eitaa logo
تأملات | محمد ولیانپور
551 دنبال‌کننده
78 عکس
7 ویدیو
1 فایل
یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیان‌پور طلبه | در باب سیاست، فرهنگ و رسانه | عدالتخواه ارتباط با من در ویراستی و فارس: virasty.com/valianpour farsnews.ir/Valianpour
مشاهده در ایتا
دانلود
افق‌گشایی با تنبیه و تنزیه نائینی سخنان رهبر انقلاب در دیدار با دست‌اندرکاران کنگره بین‌المللی میرزای نائینی، بیشتر حول اندیشه سیاسی او و به‌ویژه کتابش «تنبیه‌الأمة و تنزیه الملة» متمرکز بود. این در حالی‌ست که میرزای نائینی صرفا در حوزه علمیه و با نظرات اصولی‌اش شناخته می‌شود؛ نه اندیشه سیاسی‌ای که به تعبیر رهبر انقلاب «نقطه شخصیت استثنائی» او بوده و هیچ کدام از مراجع اخیر ما این نقطه را نداشته‌اند. همین ناشناختگی است که مهجوریت اندیشه سیاسی میرزای نائینی و مظلومیت تنبیه‌الأمة را فریاد می‌زند. اما این تأکید رهبر انقلاب بر اندیشه سیاسی نائینی در جمع حوزویان مسئول بزرگ‌داشت نائینی را باید راه‌بری و راه‌نمایی رهبری بر رفع این مهجوریت و مظلومیت تلقی کرد. چراکه اگر حوزه علمیه بخواهد در همان مسیر مألوف به میرزای نائینی بپردازد، چیزی جز میرزای نائینی اصولی از آن بیرون نخواهد آمد و اندیشه سیاسی‌اش همچنان به حاشیه خواهد رفت. این در حالی است که در دهه‌های اخیر برخی جریانات مدعی نواندیشی دینی علاقه ویژه‌ای به میرزای نائینی نشان داده‌اند و با نگاهی گزینشی به اندیشه‌هایش، تنها بخش‌هایی از آن را برجسته می‌کنند تا بتوانند این شخصیت پرچم‌دار حکومت دینی را به سود تفکرات سکولاریستی مصادره کنند. مصادره‌ای که شاید دلیل عمده‌اش، همان مهجوریت نائینی و تفکر سیاسی اوست و کار را به جایی رسانده که برخی به خود اجازه می‌دهند بزرگ‌ترین فقیه نظریه‌پرداز حکومت از دل سنت اسلامی را با چهره دیگری ترسیم کنند. با این تفسیر شاید بتوان بازخوانی و تبیین تفکر سیاسی او و مصونیت اندیشه‌هایش از تحریف را مهم‌ترین کارویژه این کنگره تلقی کرد. تأثیر اندیشه‌های علامه نائینی در شکل‌گیری انقلاب و ایجاد جمهوری اسلامی قابل کتمان نیست و به تعبیر رهبر انقلاب، «حکومتی که ترسیم می‌کند و به عنوان اندیشه سیاسی ارائه می‌دهد... یک حکومت اسلامی و مردمی است که به تعبیر امروز می‌شود جمهوری اسلامی». سخن رهبر انقلاب درباره اندیشه سیاسی نائینی، حاوی اشاراتی هم به سطح مباحث سیاسی در حوزه علمیه بود. این‌که گرایش سیاسی، علاقه سیاسی، حتی حرف زدن سیاسی طی قرن اخیر در میان طلاب و حتی علمای حوزه‌های علمیه رایج بوده؛ اما «اندیشه سیاسی غیر از گرایش سیاسی است». امروز هم وجود مباحث سیاسی و گرایش‌ها و کنش‌های سیاسی در حوزه‌های علمیه که البته فی‌نفسه امر مذمومی نیست، جای سطوح بالاتر اندیشه‌ورزی سیاسی را نمی‌گیرد و آن‌چه از حوزه‌های علمیه انتظار می‌رود، تولید فکر و اندیشه سیاسی منبعث از مبانی اسلامی و راهگشایی برای حکومت اسلامی است. اما به نظر می‌رسد نظریه‌پردازی در عرصه اندیشه سیاسی اسلام، در میراث فکری میرزای نائینی و حداکثر امام خمینی(ره) متوقف شده و نه‌تنها پس از انقلاب اسلامی پیشرفت قابل ملاحظه‌ای نکرده، بلکه با مهجور شدن آن افکار و آثار، دچار عقب‌گرد هم شده است. این در حالی‌ست که برای مثال زمینه‌های فراوانی از مردمی‌سازی و مشارکت مردمی، حتی در چارچوب ظرفیت‌های قانون اساسی هم‌چنان مغفول است و تحت تأثیر وقایع و اضطرارهای پس از انقلاب اسلامی فرصت فعال‌سازی پیدا نکرده‌اند. درست مثل خود کتاب تنبیه الامة که بلافاصله توسط میرزا جمع‌آوری شد تا از گزند سوءاستفاده مشروطه انگلیسی در امان بماند! توجه دادن رهبر انقلاب به اندیشه سیاسی اسلام به بهانه بازخوانی تفکر سیاسی میرزای نائینی ممکن است به افق‌گشایی برای آزاد شدن همین ظرفیت‌ها نیز کمک کند. آیا می‌توان این اشاره را نشانه رفع اضطرارهای سیاسی و گام نهادن در آفاق دیگری از انقلاب مردمی اسلامی تعبیر کرد؟ بیشتر بخوانید: از انسداد نقد تا آزاداندیشی در مبانی نظام میرزای شیرازی؛ احیاگر حوزه علمیه سیاسی تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
غیرعامل در میدان عمل امروز آخرین روز هفته نکوداشت پدافند غیرعامل است که امسال با شعار «پدافند غیرعامل؛ تاب‌آوری زیرساختی، پایداری اجتماعی» برنامه‌هایی را در سراسر به اجرا گذاشت. شعارها و همایش‌هایی که اگر با اقتصائات درست تحلیلی و اجرایی آمیخته نشود، در میدان عمل نتیجه نخواهد داد و چه‌بسا چنین خطاهایی از خطای موشکی نیز خطرناک‌تر باشد. بیش از بیست سال از تشکیل سازمان پدافند غیرعامل می‌گذرد و کشور در این سال‌ها همواره با تهدیدات پیدا و پنهان فراوانی روبرو بوده است؛ اما نخستین آزمون جدی آن را باید در عرصه جنگ تحمیلی دوازده روزه دید. آزمونی که گرچه در برخی حوزه‌ها نظیر تداوم سیگنال صداوسیما با وجود حمله به ساختمان مرکزی آن نمره قبولی گرفت، ولی در بسیاری از عرصه‌ها «نیاز به تلاش بیشتر» داشت. نمود بارز این کاستی در غافل‌گیری ساختارهای سیاسی و حتی نظامی در برابر حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی علیه کشورمان بود که مورد قبول سران نظام و فرماندهان عالی هم قرار گرفت. علاوه بر غافل‌گیری اولیه، مردم هم با نوعی رهاشدگی در دفاع از خود مواجه بودند و فقدان سیستم‌های هشدار سریع، پناهگاه کافی و عدم آموزش پیشینی، نتایج تلخی را آفرید. در کشوری با سابقه تهدید ده‌ها ساله و با وجود شبکه گسترده آماده‌ای نظیر مساجد و بسیج مردمی، این بلاتکلیفی و بهت‌زدگی تا مدتی ادامه داشت و حتی توصیه‌های معمول ایمنی و پدافندی هم در دسترس مردم نبود و تنها پس از چند روز به تدریج با برخی تلاش‌های خودجوش و مردمی نسبتا جبران شد. البته باید اذعان کرد که ارزیابی دقیق عملکرد سازمان پدافند غیرعامل به‌ویژه در حوزه زیرساخت‌ها نیاز به شفافیت بیشتر و