"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part: 24
با دانیال خاطه ها رو مرور میکردیم
پرستار اومد و گفت : آقای صالحی
+ بعله خودمم
× مریضتون به هوش اومده میخواد شما رو ببینه
+ ج..جدا؟م..ممنونم
- حامی!
+جان
- نیومده رز ما رو فروخت😂
+سکوت برادر
وادر اتاق شدم که دیدم رز از درد به خودش میپیچه
' آ..آی
+ سلام خانوم خوشگله
صورتش و برگردوند سمتم
با لبخندی که هم درد و هم عشق و میشه توش تماشا کرد گفت
' س..سلام ...پسرم
+پسرمم؟😳دانیال بفهمه که من و زنده نمیزاره
میخواست بخنده که درد تو کل بدنش پیچید
' آ..آیی
+ ببخشید شما نخند
' د..دانیال
+ الان صداش میکنم
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 24 با دانیال خاطه ها رو مرور میکردیم پرستار اومد و گفت : آقای صالحی + بعله خودم
دانیال دانیال بیا ببین خواهرت چی بهش گفت 😂