"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
__
با چشمان پف کرده از گریه ، از در وارد شد.
نگاهی به خانه خالی انداخت ، چقدر تنها شده بود!
یکراست به سمت میز شطرنج رفت و روی صندل نشست.
به آنسوی میز نگاه کرد ، که تا دیروز جایگاه کسی بود که هم اکنون از مراسم خاکسپاری اش بازگشته بود..
#خود_نوشته
هدایت شده از pupil|مردمک
درود بهتون
چهارمین تقدیمی کرنسیا رو داریم
فور کنید چنلتون و تگتونو پیویم بفرستید @khakzad_1
تا با عکس بگم اگه نویسنده باشید اتاقتون چه شکلیه.
ظرفیت : ۱۲ چنل
-@gooshednj
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
__
در کشو را بست و به نامه های رو هم انباشه خیره شد.
چقدر کلمات دردناک بودند!
شروع به چیدن نامه ها بر روی هم کرد.
ناگهان دستش بر روی یکی از آنها ایستاد ، بازش کرد و شروع به خواندن کرد..
کریستین عزیز!
از آن روزی که به در خانه تان آمده بودم ، حدود ۵ روز میگذرد. مادر بسیار عصبانی به نظر می آمد ، من هم فرار را بر قرار ترجیح..
اما اشک های جلوی چشمش دیگر اجازه خواندن نامه را به او ندادند!
#خود_نوشته