پاسخگویی مکفی دارد؛ هرچند که جایگاه ستادی سازمان، موجب ابهاماتی در شفافیت عملکردی و مسئولیت‌پذیری آن می‌شود. در چنین ساختارهایی معمولا تشکیل کمیته‌های ارزیابی و حقیقت‌یاب می‌تواند کمک‌کننده باشد، ولی متأسفانه تاکنون اقدامی در این راستا انجام نشده است. اما مهم‌تر از پدافند غیرعامل در عرصه‌های زیربنایی و عمومی که به کاهش آسیب‌پذیری در برابر ضربات دشمن کمک می‌کند، لایه راهبردی پدافند غیرعامل است که به بازدارندگی و جلوگیری از حمله دشمن منجر می‌شود؛ از اصلاح ساختار مدیریتی و حاکمیت رسانه‌ای و مجازی تا حل مسائل بنیادی و آینده‌نگاری و بالاخره اصلاح خطای محاسباتی دشمن. این لایه را با سرفصل «کاهش طمع کشورهای تهدیدکننده و متخاصم» در اهداف کلان سازمان نیز می‌توان دید. جنگ اخیر نشان داد که بر خلاف تصورات رایج در سیاست خارجی که تنش‌زایی، نمایش قدرت، پرهیز از گفتگو و ایجاد بهانه را عامل جنگ می‌داند، ارسال پیام‌های ضعف و انفعال است که به خطای محاسباتی دشمن کمک کرده و او را به تعدی و تجاوز تشویق می‌کند. چندی پیش علی شمخانی نماینده رهبر انقلاب در شورای دفاع گفته بود که «عملیات‌های وعده صادق ۱ و ۲ نتایج مورد نظر را نداشت و همین برآورد ضعف، باعث حمله اسرائیل به کشور شد». یعنی درست همان زمانی که رهبر انقلاب نسبت به کوچک‌نمایی حمله محدود اسرائیل در آبان‌ماه سال گذشته هشدار دادند و بر شکستن خطای محاسباتی دشمن تأکید داشتند. اما چند روز پیش فاکس‌نیوز به نقل از متیو کرونیگ معاون شورای آتلانتیک و استراتژیست پنتاگون نوشت: قمار ترامپ جواب داد و با کم‌ترین هزینه به ایران حمله کردیم. مخالفانی که حمله به ایران را فاجعه‌بار ارزیابی کرده بودند اشتباه می‌کردند و نگرانی‌ها در مورد انتقام ایران و جنگ گسترده در سراسر منطقه اغراق‌آمیز بود. چون ایران در جنگ دوازده روزه کاملا کنترل‌شده جنگید. چنین تحلیل‌هایی نشان می‌دهد خطای محاسباتی دشمن کماکان پابرجاست و رفع این خطای محاسباتی و نمایش واقعی اراده و قدرت کشور با هدف ایجاد بازدارندگی باید در صدر اولویت‌های پدافند غیرعامل در سطوح راهبردی قرار گیرد. بیشتر بخوانید: چرا روی ترس ما حساب کرده‌اند؟ روایی نقد در سایه روایت فتح تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
چشم‌اندازی که «تجربه» شد سند چشم‌انداز جمهوری‌ اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴، سندی بود که ۲۲ سال پیش در چنین روزی در مجمع تشخیص مصلحت نظام به تصویب رسید تا افق توسعه کشور در زمینه‌های مختلف علمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را تا سال ۱۴۰۴، یعنی سال جاری به تصویر بکشد. اجرای این چشم‌انداز از سال ۱۳۸۴ و در قالب چهار برنامه توسعه پنج‌ساله انجام شد و سومین هفته آبان‌ماه هر سال به عنوان «هفته پاسداشت سند چشم‌انداز» نام گرفت. سند چشم‌انداز، یک سند بالادستی است که توسط بازوی مشورتی رهبر انقلاب به تصویب رسید و توسط ایشان ابلاغ شد. این سند صرفا یک توصیف و تصویر از آینده است و شامل برنامه‌های اجرایی نیست. برنامه‌های اجرایی برای رسیدن به این تصویر را قوای اجرایی، تقنینی و قضایی کشور در برنامه‌های پنج‌ساله توسعه و بودجه‌های سالانه تصویب و اجرا می‌کنند. تصویری که سند چشم‌انداز ترسیم کرده، تصویری مترقی و مطلوب از ایران است که هر ایرانی آگاهی آن را تأیید خواهد کرد: «توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه با هویت اسلامی و انقلابی، الهام‌بخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده و مؤثر در روابط بین‌الملل». اما تصویب و ابلاغ سند تک‌برگی چشم‌انداز، تنها قدم اول پای گزاردن به این مسیر بیست‌ساله بود و همه‌چیز به گام‌های پیاپی بعدی در برنامه‌ریزی‌ها و عزم و تلاش ملی، از فردفرد مردم کشور تا دولت‌مردان بستگی داشت تا چنین تصویری بر بوم ایران عزیز نقش بندد. خطاب‌های رهبر انقلاب با دولت‌ها در سال‌های مختلف مشحون بود از بیم و امیدها نسبت به آینده ایران و چشم‌اندازی که برایش ترسیم کرده بودند: «سفارش اول، سند چشم‌انداز است... / پس از قانون اساسی، هیچ سندی به این اهمیت نداریم... / ما معتقدیم این چشم‌انداز، تحقق یافتنی است؛ اما باید برنامه‌ریزی و راه حرکت را پیدا کرد... / این مسئولیت یکایک شما آقایانی است که در رأس دستگاه‌های اجرایی قرار دارید... / آن‌چه در این سند گفته شده، تعارف نیست! / مرتبا رصد کنید که معلوم شود چقدر پیش رفته‌ایم... / این‌جور نباشد که سال دهم نگاه کنیم و ببینیم پیشرفتی نکرده‌ایم!... / خیال می‌کنید کشورهای دیگر همین‌طور ایستاده‌اند که ما جلو برویم و آن‌ها حرکت نکنند؟ آن‌ها هم دارند حرکت می‌کنند!... / اگر وسط راه همت من و شما سست شود، نمی‌رسیم! من از این بیمناکم!» حالا در آبان ۱۴۰۴ پس از چهار برنامه پنج‌ساله توسعه و بیست سال برنامه و بودجه‌ریزی سالانه، به خط پایان این سند راهبردی رسیده‌ایم و در همان چشم‌انداز موعود ایستاده‌ایم؛ با همه فرازها و فرودها و ضعف‌ها و قوت‌ها. با وجود موفقیت‌های بزرگ در عرصه‌های علمی، دفاعی، الهام‌بخشی در جهان اسلام و غیره، آن‌چه در نگاهی کلی از آمارها و ارزیابی‌های غیررسمی برداشت می‌شود این است که در بسیاری از عرصه‌ها، به‌ویژه عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی، توفیق چندانی حاصل نشده و وضعیت فعلی فاصله زیادی با اهداف ترسیم‌شده دارند؛ چه در مسئولیت‌های مربوط به دولت و چه در مسائل بنیادینی که تداومش در همه دولت‌ها نشان از فرادولتی بودن آن مسائل دارد. با این‌حال این مقال جایی برای ارزیابی این سند نیست و بررسی آن مجال تحقیقی گسترده‌تری را می‌طلبد. اما این‌را قاطعانه می‌توان توقع داشت و مطالبه کرد که در افق ۱۴۰۴ از کنار چشم‌اندازش به راحتی عبور نکنیم و سندی به این پایه از اهمیت که قرار بود بیست سال از عمر یک کشور را راهبری کند، بدون ارزیابی و حساب‌کشی به بایگانی سپرده نشود. موفقیت فردای ما در گرو بازبینی گذشته و تبدیل فرازها و فرودهایش به «تجربه» است. تجربه‌ای که هر افق دیگری برای آینده کشور باید بر آن استوار باشد. دو روز پیش بود که رهبر انقلاب ضرورت توجه به تجربه تاریخی «مسائل اساسی امروز و دیروز و فردای کشور» را یادآور شدند و خطاب به جوانان گفتند: «گذشته کشور و حوادثی که اتفاق افتاده، آن‌جایی که ضرر کردیم، آن‌جایی که سود بردیم، آن‌جایی که ضعف نشان دادیم، آن‌جایی که قوت نشان دادیم و نتایج هر کدام از این‌ها را به معنای واقعی کلمه بررسی کنید...» بیشتر بخوانید: ما و مسائلی که حل نمی‌شوند! در جستجوی حلقه مفقوده تساهل علیه «آینده» تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
