eitaa logo
نمایشگاه انجمن باغ گردو
72 دنبال‌کننده
397 عکس
53 ویدیو
30 فایل
اطلاع رسانی ها * نمونه کارها * موفقیت درختان باغ * نکته هایی برای نویسندگی
مشاهده در ایتا
دانلود
بر اساس خاطرات همرزمان شهید حاج حسن طهرانی مقدم نویسنده: حسین مجاهد @nahal313
هدایت شده از آرمینه‌ آرمین
🔸️آنکه اشاره شد   کبوتر دم‌چتری روی شاخه نشسته بود و برای محافظت از درخت‌های کبوتر خانه، نگهبانی می‌داد. ناگهان صدای خش خش شنید. پشت برگ بزرگی پنهان شد و سرش را کمی جلو برد. کبوتری خود را با چند برگ نازک پوشانده و کیسه‌ای از علفهای بافته شده را به نوک گرفته بود. کبوتر اطرافش را نگاه کرد و از شاخه‌ای به شاخه دیگر پرید. کبوتر دم چتری، کبوتر پاپری را صدا زد. - پاشو پاپری! یک کبوتر مشکوک را پیدا کردم. کبوتر پاپری چشم‌هایش را باز کرد و همراه دم چتری، پشت کبوتر مشکوک حرکت کرد. کبوتر به لانه کبوتر چاهی رسید. کیسه را نزدیک لانه او گذاشت و آرام پر زد و رفت. کبوتر چاهی لنگان لنگان از لانه‌اش بیرون آمد و کیسه را به نوک گرفت و آن را به داخل لانه کشید. کبوتر پاپری و دم چتری پر زدند و نزدیک لانه‌ی کبوتر چاهی نشستند. کبوتر دم‌چتری شاخه‌ی نازکی را بین پنجه‌اش گرفته بود. آن را به سمت کبوتر چاهی گرفت و پرسید: - آن چیست؟  کبوتر چاهی بق... بق... کرد و گفت: - کی... کی... کیسه است.  کبوتر پاپری اخم کرد و گفت: - این را که خودمان می دانیم. داخلش چیست؟ کبوتر چاهی چشمهایش را باز و بسته کرد و گفت: - هَ...،هَ...، هنوز بازش نکردم. دم چتری شاخک نازک را پرت کرد و کیسه را گرفت. -خب بازش کن.  کیسه را کج کرد و آن را داخل لانه خالی کرد. کمی علوفه خشک برای خانه سازی و مقداری برگ و پنبه‌ی سبز و مقداری دانه داخل لانه ریخت. کبوتر چاهی وسایل را دوباره توی کیسه جمع کرد. کبوتر پاپری گفت: - این پنبه‌ی سبز را امروز من به طوقی دادم تا لانه اش را نرم‌تر کند. حتما آن کبوتر مشکوک همه را از طوقی دزدیده است. دم چتری پر زیر گلوی کبوتر چاهی را گرفت و گفت: -این کیسه را چه کسی برای تو آورد؟  کبوتر چاهی قدمی عقب رفت و گفت: - نمی دانم یک نفر بعد از اینکه زاغی پایم را زخمی کرد، برایم هر شب یک کیسه هدیه می‌آورد. کبوتر پاپری گفت: -یعنی تو نمی دانی او کیست؟  کبوتر چاهی  توی لانه‌اش نشست و گفت: - واقعاً نمی دانم.  چتری به کبوتر پاپری گفت: - فردا اینجا منتظر می مانیم و این بار که آن کبوتر پیدایش شد، آن را دستگیر می کنیم و پیش کبوتر سفید و طوقی می بریم.  شب بعد آنها زیر برگ بزرگی پنهان شدند. آسمان تاریک شده بود و ماه پشت ابر بود. صدای خش خش آمد. دم چتری به کبوتر پاپری گفت: -گوش کن از آن طرف صدا می آید.  هردو سرهایشان را پشت برگی پنهان کردند. کبوتر مشکوک، با برگهای نازک خود را پوشانده بود. کیسه به نوک نزدیک لانه‌ی کبوتر چاهی شد و کیسه را کنار لانه گذاشت. آرام پر زد و رفت. دم چتری و کبوتر پاپری به دنبال او پر زدند. کبوتر مشکوک به لانه‌ی طوقی رفت. دم چتری و کبوتر پاپری به هم نگاه کردند و روی شاخه‌ای نزدیک لانه نشستند. کبوتر پاپری با پر اشاره‌اش لانه‌ی طوقی را نشان داد و گفت: -دیدی گفتم. او از لانه‌ی طوقی دزدی کرده است. کبوتر پاپری و دم‌چتری جلو رفتند و طوقی را صدا زدند. طوقی بیرون آمد در حالی که هنوز مقداری برگ نازک به دور گردنش بسته شده بود. دم‌چتری گفت: اوه، این برگها را هم کبوتر مشکوک به خود بسته بود. طوقی خندید و گفت: -کدام کبوتر مشکوک؟ دم چتری و کبوتر پاپریی گفتند: -همان که لانه‌ی کبوتر چاهی رفت. تو همان کبوتری. طوقی بالش را بالا آورد و گفت: -شما هم شب‌ها با من بیایید و به کبوترهای نیازمند کمک کنید. دم چتری و کبوتر پاپری به هم نگاه کردند و گفتند: -خیال‌مان راحت شد. به کبوتر سفید می‌گوییم که نگران نباشد. فکر کرده بودیم در کبوترخانه یک پرنده‌ی ناجور پیدا کردیم. شبت بخیر.‌ سپس بال زدند و رفتند.‌ دم سیاه و پر زاغی پشت برگ بزرگی پنهان شده بود. از دور آنها را نگاه می‌کردند. پر زاغی رو به دم سیاه کرد و گفت: -ما باید به محل نگهداری دانه‌ها دست پیدا کنیم. کبوتر دم سیاه برگ را از جلو صورتش برداشت و پرسید: -چطوری؟ کبوتر پر زاغی لبخند زد و گفت: -اگر رهبرشان، کبوتر سفید را بگیریم و پرهایش را بچینیم می‌توانیم خودمان ریاست منطقه‌ی درخت‌های کبوترخانه را داشته باشیم. پرزاغی خندید. دم سیاه سرش را بالا و پایین کرد و گفت: -تو همیشه فکرهای خوبی می‌کنی. سپس هر دو پریدند و پیش گروه خود رفتند. پر زاغی و دم سیاه گروه خود را آماده‌ی حمله کردند. کاکلی که برای نوشیدن آب از چشمه رفته بود، از دور آن ها را دید. زاغی‌ها و دم‌سیاهها در حال چنگ انداختن بودند و خود را برای مبارزه آماده می‌کردند. کاکلی به سرعت به سمت کبوتر‌خانه بال زد. هلال ماه نازک شده بود. صدای جیرجیرک‌ها از بین علفزارها کم‌کم بلند ‌شد. کاکلی روی شاخه درختی نشست. بالای بزرگترین درخت کبوترخانه را نگاه کرد. دم چتری و طوقی و پاپری دور کبوتر سفید نشسته بودند و کبوتر سفید برایشان صحبت می‌کرد. کاکلی خود را به آنجا رساند. صحبتشان را قطع کرد و نفس زنان گفت: -من را... ببخشید... سرورم. کبوتران... کبوتران... بقو بقو... بقو بقو.‌.. دم سیاه... دم سیاه.
نمایشگاه انجمن باغ گردو
🔸️آنکه اشاره شد   کبوتر دم‌چتری روی شاخه نشسته بود و برای محافظت از درخت‌های کبوتر خانه، نگهبانی می‌
..  دم چتری کاسه‌ی آب را جلوی کاکلی کشید و گفت: - کمی آب بخور تا بتوانی صحبت کنی.  کاکلی نوکش را خیس کرد و سرش را بالا آورد. قطره‌ای از زیر نوکش سُر خورد و بین پرهایش گم شد. نفس عمیقی کشید. سینه‌اش بالا و پایین می‌شد. رو به کبوتر سفید کرد و گفت: - گروه پر زاغی و دم سیاه می خواهند حمله کنند.  دم چتری و کبوتر پاپری بال‌هایشان را توی صورتشان زدند و گفتند: - وای حالا چه کار کنیم؟  طوقی گفت: - شما کبوتر سفید را به لانه‌ی خود ببرید و از او مراقبت کنید. من اینجا می‌خوابم.  کبوتر سفید بالش را روی شانه‌ی طوقی گذاشت و گفت: - ممکن است آسیب بینی.  طوقی سینه اش را سپر کرد و گفت: - من نمی‌ترسم. شما رهبر کبوترها هستید. باید سالم بمانید.  کاکلی بال کبوتر سفید را کشید و گفت: - عجله کنید.  دم چتری و پاپری به طوقی گفتند: - تو خیلی شجاعی. دم‌چتری و پا پری پرهایشان را باز کردند و پشت کبوتر سفید حرکت کردند. کبوتر سفید بلند گفت: - طوقی جان در پناه خدا باشی. طوقی توی لانه‌ی کبوتر سفید نشست و کمی برگ روی خودش ریخت. بعد از مدتی سایه‌های کبوترهای گروه پر زاغی و دم سیاه، به لانه‌ی کبوتر سفید نزدیک شد. طوقی چشم‌هایش را بست. صدای پنجه پاها نزدیک و نزدیک‌تر شد. پر زاغی قیچی را باز و بسته کرد و برگ بزرگ روی طوقی را کنار زد. فریاد زد: - طوقی اینجا چه کار می کنی؟ طوقی آرام چشم‌هایش را باز کرد. تابی به گردنش داد و بال‌هایش را باز کرد. نگاهی به گروه دم سیاه و پر زاغی کرد و گفت: - خوابیده‌ام. تو اینجا چه کار می کنی؟  دم سیاه اخم کرد و فریاد زد: - کبوتر سفید کجاست؟  طوقی شانه‌اش را بالا انداخت و گفت: -نمی‌دانم. مگر او را به من سپرده بودید. با نوکش به قیچی اشاره کرد و گفت: - آن چیست؟  پرزاغی گفت: - آورده بودم تا پرهای کبوتر سفید را بچینم تا دیگر رئیس نباشد، تو نقشه‌های ما را به هم زدی.  دم‌سیاه بالش را باز کرد و محکم به برگ بزرگ کوبید و گفت: - برویم. بالاخره کبوتر سفید را می‌گیریم. روز بعد کبوتر پاپری روی بالاترین شاخه‌ی لانه کبوتران نشست و گفت: - امروز که کبوتر سفید مهمان من است، با همه‌ی شما می‌خواهد صحبت کند. به بقیه خبر دهید تا به درخت لانه‌ی من بیایند. کبوتر سفید به دم‌چتری گفت: -به دنبال طوقی برو. او در جمع ما نیست. دم‌چتری بین درختان چرخید و طوقی را کنار جوجه‌ها پیدا کرد. او پر‌های جوجه‌ها را باز می‌کرد و ورزش می‌داد. به آنها راه صحیح پرواز را می‌آموخت. دم چتری پیش او رفت و خبر سخنرانی کبوتر سفید را داد. طوقی همراه جوجه‌ها پیش بقیه کبوتر‌ها رفت و ردیف آخر ایستاد. دم چتری پرواز کرد و کنار کبوتر سفید نشست. عده‌ای از کبوترها روی شاخه‌های اطراف لانه‌ی پاپری نشسته بودند. بعضی‌ها از پرواز بر می‌گشتند و بعضی به خاطر اینکه روی شاخه‌ها جا نبود روی زمین نشستند تا صدای کبوتر سفید را بشنوند. کبوتر سفید بالهایش را باز کرد و گفت: -در بین شما کبوتری است که بعد از من جانشین خواهد شد. او شجاع است. دم چتری سینه‌اش را جلو داد و گردنش را بالا کشید. کبوتر سفید ادامه داد. - او قوی است و پاکیزه است. پاپر گردنش را کشید و با غرور به بقیه‌ی کبوتر‌ها نگاه کرد. کبوتر سفید ادامه داد. -او با هوش و زرنگ است. کاکلی بقو بقو آرامی را از ته گلو خارج کرد. کبوتر سفید ادامه داد. - اوبه فکر نیازمندان است. او به فکر جوجه‌ها و آینده آنهاست. او دوست و یار با وفای من است. سپس بالش را باز کرد و به دور اشاره کرد. کبوتر‌ها مثل کوچه‌ای راه باز کردند. در انتهای کوچه کبوتری کنار جوجه‌ها ایستاده بود.‌   آرمینه آرمین. ۴ مرداد ۱۴۰۰
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام و صلوات با قلبی مالامال اندوه و دیدگانی اشک‌بار در غم از دست دادن دوست عزیزمون مرحومه بابایی 😔😔😔 تنها به عشق مولا امیرالمومنین علی علیه السلام پروفایل گروه‌ها رو غدیری می‌کنیم و دعا میکنیم عزیزان سفرکرده‌مون با مولا محشور و همنشین باشن🤲
جلسه‌ی باهم نویسی این هفته برگزار نخواهد شد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
این جشنواره رو خاطرتون هست؟ یه عیدی بهتون بدم؟
یکی از نهال های باغچه داستانک در جشنواره سراسری وقف رتبه آوردن اختتامیه، یک شنبه در قم با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد به وزیر میگم این رتبه خروجی کانون باغ گردو بوده.😍😎