"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part : 23
دکترا رز و با یه برانکارد وارد بخش کردن
دانیال دست رز و گرفت
" دستات سرده مثل قلب من:)"
" فرق داری با همه نبض قلب من:)"
من رفتم سمت دکتر
+حالشون چطوره
👩🏻⚕: میتونم بگم ما امید و از دست داده بودیم ولی اگار معجزه شده...!خیلی حالشون بهتره
+م.ممنونم ازتون
👩🏻⚕: کاری نکردم
رفتم پیش دانیال
× دانیال دکتر میگه حالش خوبه نگران نباش
+ دلم برای غر زدن هاش تنگه:))
حامی یادته یه روز خونمون بودی رز نمی دونست در اتاق منو باز کرد و یهو داد زد
× من همون لحظه چشمام به چشماش گره خورد🙂
+وقتی رفتی ، فکر میکرد من دعواش میکنم:)))
راستش و بخوای یکم دعواش هم کردم ولی...، کاش لال میشدم بهش اونجوری نمیگفتم
یه بار یه موتوری افتاده بود دنبالش ، منم پسره رو تا حد مرگ زدم و ازم شکایت کردن و مجبور شدیم دیه بدیم و بعدش نزاشتم رز تنها جایی بره ...
+ اوههه پس من جون سالم به در بردم
× تو فرق داری ، ما باهم ارتباط خانوادگی داریم ، همدیگه رو میشناسیم، میدونم پسر خوبی ، میدونم رز باهات خوشبخته
+ نمی دونم چی شد دل من وصلش شد:)
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part: 24
با دانیال خاطه ها رو مرور میکردیم
پرستار اومد و گفت : آقای صالحی
+ بعله خودمم
× مریضتون به هوش اومده میخواد شما رو ببینه
+ ج..جدا؟م..ممنونم
- حامی!
+جان
- نیومده رز ما رو فروخت😂
+سکوت برادر
وادر اتاق شدم که دیدم رز از درد به خودش میپیچه
' آ..آی
+ سلام خانوم خوشگله
صورتش و برگردوند سمتم
با لبخندی که هم درد و هم عشق و میشه توش تماشا کرد گفت
' س..سلام ...پسرم
+پسرمم؟😳دانیال بفهمه که من و زنده نمیزاره
میخواست بخنده که درد تو کل بدنش پیچید
' آ..آیی
+ ببخشید شما نخند
' د..دانیال
+ الان صداش میکنم