کدام تجزیه؟ «تجزیه کشورهای منطقه» گزاره مشهوری است که سال‌هاست در افواه قریب به اتفاق سیاسیون، از مدیران و تحلیل‌گران گرفته تا عموم مردم تکرار می‌شود. این‌که دشمن به دنبال تجزیه کشورهای منطقه است؛ از ایران و عراق و سوریه بگیرید تا عربستان و ترکیه و حتی کشورهای کوچکی مثل لبنان. آخرین تحلیل از این دست را سردار غلامرضا سلیمانی، رئیس سازمان بسیج مستضعفین در مراسم سیزده آبان داشتند که با یادآوری سیاست‌های استعمار قدیم، یعنی انگلستان و روسیه تزاری در جدا کردن بخش‌هایی از کشور، سیاست استعمار جدید، یعنی آمریکا درباره ایران را نیز تضعیف و تجزیه کشور دانسته بود. در این‌که استعمار جدید هم روی شکاف‌های قومیتی دست گذاشته و از این فرصت هم مثل هر فرصتی برای تضعیف و ضربه زدن به کشورها استفاده می‌کند شکی نیست؛ ولی آیا واقعا دشمن به دنبال تحقق تجزیه است؟ از نظر سابقه تاریخی طی صد سال اخیر و پس از فروپاشی عثمانی، تقریبا هیچ تجزیه‌ای در سراسر غرب آسیا، خاورمیانه و شمال آفریقا اتفاق نیفتاده است. تنها استثنا 54 سال پیش و در تجزیه و استقلال بحرین روی داد که اتفاقا بدون هرگونه مناقشه و اتفاقا روی یک کشور تحت سلطه، یعنی ایران دوره پهلوی پیاده شد. اما در سوی دیگر این استثنا، تلاش‌های قابل توجهی هم برای وحدت میان کشورهای منطقه انجام شده که یک مورد آن، یعنی وحدت یمن شمالی و جنوبی در سال 1990 و تأسیس جمهوری یمن موفقیت‌آمیز بود و شکل‌گیری «جمهوری متحد عربی»، متشکل از مصر و سوریه بین سال‌های ۱۹۵۸ تا ۱۹۷۱ و تشکیل «اتحاد جماهیر عربی»، متشکل از مصر، سوریه و لیبی، بین سال‌های ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۷ نیز نتایج ضعیف و کوتاه‌مدتی داشتند. فارغ از این موارد، تلاش‌های دیگری هم برای تجزیه‌طلبی یا اتحاد کشورها انجام شده که بعضا با حمایت قدرت‌ها همراه بوده، ولی هیچ‌کدام به ثمر ننشسته است. با این‌که بسیاری از کشورهای منطقه ظرفیت بالقوه‌ای برای تجزیه‌طلبی دارند و در برهه‌هایی نیز موقعیت‌های مساعدی برای فعلیت یافتن آن داشتند، اما هیچ‌گاه در معرض تجزیه واقعی قرار نگرفتند. منطقه ما طی قرن اخیر تحت نفوذ عمیق قدرت‌های شرقی و غربی بوده و منازعات سنگینی هم با استعمار و رژیم دست‌نشانده آن‌ها، یعنی اسرائیل داشته، اما هر بار با وجود مشتعل شدن جنگ‌های داخلی، وقوع انقلاب‌ها و کودتاها و حتی دخالت نظامی خارجی، گرچه بعضا تا خودمختاری محدود هم پیش رفته‌اند، ولی هیچ‌گاه تجزیه را تجربه نکرده‌اند. افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، یمن و لبنان با وجود اشغال نظامی توسط قدرت‌های خارجی و جنگ‌های بلندمدت داخلی، هیچ‌گاه به این نقطه نرسیدند و ایران، ترکیه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و... با وجود زمینه‌های فراوان قومی، مذهبی و سیاسی با وجود مناقشات یا حتی درگیری‌های طولانی، به این نقطه نزدیک نشده‌اند. این سابقه تاریخی نشان می‌دهد «تجزیه» نمی‌تواند نسخه اولیه قدرت‌ها برای کشورهای منطقه باشد. چه‌بسا ترجیح آن‌ها در وهله اول، عدم تجزیه باشد! کمااین‌که چنین رویکردی را در اشغال افغانستان و عراق و نیز اشغال بخشی از سوریه توسط آمریکا مشاهده می‌کنیم و بنابر بعضی اخبار، شرط آمریکا برای تعامل با طرف‌های سوری، حفظ یک‌پارچگی این کشور بوده است. اما همه این‌ها به معنای مخالفت قطعی دشمن با تجزیه نیست! به‌نظر می‌رسد هدف اصلی رژیم‌های سلطه‌گر غربی در منطقه، کنترل، تضعیف و انقیاد کشورهای منطقه، فارغ از وسعت سرزمینی آن‌ها و تثبیت هژمونی غرب و اسرائیل است و تجزیه و ترکیب آن‌ها صرفا تاکتیکی برای رسیدن به این هدف خواهد بود. وقتی دشمن بتواند با وعده‌های سیاسی و اقتصادی سلطه‌اش را بر کشورها تحکیم کند، با توافقات و نظارت‌های بین‌المللی به کنترلشان درآورد، یا با تهدید و تحریم و حملات نظامی و اشغال به ضعفشان بکشد، چه نیازی به تجزیه‌ای دارد که ریسک ایجاد واحدهای کوچک‌تر، یک‌دست‌تر و غیرقابل کنترلی مثل غزه، لبنان و یمن را به همراه داشته باشد؟ در حقیقت محوریت با منافع قدرت‌هاست؛ چه با تجزیه و چه بدون تجزیه. چه‌بسا مصر، عربستان، عراق و سوریه پهناور نه‌تنها تهدیدی برای منافع غرب نباشند، بلکه در خدمت آن‌ها قرار گیرند؛ ولی واحدهای کوچکی مثل نوار غزه، ضاحیه بیروت و شمال یمن که حتی ماهیت حقوقی پذیرفته شده‌ای هم ندارند، طی دهه‌ها بزرگ‌ترین ضربات وجودی را به رژیمی وارد کنند که از همه جنگ‌ها با کشورهای منطقه پیروز خارج شده است! اما این‌که چرا توجه به این موضوع اهمیت دارد و دامن زدن به چنین توهمی چه تبعاتی خواهد داشت، در یادداشت دیگری بدان خواهم پرداخت. بیشتر بخوانید: از استعمال تنباکو تا استعمار فرانو مغزهای نازک استعمارزده! تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
