"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
__
در کشو را بست و به نامه های رو هم انباشه خیره شد.
چقدر کلمات دردناک بودند!
شروع به چیدن نامه ها بر روی هم کرد.
ناگهان دستش بر روی یکی از آنها ایستاد ، بازش کرد و شروع به خواندن کرد..
کریستین عزیز!
از آن روزی که به در خانه تان آمده بودم ، حدود ۵ روز میگذرد. مادر بسیار عصبانی به نظر می آمد ، من هم فرار را بر قرار ترجیح..
اما اشک های جلوی چشمش دیگر اجازه خواندن نامه را به او ندادند!
#خود_نوشته