند. بالأخره هستند افراد و جریانهایی در داخل و خارج از کشور که با فضاسازی رسانهای از این پوستین کلاهی بدوزند یا کشور را با بحرانهایی کاذب مواجه کنند.
با این توصیف حل نشدن برخی مسائل فرعی و تبدیل آنها به استخوانی لای زخم هم ممکن است از مصادیق تضییع اصول باشد. اما مسائلی که منفعتی پنهان در فضاسازی رسانهای و ایجاد دوقطبیها دارند، نهتنها با ضریب رسانهای حل نمیشوند، بلکه مشتعلتر و فربهتر خواهند شد و از حل واقعی فاصله خواهند گرفت.
#مدیریت #رسانه #مسائل_لاینحل
بیشتر بخوانید:
ما و مسائلی که حل نمیشوند!
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
نگاه به شرق از ورای غربزدگی
ارتباط با قدرتهای نوظهور یا نگاه به شرق در کشور ما همواره با بدبینی ناشی از سابقه روسیه تزاری و بلوک شرق سوسیالیستی همراه بوده و همین تجریه تاریخی باعث شده که اندک نگاهی به شرق، معادل شرقگرایی و شرقزدگی تعبیر شود. این در حالیست که آن مناسبات تاریخی سالهاست که رخت بربستهاند و نوع ارتباط ما نیز قرار نیست چنان مناسباتی را زنده کند.
واقعیت آن است که غربزدگی حاکم بر جریانات فکری کشور، اعم از جامعه روشنفکری، سیستم آموزشی، فضای سیاسی، دیوانسالاری و رسانهها که امتدادش را در فرهنگ عمومی هم میتوان دید، تاکنون مانع از آن شده که نگاه متوازنی به شرق داشته باشیم. همان غربزدگی که به بیان جلال آلاحمد همچون وبازدگی بر جان روشنفکری افتاده و امروز به تعبیر دکتر عبدالکریمی به مرز غربسالاری و غربپرستی رسیده و دستگاه فکری دیپلماسی کشور را نیز به دنبال خود میکشاند.
گربه نقشه ایران که در دویست سال اخیر به شکل کنونی درآمده، رو به غرب ایستاده و آثار این جهتگیری را امروز در همه ابعاد میتوان دید؛ از فرهنگ و هنر گرفته تا دیپلماسی و مذاکرات غربمحور و ضریب نامتقارنی که رسانهها نسبت به کشورهای دو سوی جهان و حتی همسایههای شرقی و غربی کشور میدهند.
نمونه نزدیکش همین سه همسایه شرقی ما، یعنی پاکستان، افغانستان و ترکمنستان هستند که با وجود گستردهترین مرزهای مشترک، کمترین سهم را در مناسبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ما دارند و اگر برخی موقعیتهای امنیتی و دیوارکشی مرزهای شرقی را نادیده بگیریم، چهبسا از عرصه زندگی ما حذف میشوند.
مقاومت در برابر برقراری روابط متوازن با شرق در حالیست که طی سالهای اخیر رویکرد سیاسی و اقتصادی کشورهای عربی خلیج فارس به عنوان شریک سنتی غرب نیز به سمت شرق متمایل شده و حتی هند هم به عنوان رقیب و دشمن سنتی چین، این روزها فصل تازهای از روابط دوجانبه را با این قدرت شرقی آغاز کرده است.
قدرتهای منطقهای و نوظهور با احیای روابط منطقهای و پیمانهایی نظیر شانگهای و بریکس، نظم جدیدی را پایهگذاری میکنند که نشان از استقلال راهبردی نسبت به غرب و فروریختن نظام تکقطبی دارد. کشورهایی که میخواهند نشان دهند بازیگرانی مستقل هستند و صرفا ابزاری در دست آمریکا و ناتو نخواهند بود.