تجزیه و ترکیب در استعمار فرانو پیش از این با بررسی تاریخ معاصر کشورهای منطقه نوشتیم که تجزیه در این کشورها مسبوق به سابقه نیست و با وجود ظرفیت بالقوه تجزیه‌طلبی، درگیری در منازعات سیاسی و نظامی متعدد و دخالت‌های مستقیم خارجی، هیچ‌گاه طعم تجزیه را تجربه نکرده‌اند (بخوانید: کدام تجزیه؟). بنابراین سابقه تاریخی و برخی شواهد عملیاتی نشان‌دهنده تلاش قطعی قدرت‌ها برای تجزیه واقعی کشورهای منطقه نیست و تنها ممکن است یکی از روش‌های پرهزینه و پرریسک تضعیف و مهار منطقه باشد. اما چرا در دو سوی ماجرا به چنین توهمی دامن زده می‌شود؟ و این توهم چه تبعاتی برای منطقه ما دارد؟ آیا با وجود این واقعیت تاریخی باید همچنان بر این ادعا پای‌فشاری کرد؟ در این سوی میدان دغدغه مردم منطقه طبیعی است؛ چراکه جنبش‌های تجزیه‌طلبانه از سوی اقلیت‌ها در اکثر کشورهای منطقه کمابیش وجود دارد و حمایت قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نیز از این جنبش‌ها اظهر من الشمس است. حمایت‌هایی که البته تاکنون محدود بوده و به سرانجام واقعی نرسیده است. گویا این راهبرد صرفا با هدف افزایش اختلافات و بروز درگیری‌های داخلی عملیاتی می‌شود، نه فعلیت یافتن تجزیه. مناقشاتی که خود زمینه تضعیف و خنثی شدن کشورهای منطقه را فراهم می‌کند و نیاز به تجزیه واقعی و پذیرش ریسک‌های آن را از بین می‌برد. از سوی دیگر وجود چنین خطری ممکن است موجب انسجام‌بخشی به اکثریت حاکم بر کشورها شود تا هوشیاری بیشتری برای حفظ تمامیت ارضی کشورشان از خود نشان دهند. اما باید توجه داشت که این انسجام اکثریت، به‌طور طبیعی در برابر اقلیت‌ها روی می‌دهد و به همان میزان ممکن است شکاف‌های اکثریت-اقلیت را تشدید و بحران‌های داخلی را تصعید می‌کند. به‌نظر می‌رسد دامن زدن به «توهم تجزیه» نیز بخشی از راهبرد دشمن باشد. چراکه می‌خواهد خود را حامی حقوق اقلیت‌های قومی، نژادی و مذهبی و استقلال‌طلبی آن‌ها نشان دهد و شکاف‌های داخلی کشورهای هدف را عمیق‌تر کند. اثر این توهم بر اقلیت‌ها در کشورهای منطقه به روشنی قابل مشاهده است و بسیاری از آن‌ها با وجود سنت‌های اصیل و بنیان‌های اعتقادی و حتی رادیکال و روحیه ضدظلم، گرایش عجیبی به همکاری با قدرت‌های خارجی نظیر اسرائیل و آمریکا پیدا کرده‌اند و گاه به خدمت دشمن درآمده‌اند. چراکه سال‌ها به درست یا غلط، خود را تحت ظلم و تبعیض و پایمال شدن حقوقشان تصور کرده و تحت تبلیغات دشمن، تنها راه چاره را در تجزیه و استقلال می‌جویند. اما اقلیت‌هایی که مدت‌ها وابستگی سیاسی و اقتصادی به قدرت‌های خارجی پیدا کرده‌اند، این راه را به‌تنهایی نمی‌توانند طی کنند و برای مقابله با ساختار سیاسی حاکم، هرچه بیشتر به قدرت‌های خارجی پناه می‌برند و گاه منافع مشترک ایجادشده، آن‌ها را به ورطه همراهی با دشمن می‌کشاند. بنابراین در این سوی میدان، تکرار و تعمیق توهم طرفداری قدرت‌های سلطه‌گر از حقوق اقلیت‌ها و تلاش دشمن برای تجزیه، نتیجه‌ای جز ایجاد تنفر از اقلیت‌ها و افزایش دوقطبی‌های داخلی از یک‌سو و سوق دادن اقلیت‌ها به دامن دشمن و تقویت ستون پنجم از دیگرسو نخواهد داشت. باید این باور به وجود بیاید که تجزیه کشورها اولویتی برای غرب ندارد و حمایت‌های آن‌ها از کنش‌های تجزیه‌طلبانه، تنها با هدف ناامن‌سازی و درگیر کردن مردم منطقه و تضعیف هرچه بیشتر آن‌هاست. حتی اگر تجزیه‌ای هم به پشتیبانی قدرت‌ها اتفاق بیفتد، بر مبنای حقوق و منافع هیچ گروهی از مردم منطقه نخواهد بود و فرجامی جز تأمین منافع دشمن نخواهد داشت. ترس از تجزیه نباید منجر به درجا زدن در فهم سیاست‌های استعمار قدیم و غفلت از سیاست‌های اعمالی استعمار جدید شود. چه‌بسا همین محقق نشدن فروپاشی و تجزیه نیز موجب احساس رضایت، پیروزی و تخدیری شود که مانع از درک بازی‌های پیچیده دشمن در زمین استعمار فرانو باشد! بیشتر بخوانید: کدام تجزیه؟ از استعمال تنباکو تا استعمار فرانو تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
قانون بقای ناترازی! با اعلام شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی ایران، طرح رایگان تبدیل خودروهای شخصی به گازسوز آغاز شد تا علاوه بر خودروهای عمومی نظیر تاکسی، وانت‌بار و تاکسی اینترنتی، خودروهای شخصی نیز بتوانند از این مزیت استفاده کنند. گرچه در این اطلاعیه هدف از دوگانه‌سوز کردن رایگان خودروها «افزایش سهم سوخت پاک سی‌ان‌جی در سبد سوخت خودروها» ذکر شده است، اما ناگفته پیداست که این طرح در چارچوب سیاست ناگزیر اصلاح ناترازی مصرف انرژی و در آستانه بحران مصرف بنزین معنا می‌یابد. به گفته نایب‌رئیس کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی، پولی که در بودجه امسال برای واردات حامل‌های انرژی درنظر گرفته شده بود، در نیمه اول سال به اتمام رسید و دولت، ارزی برای وارد کردن بنزین و پاسخ به مصرف روبه تزایدش ندارد. هم‌زمان با طرح رایگان گازسوز کردن خودروها، زمزمه‌های تغییر قیمت بنزین هم بیش از پیش به گوش می‌رسد و بنابر اخبار منتشره دولت قرار است ضمن تثبیت و تحدید دو قیمت فعلی در کارت‌های سوخت شخصی، نرخ دیگری هم، نزدیک به نرخ فعلی به عنوان بنزین آزاد جایگاه تعیین کند تا عملا با بنزین سه‌نرخی مواجه شویم و با اندکی صرفه‌جویی، فعلا از این گردنه عبور کنیم! در مطلوبیت توسعه ظرفیت گازسوز کشور، به‌ویژه برای خودروهای عمومی و شبکه حمل‌ونقل مسافر و بار، تردیدی وجود ندارد و علاوه بر مزیت‌هایی مثل آلودگی پایین، متنوع شدن سبد سوخت خودروها، وجود شبکه سراسری گاز و کاهش حمل جاده‌ای سوخت، گازسوز کردن خودروها حرکتی مثبت و زیرساختی است و با توجه به عمر مفید پانزده تا بیست‌ساله سیستم گازسوز و کپسول‌های سی‌ان‌جی، بخشی از زیرساخت‌های لازم برای اصلاح وضعیت بنزین را فراهم خواهد کرد. می‌توان پیش‌بینی کرد که با توجه به رایگان بودن طرح، استقبال مناسبی از تبدیل خودروها به دوگانه‌سوز خواهد شد، ولی بازدهی واقعی این طرح همچنان محل تردید است؛ چراکه استفاده واقعی از این قابلیت در خودروهای گازسوزشده با توجه به سایر شرایط بعید به نظر می‌رسد. کمااین‌که آمارها