𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
همسایه هام:🙂🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐
تو امید داشته باش
ایشالا از اون چنلت بهتره میشه قشنگم
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part: 11
رفتم خونه
روی میزم نشستم و دفترم و باز کردم
حامی رگباری زنگ میزد ولی اگه جواب میدادم دلم براش تنگ میشد
خودکار و برداشتم و نوشتم:)
شروع:
سلام:))
حالا درسته ما تو آسایشگاه نبودیم هیچ وقت
ولی بزار مثل حبیب آخرین نامه رو برات بنویسم:)
اگه بد بود نخند بهم🙂
آخه وقتی میخندی خوشگل تر میشی
من نمی تونم جلوی خودم و بگیرم،بازم مثل همه ی این شبا که گذشت و نبودیدلتنگت میشم...
از الان نه ها این حرفا مال بعدان که نیستی ، بهدا که تنهام:)
نمیگم هیچ وقت کسی نمیاد ، میاد...
شاید یه وقت یکیباشه کنارم که لباس سفید تنش باشه و منم سیاه
یه جوری بخنده برام که انگاری منم و من تو:)
اصن آقا من میگم تو عذرخواهی هم آدم تنها نیست
بلاخره یه مورچه ای پشه ای صدایی چیزی هست که آدم تنها نباشه و حوصلش سر نره
حالا درسته تو نیستی ولی ما به همین چیزا هم راضیم:)
آره من راضیم
این روزا به اون شبا می ارزه ، بودن الانت به نبودن فردات می ارزه...
اگه فردا و فردا شب و... فراموشت کنم، ولی به قول کیارشی که علی رضای داستان و نوشت" همیشه که نباید رسید به عشق و دستش و گرفت و قدم زد بعضی وقتا هم باید فاصله باشه:)))
برای گریه کردن ، واسه آروم شدن
همیشه که نمیشه بارون بیاد و گرمای عشق و زیر چتر و تو هوای بارونی حس کرد، اصن من میگم بعضی وقتا باید زمستون باشه و سرد و از پنجره به بیرون نگاه کرد و حسرت خورد
مگه نه؟
عزیزم
میخوام بهت بگم اندازه حبیب نه اندازه اون سر سره بلنده که بچه ها فکر میکردن بزرگ ترین سرسره دنیایه دوست دارم
با این که نشد یه دل سیر از بغل کردن و بوسیدنت لذت ببرم
دوست دارم:)))
دارم میرم دیگه:)
شاید الان که نامه رو میخونی من نباشم
شاید زیر خروارها ها خاک باشم
خدارو چه دیدی یهو دیدی یه روزی رسید که بتونم یه دل سیر نگاهت کنم:))))
پایان نامه:)))
کاغذ و تا کردم توی آغوشم گرفتم و اشک ریختم