"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part: 20
مادر رز انقدر بی قراری کرد که بهش آرام بخش تزریق کردن
هممون با نا امیدی به در خیره شده بودیم
همه منتظر یک معجزه ، یک امید..
وای من منتظر عش بودم ، منتظر کسی که براش میمیرم
بعد چند دقیقه دکترا بدو بدو با چند تا دستگاه رفتن داخل اتاق رز و پرده ها رو کشیدن
فقط صدای دکتر و میشنید که بلند داد میزد : ببرش بالا ، بزار رو ۴۰۰
وقتی فهمیدم به سمت شیشه اتاق هجوم بردم و با مشت بهش کوبیدم
" رز ، پاشووووو"
و یک لحظه سکوت
دکتر با لحنی خوشحال گفت : برگشت ، ضربان برگشت
دانیال که از شدت خوشحالی و ترس گریه میکرد
من همون جا افتادم و اشک ریختم
این بود معجزه ای که من منتظرش بودم:)))
من رز و با یک دنیا عوض نمیکنم ، حتی به قیمت جونم
وقتی دکتر بیرون اومد گفت که برای لحظه ای رز تموم کرد و وقتی بهش شک دادن برگشت ، تمام بدنم یخ بود
انقدر التماس دکتر کردم که راضی شد هر کدوم بریم توی اتاق و ۵ دقیقه بمونیم و بعدش نفر بعدی بره
اول پدر رز رفت
از پشت شیشه میدیم که اشک میریزه
میدیدم که شکسته ، کمرش خم شده
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 20 مادر رز انقدر بی قراری کرد که بهش آرام بخش تزریق کردن هممون با نا امیدی به در خ
وقتی تو اوج یزید بازی تمومش میکنی اکلیلی میشمممممممممممم
اوخودوووووو🥺✨😭