نشان می‌دهد طی 10 سال اخیر با وجود افزایش پرهزینه خودروهای دوگانه‌سوز، روند مصرف گاز طبیعی در خودروها تقریبا ثابت بوده و در چهار سال اخیر با کاهش شدید چهل درصدی مواجه شده است. واقعیت آن است که قیمت فعلی بنزین و حتی قیمت‌های بالاتر از آن، کشش کافی برای گرایش به مصرف گاز و پذیرش تبعات ناگزیر آن را ندارد؛ تبعاتی مثل هزینه‌های استهلاک خودرو، پیمایش پایین گاز با هربار سوخت‌گیری، افت قدرت و شتاب خودرو، کمبود جایگاه، صف‌های طولانی و تعطیلی گاه و بی‌گاه جایگاه‌ها، اشغال فضای خودرو توسط کپسول، خطرات آزمایش‌های دوره‌ای خودرو، احتمالی و... که صرفا با وجود محدودیت‌های حجمی و قیمتی در بنزین قابل جبران است. از سوی دیگر مسئله اصلی دولت «ناترازی در انرژی» است که صرفا در بنزین خلاصه نمی‌شود. علاوه بر بنزین، گاز طبیعی نیز وضعیتی بحرانی دارد که تبعات آن را در زمستان گذشته با قطعی گاز صنایع، نیروگاه‌ها و افت فشار یا قطع‌گاز در بسیاری از روستاها و شهرستان‌های مناطق سردسیر تجربه کردیم. بحرانی که به گفته مدیرعامل شرکت ملی گاز ایران در زمستان امسال هم ادامه خواهد داشت و ناترازی گاز را به رقم عجیب چهارصد میلیون مترمکعبی در روز خواهد رساند! افزایش مصرف گاز با کاهش سوخت نیروگاه‌ها به افزایش ناترازی برق هم منجر خواهد شد و قطع گاز نیروگاه‌ها آن‌ها را به ورطه مازوت‌سوزی خواهد انداخت تا کاهش آلودگی احتمالی خودروهای گازسوز را با نسبت چندبرابری جبران کنند... البته همان‌طور که اشاره شد هدف از این نوشتار نفی اقدام مثبت و زیرساختی توسعه خودروهای دوگانه‌سوز نیست. ولی باید توجه کرد که مسائل چندبعدی مثل ناترازی انرژی را با پاک کردن صورت‌مسئله یا تغییر آن نمی‌شود حل کرد. با روند کنونی باید گفت ناترازی قرار نیست حل شود؛ بلکه صرفا از یک ناترازی به ناترازی دیگر منتقل خواهیم شد؛ یعنی قانون بقای ناترازی! بیشتر بخوانید: توزیع یارانه یا خوردن سرمایه؟ ما و مسائلی که حل نمی‌شوند! صورت‌مسئله‌هایی که پاک نمی‌شود... تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
نماز باران با توحید طهرانی‌مقدم این روزها و با شدت گرفتن خشک‌سالی، در جای‌جای کشور جلوه‌هایی دیده می‌شود از نگاه مردم به آسمان و زمزمه‌هایی به گوش می‌رسد از ترنم نماز باران به درگاه خدا. بارانی که به هر دلیل بخل ورزیده و برکتی که از جامعه رخت بربسته؛ از شیوع معاصی مردم و ترک امرونهی تا دروغ‌های حاکمان و فاصله حرف و عمل آنان. و چه‌بسا گناهانی از جنس بی‌تدبیری‌ها و کم‌کاری‌ها و ترک‌فعل‌ها در پیش‌بینی و مدیریت بحران آب و غفلت از اسباب طبیعی سنن الهی. و سال‌های پربارانی که در برابر سال‌های خشک‌سالی قرار داده بود تا آماده‌اش باشیم و نبودیم! اما خودش راه چاره را در بازگشت قرار داده، از گناهان و راه‌های اشتباهی که رفته‌ایم؛ که «استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یرسل السماء علیکم مدرارا»؛ از پروردگارتان آمرزش بخواهید و به سوی او بازگردید تا بارانی پی‌درپی بر شما فروفرستد. و مگر توبه، چیزی جز بازگشت از مسیر اشتباه است و گام نهادن در مسیر صلاح و سداد؟ همین خشک‌سالی هم چه‌بسا از شقوق ابتلا و آزمایش باشد تا جامعه را بیدار کند از غفلت و در مسیر رشد معنوی قرار دهد. حالا مردمی که پس از سه روز روزه‌داری در روز سوم دست به دعا و استغاثه برمی‌دارند و مناجات‌التائبین می‌خوانند،‌ خردسالان و سالمندانشان را پیش می‌اندازند و سر به بیابان و خیابان می‌گذارند تا آواره‌گون زیر سقف آسمان جمع شوند. آن‌ها که به‌دور از تظاهر و تجمل، با پای برهنه و لباس وارونه به تضرع می‌افتند که مضطر و درمانده شده‌اند و در برابر خداوند، چیزی برای تفاخر ندارند، خدای را به رحمانیتش خطاب می‌کنند تا بارانش را نازل کند بر چشم‌هایی که پیشاپیش بارانی شده‌اند؛ «و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و ینشر رحمته...»؛ اوست که باران را پس از نومیدی مردم نازل می‌کند و رحمتش را می‌گستراند... اما چنین حرکت جمعی و اجتماعی با همه شرایط و زمینه‌هایش، نتیجه‌اش تابع حکمت‌ها و سنن الهی‌ست. اوست که مصالح بندگان را می‌بیند و چه‌بسا خشک‌سالی را روا دارد بر بارانی که سیلاب شود و نعمتی که نقمت گردد و فراوانی‌ای که غفلت آورد و خالی از برکت و حُسن عاقبت باشد. حالا اگر باران نیاید چه؟ اگر این همه مردم مؤمن و معتقد به پیشوایی علما باران بخواهند و باران بخوانند و خدا نخواهد و آسمان نبارد چه کنیم؟ دوستانمان چه فکر می‌کنند و دشمنانمان چه می‌گویند؟ آیا چنین نمازی به مصلحت است؟ ولی نماز باران که چیزی جز رکوع و سجود و خضوع و خشوع نیست در پیشگاه خداوند، و خواستن خواستنی‌ها از درگاهش. این خاک‌ساری بنده در برابر معبود را چه به مصلحت‌سنجی؟ و عبد مگر هویت دیگری دارد غیر از عبودیت؟ و همین هم مگر چیزی جز ابتلاست برای اهل ولاء؟ بنده خدا راهی جز اعتماد به رحمت او ندارد و ناامیدی از رحمت خدا را اکبر کبائر و گناهان کبیره شمرده‌اند. چون معنایش چیزی جز ناتوان انگاشتن معبود نیست. چه‌بسا همین بی‌تفاوتی نسبت به نماز باران و بی‌اعتمادی مؤمنین به خداست که دست‌مایه تمسخر دشمن می‌شود! امام رضایمان فرمود: «به خداوند خوش‌گمان باش؛ چراکه خودش عزوجل فرموده من نزد گمان بنده‌ام هستم و مثل گمان نیک و بدش با او رفتار می‌کنم». وحدتی از این بالاتر که فعل خدا هم در درون ماست؟ و راه نجاتی را نشان می‌دهد در بازگشت به خویشتن... باران ببارد یا نبارد، مهم این است که به سوی او برگردیم و حاکمیتش را به یاد آوریم. آشتی با خدا و گفتگوی بی‌پیرایه با معبود را تجربه کنیم و در این حالت اضطرار، دل بسپاریم به باران برکات پیدا و پنهان این استغاثه عمومی و استغفار جمعی. تا به چنین مرتبه‌ای از توحید برسیم که چیزی جز اراده خدا نبینیم «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی». همین دیروز در سالگرد شهادت طهرانی‌مقدم، پدر صنعت موشکی ایران، صدایش در اولین آزمایش موفق موشکی‌اش منتشر شد که چنین توحیدی را زمزمه می‌کرد. مغز متفکری که باران موشکی امروز ما در دفاع از کشورمان مدیون تلاش‌های او و امثال اوست، ثانیه‌هایی پیش از گذاشتن انگشت بر دکمه قرمز و پرتاب موشک سهمگینی که بر لبه‌های تکنولوژی بشری ساخته شده، خاضعانه بارش باران موشک بر سر دشمن را از خدا می‌خواهد و به قدرت او اعتراف می‌کند: «الهی... می‌دانیم که قادر مطلق تویی... می‌دانیم که همه امور در دست توست... پروردگارا دشمنان خودت را به دست ما مجازات کن... الله اکبر!» تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
