عصری باز حرصم گرفته بود و عصبی شده بودم😂
رفیقم میگه چخبره چت شده صدا نفسات تا اینجا داره میاد، ابروهات گره خورده از خشم، حس میکنم یکیو بگیری مث سگ میزنی😂🤦🏻♂
داشتیم میرفتیم کلاس و دیرمون شده بود، میگه همینطوری بری کلاس استاد ببینه میگه ببخشید من زود اومدم انگار😂
دو روزه درست حسابی مث آدم نخوابیدم. امروز از عصر تا شب هم دیگه داشتم از خستگی و خواب پاره میشدم. گفتم دیگه امشب زود میخوابم که خستگی در کنم و صبح هم راحت و خوب بیدار شم که باز کار پیش اومد و درگیر اونا شدم و بازم دیر شد. دیگه دارم گسسته میشم. چشام داره درمیاد😂🤦🏻♂
my notes!
دو روزه درست حسابی مث آدم نخوابیدم. امروز از عصر تا شب هم دیگه داشتم از خستگی و خواب پاره میشدم. گف
از این وضع نه ناراضیام، نه شاکی. با تموم سختی و پارگیاش، ولی همین گسسته شدن مطلوبمه و دوسش دارم. ایشالا که آخرش نتیجه همهشون به خوبی باشه. ما که خوشبین و امیدواریم. دیگه توکل بر خدا:)
my notes!
ظهر وقتی داشتیم از سلف برمیگشتیم دانشکده، جلو در ورودی دانشگاه یه بچه گربهی مظلوم و ناز دیدم. خیلی
امروز ظهر هم دوباره سر راه سلف دیدمش که یه گوشه چپیده بود و وقتی منو دید که دنبالش میگردم اومد سمتم. متوجه شدم یه پاش هم میلنگه بچه. یه کم غذا دادم و رفتیم. بعد کلاسا دیگه نتونستم تحمل کنم و رفتم که بردارم ببرمش. نمیتونستم تو تاریکی پیداش کنم. از نگهبان ورودی دانشگاه پرسیدم یه گربه کوچیک اینجا بود ندیدی، گفت میخوای چیکار، گفتم میخوام ببرم نگه داری کنم و فلان، بعد گفت حتما؟ نشونم داد که همون بغل راه کنار جدول زیر بوته کز کرده بود. تشکر کرد و گفت غذا هم دادم بهش یه کم پیش. گفت تو مخارج دکتر و اینا هم میتونم کمک کنم. دمش گرم