هرچند این روابط و پیمانها هنوز در مرحله ابتدایی خود و در حد ابراز تمایل و تشریک مساعی برای همگرایی هستند و به مرحله همکاریهای عمیق سیاسی، تجاری، امنیتی و نظامی نرسیدهاند، ولی چشمانداز دیگری از مناسبات بینالملل را پیش روی ما قرار میدهند که در آن، دنیا و قدرتهای جهانی در کشورهای غربی و آمریکا خلاصه نخواهد شد.
حالا در کشاکش انتقال قدرت از غرب به شرق، در کنار چین، روسیه، هند و سایر قدرتهای نوظهور که اتفاقا چالشها و سابقه تنش و تعارض منافع کمتری هم با کشورمان دارند، بستر مناسبی برای شناسایی فرصتها و تحصیل منافع ملی بیشتر به وجود آمده است.
البته این مهم نیازمند نگاهی واقعی و اصولی به شرق است. ما قرار نیست مستعمره یا تحتالحمایه قدرتهای شرقی باشیم و منافع ملی اصولی خود را فدای آنها کنیم. به همین نسبت هم قرار نیست آنها منافع ملی خود را فدای ما کنند و برای ما هزینه بدهند.
نگاه واقعبینانه در سیاست خارجی اقتضای آن دارد که فارغ از حب و بغضهای بیپایه به تعریف منافع مشترک در این فرصت تاریخی بپردازیم و با تضارب منافع به تضاعف منافع برسیم.
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
از انسداد نقد تا آزاداندیشی در مبانی نظام
نمایش استحکام ساختار اجتماعی و پایداری نظام سیاسی ایران در جنگ تحمیلی اسرائیل و آمریکا واقعیتی است که دشمن را به تمرکز بیشتر بر جنگ روانی و تضعیف داخلی کشور سوق داده است. چراکه اختلافات داخلی ناشی از نفاق و غفلت است که میتواند اتحاد در دفاع از نظام و کشور را تهدید کند و ایستادگی در برابر دشمن را به چالش بکشد.
رهبر انقلاب برای مقابله با این راهبرد همواره بر وحدت ملی و حفظ یکپارچگی دولت و ملت در برابر تهدیدهای خارجی تأکید کردهاند، تا جایی که در آخرین بیانات خود از این ضرورت به «اتحاد مقدس» تعبیر کردند.
اما سخن گفتن از وحدت ملی و حمایت همیشگی رهبر انقلاب از کارگزاران نظام، همواره با سوءبرداشتهایی همراه بوده است که گاه از سوی برخی کنشگران سیاسی به تعطیل تفکر و تحلیل و حتی الغای کارکردهای نظارتی افراد و دستگاهها تعبیر میشود.
در مراعات روش نقد و نصح و خیرخواهی نسبت به کارگزاران نظام شکی نیست؛ ولی این خیرخواهی منافاتی با انجام وظیفه نقد و نظر و نصیحت نداشته و اتفاقا بیان دلسوزانه کاستیها، اعتراض آگاهانه به کژیها و مطالبه درست راستیها عین خیرخواهی و شفقت و تسهیلگر حرکت مدیران خدوم نظام خواهد بود.
از سوی دیگر اصولا وحدت ملی تنها با وجود کثرات است که مفهوم پیدا میکند. اتحاد در برابر دشمن برای دفاع از کشور، وقتی ارزشمند است که در عین اختلاف سلیقه اتفاق بیفتد و به نادیده گرفتن تفاوتها منجر نشود. چراکه چنین مسیری نهتنها به وحدت پایدار نمیانجامد، بلکه خود به زمینهای برای انشقاق و چنددستگی تبدیل خواهد شد. اختلافهایی که از نگاه رهبر انقلاب نیز به رسمیت شناخته میشوند: «اختلاف سلیقه سیاسی اجتماعی وجود دارد، لکن در دفاع از نظام، دفاع از کشور و ایستادگی در مقابل دشمن، مردم متحدند.»