خطر ناترازی نظامی «ظرفیت‌ها و توانمندی‌های نیروهای مسلح می‌تواند در زمینه رفع مشکلات و سامان‌دهی ناترازی‌ها کمک بزرگی برای دولت و کشور باشد». این را دیروز رئیس‌جمهور در جلسه شورای راهبردی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح گفته و از نیروهای مسلح خواسته است توانمندی‌ها و دستاوردهای خود را در عرصه‌های عمرانی، فنی و زیربنایی کشور سرریز کنند. مسعود پزشکیان همچنین اضافه کرده است که دشمن با حمله نظامی نمی‌تواند جمهوری اسلامی را از پا درآورد؛ ولی به دنبال آن است که به مشکلات اقتصادی و ناترازی‌ها در زمینه‌های مختلف دامن بزنند تا برخی نارضایتی‌ها را تشدید و بر موج آن‌ها سوار شوند. فعالیت اقتصادی نیروهای نظامی و کمک آن‌ها به سازندگی کشورهایشان موضوع جدیدی نیست و تاریخی مقارن با شکل‌گیری اولین ارتش‌های حرفه‌ای در جهان و ایجاد یگان‌های مهندسی دارد. از یگان مهندسی ارتش آمریکا که با سابقه دویست ساله‌اش یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های مهندسی و ساخت‌وساز در جهان است تا ارتش چین که مالک هزاران مؤسسه اقتصادی و پیمانکاری است، ارتش‌های شرق و غرب جهان ظرفیت‌های مهندسی و اقتصادی خود را به خدمت اقتصاد کشورشان درمی‌آورند. در ایران نیز قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء بلافاصله پس از دفاع مقدس تأسیس شد تا با ظرفیت‌های اقتصادی و مهندسی خود، بخشی از بار سازندگی و محرومیت‌زدایی را در سال‌های صلح بر عهده بگیرد و با اجرای بیش از دوهزار پروژه بزرگ ملی و ده‌ها هزار پروژه متوسط و کوچک، در پیشرفت و محرومیت‌زدایی کشور نقش‌آفرین باشد. این در حالی‌ست که با وجود همکاری گسترده نیروهای نظامی با دولت‌های مختلف و نقش‌آفرینی آن‌ها در باز کردن گره‌های اقتصادی که اتفاقا به درخواست دولت‌ها و با قراردادهای رسمی روی می‌دهد، برخی جریانات سیاسی حاکم بر دولت‌ها بارها این همکاری‌ها را به دخالت نظامیان در اقتصاد تعبیر کرده و کاستی‌ها و سوء مدیریت‌ها در کشور را به پای حضور نظامیان در اقتصاد می‌نویسند! اما حالا که کشور پس از حملات اسرائیل و آمریکا در وضعیت آتش‌بس قرار دارد، آیا چنین دستورکاری می‌تواند در اولویت اول نیروهای مسلح قرار گیرد؟ و در این بحبوحه معضل مهمی مثل رفع ناترازی را هم در کارتابل نیروهایی قرار داد که قرار است از تمامیت ارضی و امنیت کشور محافظت کنند؟ به‌نظر می‌رسد در وضعیت فعلی به‌جای منحرف کردن نیروهای لشکری از جنگ و دفاع نظامی، نیروهای کشوری را باید در جبهه جنگ اقتصادی سامان‌دهی کرد و به‌جای القای ناامیدی، تعطیلی‌های پیاپی و کاهش ساعات اداری، عزمی جهادی برای حل معضلات کشور و تراز کردن ناترازی‌ها در پیش گرفت. امری که دکتر پزشکیان هم در همین دیدار بر آن تأکید کرد: «حل مشکلات کشور نیاز به همان مدل مدیریت در دفاع مقدس دارد و باید با مدیریت جهادی در عمل بر مشکلات غلبه کنیم.» از سوی دیگر تفکیک ساحت نظامی از عرصه‌های اقتصادی و اجرایی نیروهای مسلح نیز امری ضروری است. درگیر شدن حداکثری نیروهای مسلح در این عرصه‌ها ممکن است آن‌ها را از وظایف ذاتی خود بازدارد و به ورطه حساب و کتاب‌های اقتصادی بکشاند. دو ماه پیش اکونومیست در گزارشی تبعات درگیر شدن نیروهای مقاومت عراق در اقتصاد و آثار آن در فعالیت محور مقاومت، به‌ویژه پس از حمله اسرائیل به ایران را بررسی کرده بود. اکونومیست نوشت: «نخست‌وزیر عراق از رویارویی مستقیم با شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران که جمهوری اسلامی را قادر ساخته‌اند بخش بزرگی از سیاست و اقتصاد عراق را در کنترل داشته باشد، پرهیز کرده است. او به گفته یکی از نزدیکانش گفته است: می‌خواهم آن‌ها سرمایه‌گذاری کنند و درگیر آبادانی شوند. می‌خواهم آن‌ها را از خشونت منحرف کنم». این مجله بریتانیایی ادامه داده است: «بسیاری از آن‌ها واقعا شرکت‌هایی تأسیس کرده و در مناقصات دولتی شرکت می‌کنند. نیروهای نیابتی ایران در عراق از جنگ دوازده روزه با اسرائیل کنار کشیدند که شاید تأییدی است بر رویکرد السودانی. آن‌ها آن‌قدر چاق شده‌اند که نمی‌توانند بجنگند». بیشتر بخوانید: وقتی نیروهای مقاومت درگیر اقتصاد می‌شوند روایی نقد در سایه روایت فتح تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
