تاج خورشید بر سر ایزد بانوی ایزیس
ایزد بانوی ایزیس همسر اوزیریس و مادر هوروس خدای خورشید از خدایان کهن مصری است. تاج شاخدارعجیب او که در میان آن خورشید قرار گرقته باید معنی خاصی داشته باشد. پیشتر گفتیم که شاخ در دوطرف گویهای زمین یا خورشید میتواند نشان طلوع و غروب آفتاب باشد و ذوالقرنین ها یا سلاطین صاحب قران یا پادشاهان گیتی ستان، شاهانی بوده اند که کشور آنان از طلوع تا غروب خورشید گسترده بوده است. این پادشاهان همواره کلاهی شاخدار و نمادین بر سر داشته اند. ریشه قرن یا کرن به معنی شاخ میتواند با کرانه ( افق) همخوان باشد و این شاخ احتمالا" ترسیم نمادینی از کرانه های خورشید بر زمین است.
نکته: این شاخ ها به مانند شاخ گاو(صورت فلکی ثور) و چشم گاو و یا حتی زهره نیز می باشد
نفس خویش←@nafsma→
لبه های منحنی طلوع و غروب خورشید در تابستان نیمه شمالی زمین که خورشید در آن میان میدرخشد. این منحنیها به شکل دو شاخ خمیده هستند.
شاید روزگاری این شاخها نمایانگر دیاگرام خورشید پر توان در تابستان نیمکره شمالی زمین بوده است. که در میان این دو کرانه یا منحنی، (طلوع تا غروب) خورشید بر زمین میدرخشد. و اما کم کم این منحنیها به شکل شاخی نمادین در آمده است. نکته قابل توجه اینکه : این شاخها از دو سوی سر بیرون نیامده اند و در یک نقطه تلاقی دارند و حتی در آثار کهنتر این شاخها بیشتر به منحنی شبیه میشوند تا شاخ!
نفس خویش←@nafsma→
شاخ در خطوط هیروگلیف مصری،نماد شاخ علاوه بر تاج به معانی اولین روز سال نو، و بعنوان نماد ایزد خنوم(Khnum)نیز بکار میرود ایزد خنوم خدای نیل،خدای نوزایی و نیز خدای خورشید شب است...! در نمادهای شماره 33،34 و 35 شکلهایی شبیه دیاگرام تابش خورشید بر زمین با عبور نصف النهاری به شکل خط نیمروز! یاقرص خورشید مشخص شده که برای دانش 5 هزار سال پیش مصریان بسیار عجیب و دور از باور است!
نفس خویش←@nafsma→
نشانه های کهن برای نمادهای فصول، در این نمادها تابستان و پاییز درست با دیاگرام آفتاب اول تیر و اول مهر برابر است.
نفس خویش←@nafsma→
نمونه دیگری از تاج ذوالقرنینی و جهان داری در آثار ساسانی با نماد گوی خورشید یا زمین و دو شاخ به احتمال قوی نماد شرق و غرب عالم.
دقت کنید که پادشاهان مختلفی خود را ذوالقرنین یا صاحب دو شاخ نامیده اند،اکثر آن ها بر اساس اساطیر خود،خویش را با پادشاهان اسطوره ای قیاس می کردند،در قرآن اولین پادشاه هفت کشور ذوالقرنین است و در شاهنامه اولین بار از هوشنگ به اسم پادشاه هفت کشور نام به زبان آمده:
چو بنشست بر جايگاه مهي
چنين گفت بر تخت شاهنشهي
كه بر هفت كشور منم پادشا
به هر جاي، پيروز و فرمانروا.
نفس خویش←@nafsma→
«نَّفْس خویش»
قدیمی ترین مجسمه ی جهان و ابهام در بعضی از ادعا های پیشین طبق ادعا های تاریخ شناسان تمدن بشری شش تا
این که ما چگونه قدیمی ترین نان جهان را کشف کردیم از این جا شروع می شود که یک کوره ی پخت نان در اردن پیدا شده است که محتویات داخل آن، دانشمندان را به نانی در ۱۴ هزار سال پیش می رساند.
البته اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم، ۱۴ هزار و ۴۰۰ سال پیش. در این زمینه یافته های باستان شناسان نشان می دهد که قبیله ای به نام ناتوفیان در اردن حتی زمانی که کشاورزی و یک جا نشینی وجود نداشته، اقدام به پخت نان می کرده اند و دقیقا همین مسئله که زمان تخمین زده شده درباره ی این نان مرتبط به دورانی است که پیش از آغاز کشاورزی و یک جانشینی در فرهنگ و شیوه ی زندگی بشر بوده، این کشف بسیار مهم و جنجالی است.
تیمی از پژوهشگران باستان شناس که به این منطقه رفته بودند، موفق شدند تا بقایای زغال شده ی تکه نانی پهن و مسطح شده را که حدود ۱۴ هزار و۴۰۰ سال پیش توسط گروهی از انسان های شکارچی و تامین کننده ی غذا تهیه شده بود را به دست آورند و ایسن نان امروزه به عنوان قدیمی ترین نان جهان شناخته می شود.
تاکنون اعتقاد بر این بود که انسان مدرن از 18 هزار سال قبل شروع به تولید آرد و طبخ نان کرده است. اکنون گروهی از محققان "موسسه ماقبل تاریخ و ابتدای تاریخ"(Iipp) کشف کردند که انسانهای مدرن در دوره بلافاصله پس از دوره انسانهای اولیه در 30 هزار سال قبل طرز تهیه نان را پیدا کرده بودند. آیا تاریخ تکامل و تمدن بشر نیاز به بازنگری اساسی دارد؟چگونه انسانی که ۳۰ هزار سال قبل باید در غار باشد،ابزار آلات کشاورزی می سازد و اقدام به پخت نان می کند؟!
نفس خویش←@nafsma→
«نَّفْس خویش»
نقشه حمد الله مستوفی مکتبه المحجه یکی از سایتهای عربی است که بخشی هم به کتابهای خطی اختصاص داده است
عبارت هند غربی و آمریکا و مارن در نقشهی عثمانی،اروپایی ها آمریکا را کشف نکردند بلکه از نقشه های ایرانی و عثمانی کپی کرده و آنجا را اشغال نمودند.
نفس خویش←@nafsma→
عید سعید قربان، عید عبودیت و بندگی مبارک باد🐏
از جمادى مُردم و نامى شدم
وز نما مُردم، به حیوان بر زدم
مُردم از حیوانى و آدم شدم
پس چه ترسم؟ کى ز مُردن کم شدم؟
حمله دیگر بمیرم از بشر
تا برآرم از ملایک پرّ و سر
وز مَلَک هم بایدم جَستن ز جو
«کُلُّ شَیْءٍ هالِک إِلَّا وَجْهُهُ»
بار دیگر از مَلَک قُربان شوم
آنچه اندر وَهْم نآید آن شوم
(مثنوی، د ۳/ ۳۹۰۵ – ۳۹۰۱)
نفس خویش←@nafsma→