پیش از این هم رهبر انقلاب از «کنار هم ایستادن افرادی با وزن مذهبی کاملا متفاوت و جهتگیریهای سیاسی گوناگون و حتی متضاد» و چهرهها و پوششهای مختلف گفته بودند که باعث اتحاد عظیم ملی شد و این «اختلاف سلیقه سیاسی و وزن متفاوت مذهبی، منافاتی با کنار هم ایستادن برای دفاع از حقیقت مشترک دفاع از ایران عزیز و نظام اسلامی» نداشت.
آزاداندیشی، نقد و مطالبه مردمی از محکمات منظومه فکری رهبر انقلاب است؛ تا جاییکه حتی اعتراض به مسائل نظامی را نیز با درنظر گرفتن شرایط و مقتضیاتش روا میدانند. اما نکته جالبی که در آخرین بیانات ایشان وجود داشت، آزاداندیشی در مبانی نظام بود. گرچه ایشان بنابر قرائنی برخی بیانیهها و کنشهای سیاسی را در راستای خدشهدار کردن همدلی و یکصدایی ملی و همراه با تخریب مبانی جمهوری اسلامی ارزیابی کردند، اما بلافاصله تصریح میکنند که ارائه فکر نو و حتی تکمیل و اصلاح این مبانی با رعایت جوانب و مصالحش امکانپذیر است: «ارائه یک فکر نو که مکمل موجودی ملت ایران باشد، فرق دارد با تخریب کردن، با اهانت کردن؛ مبانی جمهوری اسلامی را تخریب نکنند... اگر این مبانی را میخواهند تکمیل کنند، اضافه کنند، اصلاح کنند، اشکالی ندارد، لکن تخریب نباید کرد...»
جالب است که در همان سخنانی که عدهای آن را به مثابه پایان نقد و بریدن صدای منتقدان تلقی کردند، رهبر انقلاب حتی باب نقد و اصلاح مبانی جمهوری اسلامی را نیز باز کردند. این یعنی با پرهیز از تخریب و رعایت اصول و نیز در عین حفظ وحدت ملی، هیچ خط قرمزی در نظریهپردازی، تحلیل، نقد و اصلاح هیچ یک از مدیران، مناصب، عملکردها و سیاستها وجود ندارد و حتی مبانی و اصول جمهوری اسلامی که همیشه به منزله ناموس فکری و نظری نظام تلقی میشود نیز از نگاه آزاداندیشانه رهبر انقلاب، امکان نقد و نظر و حتی تکمیل و اصلاح را خواهد داشت.
#آزاداندیشی #نقد #وحدت
بیشتر بخوانید:
مکانیسم وحدت در کثرت
روایی نقد در سایه روایت فتح
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour
نگاه به شرق؛ واقعی یا ابزاری؟
سیاست جمهوری اسلامی از ابتدای پیروزی انقلاب، رویکرد نه شرقی، نه غربی بوده است؛ سیاستی که بهویژه با توجه به حمایت آمریکا از رژیم شاه و حمایت شوروی سابق از رژیم بعث، چهرهای متوازن داشت. اما این سیاست با فروپاشی بلوک شرق و برپا شدن نظام تکقطبی، تعریف بهروزی پیدا نکرد و با این وجود شعارش هنوز بر سردر وزارت خارجه نقش بسته است.
خلأ قدرت در شرق، به فشار بیشتر بلوک غرب بر ایران انجامید. فشارهایی که غرب را در کانون توجهات دیپلماتیک ایران قرار داد تا از مسیر اعتمادسازی، به تنشزدایی بپردازد؛ از گفتگوهای انتقادی با اروپا در دهه هفتاد تا مذاکرات هستهای با تروئیکای اروپایی در دهه هشتاد و نهایتا گفتگوهای مستقیم با آمریکا در دهه نود، بخشی از گامهایی بود که طی سه دهه اخیر برای اعتمادسازی با غرب و آب کردن یخهای رابطه با اروپا و آمریکا برداشته شد.