از «هیچ» برجام تا «پوچ» پساماشه در آستانه نشست شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، سه کشور اروپایی به همراه آمریکا همچنان با ادامه رویکرد خصمانه خود در حال تهیه پیش‌نویسی هستند تا از ایران بخواهند کل برنامه هسته‌ای خود را متوقف کند و پروتکل الحاقی را اجرا کند تا آژانس بتواند نظارت مستمری بر تأسیسات هسته‌ای کشورمان داشته باشد. ششمین قطعنامه شورای حکام پس از خروج آمریکا از برجام و اولین قطعنامه پس از جنگ، به‌جای حمایت از ایران در برابر تجاوزات دو کشور هسته‌ای به کشورمان، قرار است طرف مظلوم را به عقب‌نشینی و پذیرش تجاوزات بیشتر ترغیب کند! اما تفاوت مهم این نشست و قطعنامه احتمالی‌اش این است که پس از اشباع تحریم‌ها و حداکثر تهدیدها و تحمیل جنگ، قرار است مشت طرف غربی را برای مرحله بعدی باز کند و پرده از آخرین حربه‌اش در مقابله با کشورمان بیندازد. واکنش‌های محور غربی پس از تحریم و تهدید و تحمیل جنگ و نهایتا مکانیسم ماشه نشان می‌دهد که دستشان از راه دیگری برای مهار قدرت ایران خالی‌ست و صرفا در تلاش برای احیای سازوکارهای پیشین هستند. سازوکارهایی که اثرگذاری خود را به دلایل مختلف از دست داده‌اند. اثبات تاب‌آوری اقتصادی ایران در برابر تحریم‌های فلج‌کننده و قدرت مقاومتش در برابر ضربه‌های سیاسی، اقتصادی و حتی هجوم در بالاترین سطوح نظامی، مهم‌ترین دلایلی‌ست که در کنار نقش‌آفرینی قدرت‌های نوظهور و شکست اجماع جهانی، طراحی هنرمندانه تحریم را نیز بی‌اثر می‌کند. واقعیت آن است که حربه تحریم با همه سختی‌ها و ضربه‌هایی که به کشورمان وارد کرد، خیلی پیش‌تر از این‌ها به نقطه اشباع رسیده بود و تنها همراهی ما با نظام تحریم‌ها و امید به لغوشان بود که فروپاشی آن را به تعویق می‌انداخت و بدون جنگ و بدون هیچ هزینه‌ای برای دشمن، مسیر حرکت کشور را متوقف می‌کرد. تحریم‌هایی که با نهایت دقت و ظرافت، ساختار منسجمی را درهم بافته بود تا ریچارد نفیو، معمار تحریم‌ها، نام «هنر تحریم» را بر کتابش بگذارد، در واقعیت به سستی خانه عنکبوت بودند و تنها اراده مقاومت می‌توانست آن را متلاشی کند. این حالا دیگر صرفا یک ادعا نیست؛ طراح این نظام تحریمی به‌تازگی در مقاله‌ای تصریح کرده که اجرای مکانیسم ماشه و تداوم تحریم‌ها با موانع جدی مواجه است، چون چین و روسیه اساسا فعال‌سازی مکانیسم ماشه را نامشروع می‌دانند و حتی هند هم در وضعیت تنش تجاری با آمریکا همراهی نخواهد کرد تا در نبود اجماع جهانی شاهد فروپاشی قدرت اجرایی این سازوکار باشیم. ریچارد نفیو معتقد است حتی تهدید ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت نیز مشکلی را حل نخواهد کرد و تغییر فضای حقوقی و سیاسی شورای امنیت، هرگونه تلاش برای انزوای ایران را با سد چین و روسیه‌ای مواجه می‌کند که ماه گذشته در نامه‌ای رسمی و در همراهی با ایران، قطعنامه‌های شورای امنیت را پایان‌یافته اعلام کردند. این را البته رئیس‌جمهور آمریکا 10 سال پیش و 22 روز پس از امضای برجام هم گفته بود که: «اگر ما این توافق را رد می‌کردیم، ایران را روی صندلی راننده می‌نشاندیم؛ یک هم‌دلی بزرگ بین‌المللی برای آن‌ها ایجاد می‌شد و می‌توانستند آمریکا و اسرائیل را منزوی کنند. در نتیجه تحریم‌ها رو به انحلال می‌گذاشتند و دیگر تاثیری باقی نمی‌ماند!» اوباما خودش دلیل این موضوع را بیان کرده بود: «برای حفظ تحریم‌ها مجبوریم برای مثال بزرگ‌ترین بانک‌های جهان را تحریم کنیم یا کشورهایی مثل چین را از مبادلات‌مان حذف کنیم که چنین اقداماتی اختلالات شدیدی در اقتصاد خودمان به‌وجود می‌آورد شود و تردیدهایی درباره نقش بین‌المللی دلار به عنوان ارز مرجع جهانی ایجاد می‌کرد». حالا به‌وضوح مشخص است همان‌طور که در دست وعده‌های توافق هسته‌ای و امضای برجام «تقریبا هیچ» نبود، مشت فشارها و تحریم‌های پیشابرجام و پسابرجام نیز «تقریبا پوچ» بوده است. فروپاشی نظام تحریم‌ها نه در بند گفتگوهای بی‌حاصل با چند کشور معدود است و نه توافق‌های یک‌طرفه و امضاهای برجامی. تنها اراده ایستادگی و دیپلماسی متوازن است که می‌تواند مشت پوچ تحریم‌ها را باز کند و از دل همان تهدیدها فرصت گل را رقم زند. بیشتر بخوانید: مکانیسم ایرانی در برابر ماشه غروب برجام و پایان بلاتکلیفی مکانیسم «بازگشت» تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
خون‌شویی در کاخ سفید «شما از کسی نام بردید که بسیار بحث‌برانگیز بود و بسیاری از مردم از او خوششان نمی‌آمد؛ چه او را دوست داشته باشید و چه نداشته باشید! حالا اتفاقی افتاده است، اما بن‌سلمان چیزی در مورد آن نمی‌دانست! می‌توانیم همین‌جا تمامش کنیم... لازم نیست با پرسیدن چنین سؤالی مهمان ما را شرمنده کنید!». این‌ها جملات دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکاست که دیروز در کاخ سفید میزبان بن‌سلمان، ولیعهد سعودی بود و در پاسخ به خبرنگاری که از جنایت بن‌سلمان در قتل خاشقچی پرسیده بود، ابتدا لقب فیک‌نیوز را به او داد و بعد هم گفت که به ولیعهد عربستان به دلیل کارهایی که در زمینه حقوق بشر انجام داده افتخار می‌کند. «جمال خاشقچی» روزنامه‌نگار منتقد سعودی بود که هفت سال پیش در کنسولگری این کشور در ترکیه به قتل رسید؛ با تزریق بیش از حد داروی آرام‌بخش و سپس تکه‌تکه کردن جسدش تا بدون دردسر از کنسولگری خارج شود. حالا ترامپ ادعا می‌کند که بن‌سلمان اطلاعی درباره قتل خاشقچی نداشته است، در حالی‌که این دستگاه اطلاعاتی آمریکا در دولت اول ترامپ در همان سال بود که فاش کرد ولیعهد سعودی مستقیما دستور قتل او را داده است! هرچند ترامپ در زمان قتل خاشقچی هم به دلیل سرمایه‌گذاری‌های هنگفت عربستان سعودی در ایالات متحده خواستار چشم‌پوشی از این ماجرا شده بود، ولی رسانه‌ای شدن این جنایت، چهره‌ای منفور از بن‌سلمان ساخته بود که طی سال‌های گذشته مانع از حضور او در بسیاری از کشورهای غربی و از جمله آمریکا می‌شد. حالا پس از هفت سال ولیعهد عربستان‌سعودی در کنار ترامپ نشسته تا ساحر کاخ سفید، اتاق بیضی‌اش را به حمام خون‌شویی تبدیل کند و سرمایه دموکراسی و حقوق بشرش را به پای دفاع از او بریزد. در حالی‌که چشم‌هایش بر زمین دوخته شده و دست‌هایش با اضطراب درهم می‌پیچد تا دستان مکبث در تراژدی شکسپیر را به یاد آورد. کسی که تلاش وسواس‌گونه‌ای داشت تا دست‌های آلوده به خونش را بشوید و با توسل به ساحران از عذاب وجدان رها شود؛ اما در نهایت این جنون جنایت بود که رهایش نکرد. اما معادلات ثروت و قدرت در مهد دموکراسی و حقوق بشر آن‌قدر ارزش دارد که نه‌تنها پرونده نمادین قتل یک خبرنگار، بلکه اعدام هزاران منتقد سعودی و سرکوبشان در عربستان نیز مانعی در مقابلش نباشد. بن‌سلمان