مدت هاست از آدم های سمی فاصله گرفتم!
سمی از نظر من یعنی دروغگو، نمک نشناس، بیمعرفت، دورو، پرحاشیه
به اندازه یک نفر وجود دارم، ولی به اندازه آدمهای زیادی احساساتمو تجربه میکنم. به اندازه ده نفر عصبی میشم، به اندازه هزار نفر غمگین میشم، به اندازه یک میلیون نفر دوست دارم. تهشم مطمئنم یک روز لابهلای همین اغراقها غرق میشم.
یه جا نوشته بود:
+ او هم شما را میخواست؟
- به اندازهی یک قرن ساکت ماند
«بعد گفت: هیچ وقت مطمئن نشدم.»
و من با تمام وجود این جمله رو حسش کردم:)
خبر خوب اینکه:
هنوز زندهایم و هنوز میتوان به قدر تمام ثانیههای باقیمانده، به خیلی چیزها امید داشت.
خبر بد اینکه؛ اینی که در اضطراب محض گذشته و میگذرد، جوانی ما بود و بازگشتی نخواهد داشت.
خبر خوب اینکه، میبینیم و میشنویم و هوایی برای نفس کشیدن داریم هنوز.
خبر بد اینکه، این طبیعت چهارفصل و این هوا، میشد خیلی زلالتر و خیلی نابتر از این باشد.
خبر خوب اینکه؛ ما دوستان و عزیزانی داریم که به قدر هزار جهان و هزار کهکشان ارزش دارند و حضورشان، کیفیت زیست ما را افزایش میدهد.
خبر بد اینکه؛ هیچ کاری، مطلقا هیچ کاری برای برداشتن بار سنگین مشکلات اینروزها از شانهی نازنین عزیزانمان از ما ساخته نیست.
چه دردناک است تماشای اندوه و اضطراب این مردم، مردمی که لیاقتشان بهترینهای جهان بود و سهمشان، کمترینها شد. مردمی که بیشتر از هرکسی شایستهی دلخوشیها و لبخند بودند