این در حالی بود که غرب، هیچگاه به ایران روی خوش نشان نداده و از ابتدای انقلاب اسلامی با ابزارهای متنوعی درصدد مهار، سرکوب و براندازی نظامی سیاسی کشورمان بوده است؛ از کارشکنی در برابر پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران تا مصادره اموال و تحریمهایی که از نخستین سالها بر مردم تحمیل شد و بالاخره کمک به کودتاها، جداییطلبیها، ترورها، اغتشاشات و جنگ تحمیلی رژیم بعث و نهایتا حمله مستقیم به کشور.
حالا پس از شکستهای متعدد در رابطه با غرب و خیانتها و بدعهدیهای طرفهای غربی، رویکرد به شرق به عنوان جایگزین یا دستکم در کنار اعتمادسازی با غرب قرار است ما را از بنبست دیپلماتیک با جهان خارج کند و منافع ملی را از این طریق رقم بزند.
اما انتظارات از این رویکرد از همان ابتدا بسیار بالا بوده و با وجود آنکه در مراحل ابتدایی قرار دارد، انتظاراتی در حد حمایت کامل سیاسی، امنیتی و نظامی چین و روسیه از کشورمان را متصور شده است.
جدای از اینکه انتظار چتر امنیتی سایر قدرتها خلاف عزت ملی و اصول سیاست خارجی ماست، انتظار همکاری معقول نیز مستلزم اعتماد متقابل و اثبات واقعی بودن این رابطه است.
نگاه ما به شرق از ابتدا با نوسانات زیادی مواجه بوده که ممکن است تصور استفاده ابزاری از این رویکرد را متبادر کند. نگاهی که رابطه با شرق را صرفا به عنوان اهرمی برای تعامل و امتیازگیری در برابر قدرتهای غربی میپندارد و با کوچکترین توافق با کشورهای غربی، موضوعیتش را از دست میدهد.
واقعیت این است که نگاه به قدرتهای شرقی همواره طلبکارانه بوده و در عرصه عمومی و حتی نخبگانی، توقعاتی فراتر از روابط معمول و منطقی برای آنها تعریف شده است. با وجود حقایق غیرقابل انکار در خصومت دامنهدار و تحریمهای گسترده غرب علیه ایران و تعرض نظامی مستقیم و غیرمستقیم به کشور، همچنان نوعی خوشبینی مفرط به غرب احساس میشود. در حالیکه حتی اندک سکوت یا عدم همراهی روسیه و چین به ما برای مقابله با تعرضات غرب، به دشمنی و خیانت آنها تعبیر شده و راهکاری هم که بلافاصله تجویز میشود، چیزی جز پناه بردن بیشتر به غرب نیست!
طبیعی است که چنین نگاهی نمیتواند اعتماد طرفهای متقابل را برای همکاری پایدار برانگیزاند و چهبسا این رویکرد صرفا در مرحله امتیازدهی متوقف شود و نتواند منافعی را جلب کند؛ مصداق از اینجا رانده و از آنجا مانده! سیاستی که در دوره قاجار هم به شکلی وجود داشت و توازن در سیاست خارجی را به امتیازدهی متوازن به قدرتها تعبیر میکرد و نتایج فاجعهباری آفرید.
از اینرو لازم است تنوع در سیاست خارجی و نگاه متوازن به قدرتها و تحصیل منافع ملی از طریق همکاریهای بینالمللی، فارغ از مناسبات ما با اروپا و جنگ و صلح با آمریکا و برپایه منافع واقعی و منتج به نتایج عینی تعریف شود و این سیاست در کنشهای رسمی بینالمللی نیز ظهور و بروز بیشتری داشته باشد.
#سیاست_خارجی #نگاه_به_شرق #چین
بیشتر بخوانید:
نگاه به شرق از ورای غربزدگی
تأملات | محمد ولیانپور
@mvalianpour