هم با وجود کسری بودجه شدید و تعلیق پروژه‌های بلندپروازانه‌اش، قول می‌دهد سرمایه‌گذاری عربستان در آمریکا را از ششصد میلیارد دلار به یک تریلیون دلار افزایش دهد و روند عادی‌سازی روابط با اسرائیل را سرعت بخشد. کسی که شیوخ نفتی را به شکل تپه پول می‌بیند و کشورهایشان را به گاو شیرده اقتصاد آمریکا تشبیه می‌کند، متاع حقوق بشر را هم می‌تواند به قیمت مناسبی بفروشد. همان‌طور که هفته پیش برای تروریست تحت تعقیب آمریکا با جایزه ده میلیون دلاری فرش قرمز پهن کرد تا نام جولانی را در برابر خوش‌خدمتی‌هایش از فهرست تروریستی پاک کند. حباب‌های حقوق بشر غربی البته مدت‌هاست که پی‌درپی می‌ترکد و چنین حباب‌هایی جز کودکان بازی‌گوش عرصه سیاست را به وجد نمی‌آورد. این جنایت‌ها در برابر تجاوزات آمریکا به کشورهای مختلف به اسم صدور دموکراسی، دفاع از حقوق بشر، مبارزه با تروریسم و... و به‌ویژه هم‌دستی با اشغال و نسل‌کشی توسط اسرائیل رقمی نیست؛ اما خون‌شویی نمادین بن‌سلمان در کاخ سفید نشان داد که دیگر حتی حفظ ظواهر هم اهمیتی ندارد و حالا چهره غرب را با شفافیت بیشتری می‌توان به نظاره نشست. بیشتز بخوانید: شبه‌جزیره ثبات! پیام ایرانی در سفر عربی تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
22.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زنان غزه، پای درس فاطمه(س) ویدئویی که احمد ابوالروس، خبرنگار مشهور فلسطینی سال گذشته با این عنوان منتشر کرده بود: «مادرم و خانم‌های غزه؛ و با عظمت ترین داستان از بانو فاطمه زهرا. احمد، دو ماه بعد با حمله مستقیم پهپادهای اسرائیلی ترور شد و به شهادت رسید... از: مجله تصویری «غزه‌تودی»؛ دریچه‌ای به شناخت انسان فلسطینی: @gazatoday_ir تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
درباره کج‌دار و مریز فیلترینگ... بالاخره پس از سال‌ها شعار و کشاکش جناح‌های سیاسی و مدیران کشور بر سر فیلترینگ، گام‌هایی برای روشن شدن وضعیت فیلترشکن‌ها برداشته شد و طرح تحقیق و تفحص از وضعیت فیلترینگ و فیلترشکن‌ها به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید. مدیریت ترافیک ورودی و خروجی کشور، صیانت از حریم خصوصی و داده‌های شهروندان ایرانی، حکم‌رانی کلان‌داده‌ها، رفع تهدیدات امنیت ملی و افشای مافیای فیلترشکن و وی‌پی‌ان با گردش مالی قابل توجهی که تا پنجاه همت برآورد می‌شود، از مهم‌ترین ابعاد این طرح است. پیش از این از مسائلی نوشته بودم که سال‌هاست کشور را درگیر خود کرده و هیچ‌گاه حل نشده‌اند؛ از جمله فیلترینگی که با وجود فراگیر شدن فیلترشکن‌ها عملا مفهوم خود را از دست داده و با وجود ادعاهای سیاسیون جناح‌های مختلف و بهره‌برداری از موضوع در هر انتخابات، هیچ وقت ردی از مافیای فیلترشکن‌ها یافت نمی‌شود! قضاوت درباره این‌که مسیر تحقیق و تفحص بتواند چنین گرهی را باز کند نیاز به زمان دارد. چون معاون نظارت بانک مرکزی سال گذشته تصریح کرده بود که در صورت درخواست وزارت ارتباطات می‌تواند اطلاعات و تراکنش‌های مالی فروشندگان فیلترشکن را ارئه کند؛ اما گویا تاکنون اراده‌ای بر حل این مسأله از طریق عادی وجود نداشته است. دو روز پیش هم افشای هویت دارندگان خط سفید جنجال به‌پا کرده بود؛ خطوط بدون فیلتری که در شرایط جنگی و حاکمیت پایدار فیلترینگ برای مدیران و اصحاب رسانه قابل توجیه است؛ چراکه طبیعتا باید به همه منابع خبری دسترسی داشته باشند. ولی در وضعیت حاکمیت فیلترشکن‌ها چیزی جز تبعیض را برای عموم مردم متبادر نمی‌کند. سامان‌دهی فضای مجازی و اعمال حاکمیت بر این عرصه، از بدیهیات حکم‌رانی است و همه کشورها، کمابیش و با توجه به سطح تهدیداتی که دارند، از ابزارهای اعمال حاکمیت در فضای مجازی استفاده می‌کنند. کشور ما هم با توجه به منازعات جاری از این قاعده مستثنا نیست و اتفاقا زمین اصلی منازعاتش در همین فضا جریان دارد. همین دوماه پیش بود که نتانیاهو شبکه‌های اجتماعی را مهم‌ترین فناوری جنگ‌های مدرن دانسته و گفته بود از حاکمیت بر این شبکه‌ها به‌عنوان ابزار نبرد استفاده می‌کند. دشمن هم از تملک و تسلط بر سکوهای مجازی استفاده می‌کند و هم از سانسور محتوا؛ تا میدان اصلی جنگ را در زمین شناختی و آسمان احساسی ملت‌ها مدیریت کند. اما فیلترینگی که قرار نیست فیلترینگ باشد و سکوها و محتواهای مضر را محدود کند، صرفا مانع کوتاهی است برای پرش و دور زدن! تا حدود 90 درصد کاربران را به دامن فیلترشکن‌ها بیندازد و بیش از 70 درصد ترافیک اینترنتی کشور را روی باند وی‌پی‌ان‌ها قرار دهد. حالا دیگر فیلترینگ نه یک مانع نفوذناپذیر، بلکه به مانعی معمولی تبدیل شده که با صرف مقداری زمان و گاهی هزینه اضافه، کاربر را در فضایی به‌مراتب ناایمن‌تر رها می‌کند که نه‌تنها در قلمرو حکم‌رانی کشور نیست، بلکه کلان‌داده‌ها را به‌طور مستقیم و در ابعادی وسیع‌تر در حاکمیت دشمن قرار می‌دهد و آسیب‌هایی به‌مراتب بیشتر از فیلترینگ را بر مردم تحمیل می‌کند. بدافزارهایی که بر روی گوشی‌های ده‌ها میلیون ایرانی جاخوش کرده‌اند و حجم عظیمی از اطلاعات داخلی را به یغما می‌برند علاوه بر به‌خطر انداختن امنیت اطلاعات، محتواهای بستر اقدامات ضدامنیتی هم می‌شوند که نمونه‌اش را در شبکه جذب سرویس‌های جاسوسی دشمن مشاهده می‌کنیم. وضعیت کج‌دار و مریز مدیریت فضای مجازی و بازی با اعصاب کاربران بدون آن‌که آورده‌ای برای کشور ما داشته باشد، صرفا اعتماد جامعه را زائل می‌کند. اما شاید مهم‌ترین اثر سوء وضعیت فعلی، قبح‌شکنی از دور زدن قانون و شرع است که جمعیت زیادی از مردم ما را درگیر خود کرده و تسری آن به سایر رفتارها می‌تواند پایه‌های هنجاری جامعه را متزلزل کند. بیشتز بخوانید: از جنگ ۱۲ روزه تا نبرد ۷۲۴ ما و مسائلی که حل نمی‌شوند! یک بام و دوهوای لایحه جنجالی! تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour